نگاهی به عملکرد رییس سازمان محیط زیست درباره پیگیری حقابه تالاب هامون پارادوکس سکوت در برابر متخصصان و گفتوگو با یک بلاگر با هدف فرار از پاسخگویی!
مسافران اتوبوس در ایرانشهر مورد دستبرد قرار گرفتند
مسافران یک دستگاه اتوبوس در محور ایرانشهر – بزمان واقع در جنوب سیستان و بلوچستان مورد دستبرد چند دزد قرار گرفتند.
تراژدی «کار یکسان، دستمزد نابرابر»؛ عبور از دالان واسطهها در سایه عدالت استخدامی
در حالی که بیش از ۷۰۰ هزار نیروی شرکتی در دستگاههای اجرایی کشور دوشادوش کارمندان رسمی به انجام وظایف حاکمیتی و تخصصی مشغولاند، سایه سنگین قراردادهای موقت و تداوم پدیده تلخ تبعیض در پرداختها، شکافی عمیق میان روح قانون اساسی و واقعیت موجود نظام اداری رقم زده است؛ گره کوری که حل ریشهای آن نه یک امتیازدهی مقطعی، بلکه ضرورتی بنیادین برای استقرار عدالت و ارتقای بهرهوری ملی با تکیه بر ظرفیتهای نادیدهگرفتهشده حقوقی است.
برقراری پرواز جدید در مسیر گرگان – زاهدان – گرگان
مدیرکل فرودگاههای استان سیستان و بلوچستان، از پیگیریهای مستمر و در راستای توسعه شبکه پروازی برای رفاه حال هماستانیهای عزیز و برقراری پرواز در مسیر گرگان_زاهدان _ گرگان خبر داد.
پیامدهای عدم تعامل با پزشکان متخصص در سیستان
در سرزمینی که سالهاست نام محرومیت را همچون سایهای بر دوش میکشد و متخصصانش به سایر شهرها مهاجرت می کنند، آمدنِ یک پزشک متخصص رویدادی است بسان باران در کویر. هر که از نزدیک با دشواریهای درمان در سیستان آشنا باشد میداند که رسیدن یک متخصص مغز و اعصاب به این دیار، تنها یک جابهجایی اداری یا گذراندن دورهای قانونی نیست.
جشنی که پرستاران را فراموش کرد/ تریبونی که به پرستاران داده نشد
روز پرستار، که در تقویم رسمی کشور با میلاد حضرت زینب (س) همزمان است، فرصتی برای قدردانی از کسانی است که در سختترین لحظهها کنار بیماران میمانند؛ از اورژانس و بخشهای بستری تا مراقبتهای ویژه، اتاق عمل، اورژانس پیشبیمارستانی و شبکه بهداشت. این روز میتواند فرصتی باشد تا صدای پرستاران و دیگر کارکنان درمان شنیده شود و زحماتشان از حاشیه به متن بیاید.
وقتی تکذیب، آتش را دامن میزند؛ روابط عمومی، قلبِ تپنده یا ویترینِ تشریفات؟
در سنت خبررسانی، هر خبر دو زندگی دارد. زندگی نخست همان است که در لحظهی وقوع رخ میدهد و میتواند ساده، محلی و زودگذر باشد. زندگی دوم را شیوهی مواجههی نهادها با آن خبر میسازد و گاه از خودِ رخداد سنگینتر و ماندگارتر است. در یک ماه گذشته، در سیستان و بلوچستان دو رخداد از همین جنس به سطح رسانههای برونمرزی راه یافت. رخدادها بهخودیخود چنین ظرفیتی نداشتند. آنچه آنها را به سوژهای داغ بدل کرد، پاسخهای نابهجا بود.
مردم انتظار دارند نتیجه اقدامات را در زمینه افزایش امنیت و کاهش حوادث تروریستی مشاهده کنند/زمان آن نرسیده است که در سیاستها و برنامهریزیهای امنیتی استان تجدیدنظر شود؟
امام جمعه شهر بنجار گفت: مسئولان باید با احساس مسئولیت بیشتر، برای جلوگیری از تکرار رخدادهای تروریستی اقدام کنند. محکومیت حادثه و برگزاری جلسه، بهتنهایی کافی نیست؛ مردم انتظار دارند نتیجه اقدامات را در افزایش امنیت و کاهش حوادث مشاهده کنند.
شلیک همزمان به زنان و سنتهای سیستان و بلوچستان
تصور کلی درباره جایگاه زن در جوامع سنتی معمولاً این است که زنان در اینگونه اجتماعات مورد ستم واقع میشوند، مرد سالاری سکۀ رایج در این جوامع است و سرکوب زنان امری عادی محسوب میشود. این روایت از وضعیت زن در مناطق سنتی، افزون بر اینکه همۀ اجتماعات سنتی را به یک چوب میراند و از یک در میراند، بر پایهی سنجه های روایت خاصی از «تجدد» و هنجارهای مدرن صوت میگیرد. نباید از یاد برد، همچنان که صورتهای گوناگون تجدد وجود دارد، سنت نیز بسیار متنوع است . گذشته از این، داوری سنت در چارچوب درک خاصی از تجدد منجر به پدیدآمدن نگرش سیاه و سفیدی میشود که تجدد را یکسره مطلوب و سنت را به تمامی نامقبول معرفی میکند.
چنین گفت پادکستر | در آداب کامیابیِ بر منبر صدا
آوردهاند که در روزگاری که سخن ارزان بود و سکوت گران، و میکروفن را بیبهاتر از نان میفروختند، پیری نوآموز به درگاه کودکپادکستری نامور رسید تا رمز کار بیاموزد. سن او به شمار روزها، کهن بود و دانشش به شمار ساعتها نو. استاد را شبانگاه خواب از دیده رمیده و غم پوچی او را پادکستر کرده بود شاید هم بیم آنکه مبادا روزی کسی بپرسد: سندش کجاست؟
دلماه، نامی که ماند؛ عمری که نماند
کودکی در زایشگاه چشم گشود و هفت روز بعد چشم فروبست. فقط هفت روز! به اندازهٔ یک هفتهٔ تقویم، و به اندازهٔ یک عمر برای کسانی که دعا کرده بودند، نام گزیده بودند و در دل، اتاقی از آینده برایش آراسته بودند. نامش را دلماه گذاشتند، نامی که گویی از همان آغاز میدانست باید در دلها بماند، چون در جهان نمانده است. او اکنون پروندهای دارد، نامی دارد، و کسانی که در میانهٔ گفتگوها، ناگهان نامش را بر زبان میآورند و سکوت میکنند. این است همهٔ آنچه از یک هفته زندگی به جا میماند، و چه سنگین است این «همه».









































