معمای امنیت شغلی و تبدیل وضعیت صدها هزار نیروی شرکتی؛ تراژدی «کار یکسان، دستمزد نابرابر»؛ عبور از دالان واسطهها در سایه عدالت استخدامی
وقتی چادر بر خاک میاُفتد و تفنگ از آن میگذرد
هر قومی، پیش از آنکه در نقشهی جغرافیا جا بگیرد، در نقشهی اخلاق جا گرفته است. اقوام ایرانی هر یک مجموعهای از باورها و آیینها و مرزهای نانوشته دارند که نه در قانون نوشته شده و نه در دفتری ثبت، اما در حافظهی جمعی و در رفتار روزمرهی مردمان جاری است. جامعهشناسان این سرمایهی اخلاقی را وجدان جمعی مینامند، چیزی که هم قوم را از درون سامان میدهد و هم معیاری برای سایر اقوام، تا رفتارشان را با آن بسنجد. ارزشهای بنیادین هر قوم خطوط قرمز اوست و هر که از این خط بگذرد، به گواهی خود آن جامعه، نه نمایندهی آن، که ناهنجاریای در دل آن است.
پژوهشگاه زابل در آینهٔ انتظار | وقتی نهادِ دانش از مدارِ مأموریت خود دور میشود
در سرزمینی که خشکسالی بر پیکرش چنگ انداخته و تالابهایش به خاطرهای ترکخورده بدل شدهاند، دانش باید نخستین چراغِ راه باشد. سیستان امروز بیش از هر زمان به نهادی نیاز دارد که بحران را بشناسد، برای آن نسخه بپیچد و صدای مردم را به زبان پژوهش به گوش تصمیمگیران برساند. پژوهشگاه زابل را برای همین مقصود بنیان نهادند: نخست در سایهٔ دانشگاه، سپس بهصورت مستقل و با بودجهای اختصاصی، تا با همکاری دستگاههای دولتی راهی برای برونرفت از بحران محیطزیست، کشاورزی کمآببر، توسعهٔ دامداری و طیور و دیگر ظرفیتهای منطقه بگشاید. آغاز کار امیدبخش بود، اما امروز پرسش این است که از آن وعدهها چه مانده است.
وقتی مطالبهگر، خود محتاجِ پاسخگویی میشود و مدیریت بیمارستان علی بن ابیطالب(ع) زاهدان، خاموش میماند
میگویند سواری در بیابانی خشک میتاخت که مردی را بیجان بر خاک افتاده دید. فرود آمد، جرعهای آب بر لبانش ریخت و رمقی به تنش بازگرداند. اما مرد، همین که توان یافت، در غفلتی بر اسب جست و تاخت. سوار فریاد برآورد که اسب را ببر، ولی این ماجرا را به کسی مگو، که مردانگی و اعتماد از میان مردم برمیخیزد. حکایت کهن است، اما بیابانِ امروزش فضای مجازی است و اسبربایانش، گاه خود را مطالبهگر مینامند.
اخلاقِ تیر و تفنگ؛ وقتی نشانهگیری، مرزِ دشمن و همسایه را گم میکند
در روایتهایی که از غرب وحشی بر جا مانده، روزگاری بود که قانون هنوز در گردنهها و دشتهای بینشان خیمه نزده بود و حاکمیت را عدهای انگشتشمار با هفتتیر معنا میکردند. با اینهمه، همان سرزمینِ بیقانون برای خونریزی هم حدی میشناخت. تبهکارِ آن روزگار، هر قدر دستش به خون آلوده بود، میدانست که زن و کودک و آموزگار و پرستار را نشانه نمیگیرند. آن قاعده نانوشته، تنها پردهای بود که میان نبرد و قتل آویخته بود و هر که از آن میگذشت، دیگر نامش را در دفتر نبرد نمینوشتند، در دفتر جنایت مینوشتند.
به بهانه پخش گزارش یکطرفه در تلنگرِ شبکه هامون/ وقتی میکروفون جای میزان عدالت مینشیند
رسانه در معنای راستین خود، آینهای است که باید تصویر واقعیت را با همه ابعادش بازتاب دهد، نه چراغی که فقط گوشهای از صحنه را روشن کند و بقیه را در تاریکی بگذارد. برنامه تلنگر در شبکه هامون سالها با رویکرد انتقادی و زبان کوتاه و گزارشیاش جایگاهی میان مخاطبان یافته بود و گزارشهایش در فضای مجازی دستبهدست میشد. اما اعتبار رسانهای سرمایهای است که با تداوم دقت و انصاف حفظ میشود و با یک لغزش حرفهای میتواند آسیب ببیند. گزارش اخیر این برنامه درباره اعتراض دو مشتری به یک نمایشگاه خودرو، بازنمایی روشنی از همین خطر است.
سکوتِ سنگین، در واکاویِ خاموشیِ خانوادههای داغدار در برابرِ ابهامِ قصورِ پزشکی در سیستان
هر جامعهای را از آنچه میگوید میتوان شناخت، و از آنچه نمیگوید بیشتر. در سال های در سیستان، بیمارانی پس از مراجعه به مراکز درمانی جان سپردهاند، نوزادانی ناتوان یا آسیب دیده از زهدان به جهان آمده یا اندکی پس از تولد چشم از جهان فروبستهاند، و کسانی با آسیبی ماندگار از بستر برخاستهاند. در بسیاری از این موارد پرسشی بیپاسخ بر جای مانده و در بیشترِ آنها پروندهای گشوده نشده است. این یادداشت درصدد داوری دربارهی وقوع یا عدمِ وقوعِ قصور نیست. آن حکم از آنِ دستگاه قضا و کارشناسیِ پزشکی قانونی است. پرسشِ این نوشتار فروتنانهتر و شاید ژرفتر است: چرا کسانی که دلیلِ کافی برای پرسیدن دارند، نمیپرسند؟
چند توصیه به استاندار | سایههای پنهان بر کرسیهای استانداری
این روزها در التهاب اخباری که میان راست و دروغ در نوسان است، بازار شایعهی جابهجایی مدیران استان چنان گرم شده که هیاهوی تعریف و تمجید در یک سو و طوفان انتقاد در سوی دیگر، فضای مجازی و محافل خصوصی را به یکسان درنوردیده است. زمزمههایی که از دل فضای مجازی برمیخیزد و در کف جامعه طنین میاندازد، بر این نکته گواهی میدهد که جماعتی میکوشند با تخریب و ایجاد ترس از آمدن کاندیداهای احتمالی مدیریت، مدیران همسو با خویش را همچنان بر کرسیها میخکوب نگاه دارند، و گروهی دیگر در کمین نشستهاند تا با تخریب مدیران کنونی، نزدیکان خود را جایگزین سازند.
زوال پاسخگویی در دیار سیستان
در سرزمینی که آفتابش دیرزمانیست بر ویرانههای نهادها میتابد و باد صد و بیست روزهاش نه فقط شن که اعتماد را نیز از جای میکند، حکایتی کوچک رخ داد که در دل خود، تصویری بزرگ از یک بحران تاریخی را نمایان ساخت. قرار بود مناظرهای برگزار شود. گفتوگویی میان مسئولیتِ نهادی و صدای مطالبهگری. مناظره به بهانهای لغو شد که بعدها نادرستیاش آشکار گشت. سپس نشستی جایگزین، اینبار به همت خودِ مطالبهگران، ترتیب داده شد. نشستی که آن نیز در کمال ناباوری، به سرنوشت نخستین دچار آمد.
نقدی بر رتبههای جشنواره شهید رجایی در سیستان و بلوچستان
در تقویم اداری ما، فصلی هست که در آن تندیس و لوح و تقدیرنامه، مانند برگریزان، بر شانهی دستگاهها مینشیند. اما وقتی نام آب و فاضلاب، شرکت توزیع برق و جهاد کشاورزی در فهرست برگزیدگان جشنوارهی شهید رجایی میدرخشد، پرسشی ساده و ناگزیر در ذهن شهروند سر برمیآورد: این سنجش را با کدام ترازو انجام دادهاند؟
سیستان، شهر سوختهای که در انتظار طلوع است | چند توصیه به نمایندگان مجلس
سیستان سرزمینی است که خاک آن پیش از آنکه زیر گام کشاورز نرم شود، زیر گام تاریخ نرم شده است. جایی که آب و باد و اسطوره از هزارهها پیش دست در دست هم دادهاند تا سرگذشتی بسازند که کمتر خطهای در ایرانزمین به آن میماند. تالاب هامون، نیزارهایی که در نسیم میلرزند، بادِ صد و بیست روزه و تپههایی که زیر لایهای از غبار نفس میکشند، همه آیینهای برای ثروتیاند که نه تنها در رونمایی و تبلیغ نمیگنجد، بلکه گاه از یاد نیز رفته است. با این همه، در سالهای اخیر نام این سرزمین بیش از آنکه با افقهای بلند پیوند بخورد، با آسفالت کوچهها و وعدههای کوتاهمدت همنشین شده است.













































