پژوهشگاه زابل در آینهٔ انتظار | وقتی نهادِ دانش از مدارِ مأموریت خود دور می‌شود
پژوهشگاه زابل در آینهٔ انتظار | وقتی نهادِ دانش از مدارِ مأموریت خود دور می‌شود
در سرزمینی که خشکسالی بر پیکرش چنگ انداخته و تالاب‌هایش به خاطره‌ای ترک‌خورده بدل شده‌اند، دانش باید نخستین چراغِ راه باشد. سیستان امروز بیش از هر زمان به نهادی نیاز دارد که بحران را بشناسد، برای آن نسخه بپیچد و صدای مردم را به زبان پژوهش به گوش تصمیم‌گیران برساند. پژوهشگاه زابل را برای همین مقصود بنیان نهادند: نخست در سایهٔ دانشگاه، سپس به‌صورت مستقل و با بودجه‌ای اختصاصی، تا با همکاری دستگاه‌های دولتی راهی برای برون‌رفت از بحران محیط‌زیست، کشاورزی کم‌آب‌بر، توسعهٔ دامداری و طیور و دیگر ظرفیت‌های منطقه بگشاید. آغاز کار امیدبخش بود، اما امروز پرسش این است که از آن وعده‌ها چه مانده است.

نخستین نشانهٔ این فاصله را باید در شیوهٔ گردآوری نیرو جست‌وجو کرد. پژوهشگاهی که مأموریتش علم و شایسته‌سالاری است، پیش از هر چیز باید خود در آزمونِ شفافیت سربلند بیرون آید. اما به گزارش‌های موثق، اخیراً شماری نیروی شرکتی جذب شده‌اند که مدرک تحصیلی‌شان حداقلی و غالباً بی‌ارتباط با حوزهٔ فعالیت پژوهشگاه است. گفته می‌شود برخی از آنان با یکی از نمایندگان استان و چند چهرهٔ بانفوذ، نسبت خانوادگی دارند. نه فراخوانی منتشر شده و نه آزمونی برگزار گشته است، و این جذب‌ها به شیوهٔ توصیه و سفارش انجام شده است. حضور ریاست پژوهشگاه در یکی از کمیته‌های وابسته به نمایندگی استان نیز این گمان را پدید آورده که نشستن بر کرسی مدیریت، رنگ وامداری دارد. این‌ها هنوز شائبه است، اما شائبه در حوزهٔ عمومی تا زمانی که با شفاف‌سازی پاسخ نگیرد، به باور بدل می‌شود. بر ریاست پژوهشگاه است که شیوهٔ جذب را آشکارا اطلاع‌رسانی کند و این گمان‌ها را بزداید.

زخمِ این رویه فقط به اعتبار نهاد محدود نمی‌ماند. در همان حال که درهای استخدام به روی توصیه گشوده می‌شود، شماری از نیروهای روزمزدِ باسابقه، سال‌ها چشم‌به‌راه تغییر وضعیت و تبدیل به نیروی شرکتی مانده‌اند. بی‌عدالتی هنگامی عریان‌تر می‌شود که کسی که سال‌ها بار کار را کشیده، در صف انتظار بماند و تازه‌وارد از دری دیگر وارد شود. این تصمیم نارضایتی‌ پدید آورده و بر روحیهٔ مجموعه و انگیزهٔ پژوهش سایه می‌افکند.

چنین مدیریتی نتیجه‌ای جز رکود نمی‌دهد. چنین می‌نماید که نزاع صاحبان قدرت برای جاگذاری نیروهای خود، این نهاد را به مجموعه‌ای خنثی و کم‌اثر بدل کرده است. در سال‌های اخیر جز وعده، اقدام اثرگذاری از پژوهشگاه ندیده‌ایم و دست‌کم دربارهٔ آن اطلاع‌رسانی نشده است. از نهادی با چنین مأموریتی انتظار می‌رفت در صدر منابع خبری و تحلیلیِ محیط‌زیست، پیامدهای خشکسالی و بحران کشاورزی باشد، اما در این عرصه جز سکوت نمی‌شنویم. ترکیب هیئت علمی نیز پرسش‌برانگیز است. از حدود ۲۷ عضو، تقریباً نیمی غیربومی‌اند و به‌صورت رفت‌وآمدی در سیستان حضور می‌یابند. پژوهشی که نشان دهد آنان با معضلات سیستان آشنایند هنوز حداقل در ساختار اداری سیستان به اجرا در نیامده نیامده است و سنجیدن میزان شناخت‌شان از بحران منطقه بدون عرضه عمومی پژوهش‌ها و مشاهده در میدان اجرا، امکانپذیر نیست.

حتی کانال این نهاد در پیام‌رسان سروش نیز آیینه‌ای از همین وضع است. اقدامات ماه‌های اخیر در تسلیت و تبریک مناسبت‌ها و وعده‌های آینده خلاصه می‌شود و از دستاورد امروز خبری نیست. در تصاویر منتشرشده، گاوهای سیستانی لاغر و تکیده‌اند و پیداست که برای تأمین علوفه تدبیری اندیشیده نشده و وابستگی به نیزار و علوفه یارانه ای جهادکشاورزی همچنان برقرار است. این در حالی است که پژوهشگاه به آب های چاه نیمه دسترسی دارد و دامداران چشم‌انتظارند پژوهشگاه از راه کشت هیدروپونیک علوفه‌ای پایدار بستر توسعه آنرا در سیستان الگو کند. وابستگی به تالابی که خشکیده و تنها با اندک آبی که می‌رسد، بخشی از نیزار جان می‌گیرد، خوشایند یک مجموعه‌ی علمی نیست. گلخانهٔ هیدروپونیک پژوهشگاه نیز با وجود بودجهٔ اختصاص‌یافته هنوز به بهره‌برداری نرسیده و دلیل این تعطیلی هرگز شفاف نشده است. پرورش شترمرغ، زیتون و گاو اصیل سیستانی از نخستین برنامه‌ها بود و امروز همان‌جا مانده است، بی‌هیچ نوآوری فکری تازه. حال آنکه بحران اشتغال و کم‌آبی ایجاب می‌کند به سراغ مشاغل دیگر برود و پس از آزمایش، نسخه‌ای به‌روز برای جهاد کشاورزی، شیلات، دانشگاه و مردم سیستان بپیچد.

راه عبور از این وضعیت دشوار، اما روشن است. پژوهشگاه باید برای جذب نیرو فراخوان عمومی بدهد و با آزمون یا گزینشی سخت‌گیرانه، از میان دارندگان مدرک مرتبط و تخصص لازم نیرو بپذیرد، تا هم رشد اداری و پژوهشی خود را تضمین کند و هم اعتمادی را که از دست رفته بازگرداند. تا وقتی نسبت‌های خانوادگی با صاحبان نفوذ بر شایستگی‌ها سایه افکنده باشد، رؤیای انجام وظایف محوله دست‌کم در نگاه عمومی دورتر می‌شود.

زندگی در سیستان چنان بحرانی است که نهادهایی چون دانشگاه زابل، پژوهشگاه زابل و دانشگاه علوم پزشکی باید از سیاست‌ورزی و نفوذ سیاسیون دور بمانند و به رسالت خود بپردازند. مردمی که تالاب‌شان را از دست داده‌اند، حق دارند دست‌کم دانش‌شان را از دست ندهند.