در سیستان و بلوچستان به رغم اینکه مانند سایر مناطق سنتی مرد سالاری وجود دارد، رسومی مانند «چادر زن» نیز هست که ما را وا میدارد در زمینه ارزیابی جایگاه زن در این خطه محتاط تر باشیم. بر اساس این رسم کهن، زمانی که میان دو خانواده، تیره یا طایفه اختلافی بنیادی بروز میکند و برای رفع این اختلاف سایر راهکارها و ساز و کارهای سنتی قادر به برقراری صلح و آشتی نیستند؛ به عبارتی، زمانی که همۀ راههای موجود مانند «شال مردمداری»، «دست بستن» و سایر سازوکارهای موجود در نظم سنتی برای رفع نقار و کینه سودی نمی بخشند، در آخرین مرحله رسم چادر زن به میان میآید و بعضاً دعاوی بزرگ و پیچیده را حل میکند. طبق این رسم زنی از طایفهی خطاکار یا مجرم (خوانده) به منزل فرد مدعی (خواهان) یا به منزل بزرگ آن خانواده، تیره یا طایفه میرود، چادرش را به میان میآورد و میگوید به خاطر این چادر ببخشید و گذشت کنید. در سیستان و بلوچستان همه میدانند که این کار چه معنایی دارد و به مثابهی آخرین راه حل است. مدعی یا خوانده در این شرایط به دلیل حرمت ناموس و… در موقعیت دشواری قرار میگیرد و معمولاً کار به عفو و بخشش میرسد. از این رسم در مواردی خاص که کار به شدت گره میخورد و سایر راههای مصالحه نتیجه نمیدهد، بهره میگیرند. به احتمال زیاد دلیل نتیجهبخش بودن آن نیز در همین موضوع نهفته است که به ندرت و در مواقعی که حل و فصل یک موضوعِ مورد اختلاف بسیار دشوار و پیچیده میشود، از آن بهره میگیرند. رسم مزبور نشانگر این است که می باید دربارهی برخی از مواضع موجود در زمینه جایگاه زن در نظم سنتی تجدید نظر کنیم. از این رسم امروز هم میتوان به شکلی قاعدهمند و مطابق با اقتضائات روز بهره گرفت. تبدیل و تحویل رسوم و سنن گذشته به سازکارهای جدید، موضوعی است که میباید با تکیه بر بررسیهای همه سویه و شناخت دقیق سنتهای موجود انجام گیرد.
در زیست جهان سنتی و بویژه در فرهنگ های سنتی سیستان و بلوچستان «مهجوری و مستوری» مهمترین سنجۀ هنجاری برای ارزیابی جایگاه زنان بشمار می رفته؛ چنانکه در سلسله مراتب نظام اجتماعی سنتی سیستان و بلوچستان زنانِ «ذات» های بالای جامعه مستورتر و پوشیده تر از زنان طبقات پائین تر بوده اند. همین خصیصه یعنی مستوری در قالب رسم چادرزن به زنان این امکان را می داده تا در موقعیت های نادری از پرده نشینی خارج شوند و در حل و فصل برخی منازعات پیچیده، نقش آفرینی کنند. آنها با این عمل مدعیان را در موقعیتی قرار می داده اند که حس کنند با حریفی در تراز ارزش های مردانه طرف نیستند. صاحبان حق با قرار گرفتن در چنین موقعیتی چون نمی خواستند با زنان هماوردی کنند، ناگزیر به عفو و گذشت تن می دادند. با این وصف، در ساختارهای سنتی رسم چادر زن به نوعی در خدمت تأیید و تقویت مناسبات مردسالارانه بوده است. اگر بخواهیم با رویکرد تاریخی به بررسی این قبیل رسوم بپردازیم بهتر است آنها را از زمینه سنتی شان جدا نکنیم و ذهنیت های امروز را به گذشته تعمیم ندهیم. با وجود این، حتی با همان رویکرد تاریخی هم نمی توان انکار کرد که زنان در چارچوب نظام ارزشی سنتی نیز واجد مراتبی از ارج و احترام بوده اند.
اما از منظر دیگری، امروز ما می توانیم رسومی مانند چادرزن را بازاندیشی کنیم. بازاندیشی راهی برای معاصر کردن چنین رسومی است؛ بویژه اگر بازاندیشی چنین رسومی با نگرش انسانی انجام شود الزامی وجود ندارد که به شبکۀ معناهای سنتی این رسوم پایبند بمانیم. می توان قالب را از ساحت سنت برگرفت و به آن معنا و محتوایی انسانی تر بخشید. بازاندیشی به معنای تغییر سنت نیز هست؛ اما این تغییر در روزگار کنونی از منظر تبدیل و تحویل سنت به تجدد و همساز کردن آن با مقتضیات زمان انجام می شود. این کار چنانچه در راستای بسط و گسترش ارزش های انسانی باشد پسندیده است؛ همچنانکه اگر برای مقاصد قومگرایانه، فرقه ای و… انجام شود قابل دفاع نیست. گفتنی است تغییر در ساحت سنت هم رخ می داده؛ اما چون روند بسیار کندی داشته بندرت احساس می شده است. به نظر می رسد بازاندیشی عناصر فرهنگ های سیستان و بلوچستان ضامن بقا و استمرار این فرهنگ هاست. رسوم، آیین ها، شعائر و… این فرهنگ ها اگر بازاندیشی نشوند ممکن است به عناصر جزمی و متصلبی تقلیل یابند که فاقد کارکرد هستند. در زمانه ای بسر می بریم که بازاندیشی سنت به شیوه ای جدی و روشمند ضرورت دارد؛ به گونه ای که اگر بازاندیشی مولفه های سنتی را وجهۀ همت خویش نکنیم از آداب، رسوم و آئین های سنتی جز خاطره ای متعلق به گذشته برجای نمی ماند.
در روزهای اخیر شاهد ترور دو تن از زنان مسئول و شاغل در نهادهای نظامی و انتظامی استان توسط گروه های مسلح بودیم. گلوله هایی که شلیک شد فقط جان دو انسان را نگرفت، بلکه برخی از رسوم سنتی و ارزشمند سیستان و بلوچستان را هم نشانه رفت، رسومی که زنان با تکیه بر آن بارها جان مردان و زنان زیادی را نجات داده بودند. این دو رخداد تلخ نشان داد کسانی که خودشان را مدعی دفاع از قومیت خاصی می دانند در عمل به رسوم، آیین ها و بطور کلی سنت آن قوم پایبند نیستند. آنها برای رسیدن به اهداف شان حاضرند با تانک از روی همۀ مولفه های سنتی آن قوم عبور کنند. گروه های مسلح مدعی حمایت از حقوق قوم بلوچ از درون سنت این قوم زاده نشده اند. این گروه ها دفاع از حقوق بلوچ ها را دستاویز توجیه اعمال خشن و جنایتکارانه شان قرار داده اند. این گروه ها هیچ ربطی به سنت ریشه دار بلوچ ندارند. از مراجع سنتی و تحصیل کردگان بلوچ انتظار می رود به صراحت و بدون لکنت زبان، اعمال خشن و غیرانسانی این گروه های مسلح را محکوم کنند. این گروه های مسلح چهرۀ سنت ها و فرهنگ های استان را مشوه و مخدوش کرده اند.
چند ماه است شوربختانه شیرازۀ امنیت استان از هم گسیخته است. در این مدت درگیری های زیادی در استان رخ داده، شمار قابل توجهی از جوانان برومند در خون شان غلتیده اند و خانواده های زیادی به سوگ نشسته اند. این رویدادهای تلخ در شرایطی بوقوع می پیوندند که عالی ترین مقام های سیاسی و اجرایی استان و شمار قابل توجهی از مدیران ارشد استان از همان قوم محترمی هستند که مهاجمان مسلح از حقوقش دم می زنند. نگارنده این سطور رویکرد انسانی دارد و به رغم اینکه ملاحظات سیاسی و قومی را در انتصاب برخی از افراد منتسب به آن قوم ریشه دار بی تأثیر نمی داند، از اینکه چنان جایگاه های سیاسی و بالایی به آنها محول شده خوشحال است. اما به عنوان یک شهروند عادی انتظار دارم چنانچه به هر دلیلی قادر به انجام وظایف محوله شان نیستند دست کم آنقدر شرافت اخلاقی داشته باشند که خودشان از مناصب شان کنار بروند. به نظر می رسد در کشور ما بر خلاف برخی کشورهای مترقی دنیا سازوکارهایی که به مردم این امکان را می دهد کارگزاران ناکارآمد را برکنار کنند ضعیف است. در این شرایط از مدیران ناکارآمد، به هر قوم و گروه جمعیتی که تعلق دارند توقع داریم برای تحقق خیر جمعی و مصلحت عمومی از خود شجاعت اخلاقی نشان دهند و جای خود را به افراد شایسته تر واگذار کنند. برای ما شایستگی و کفایت ملاک ارزیابی است، نه ملاحظات قومی، مذهبی.
تداوم درگیری ها و ناامنیهایی که از اوایل فروردین امسال تاکنون در سیستان و بلوچستان اتفاق افتاده، دیگر برای مردم قابل تحمل نیست. این رویدادهای تأسف بار زندگی عادی مردم استان را با اضطراب و نگرانی همراه کرده و امنیت روانی مردم را به مخاطره افکنده است. توقع ما به عنوان شهروندان استان از کارگزاران متولی حوزۀ امنیت در استان از هر قوم، مذهب و گروه جمعیتی که هستند، این است که اگر قادر به انجام این وظایف نیستند به تغییر تن دهند و جای خود را به افراد توانمندتر و شایستهتر بسپارند. آنچه در استان می گذرد غیر قابل تحمل و غیر قابل توجیه است.








