نشست کمیساران، مدعیان همیشگی رهاسازی آب و فراموشی فصل کشت
نشست کمیساران، مدعیان همیشگی رهاسازی آب و فراموشی فصل کشت
آبان در سیستان همیشه ماهِ بذر بوده است، ماهی که خاک، پس از تابستانِ سوزان، سر بر شانه‌ی دهقان می‌گذاشت و دهقان، گندم و جو و شلغم و علوفه را به آغوش زمین می‌سپرد. امروز اما این تقویمِ کهن در حافظه‌ی سرزمینی که روزگاری انبار غله‌ی شرق نامیده می‌شد رو به فراموشی است. کشاورز سیستانی پس از سال‌ها خشکی و بی‌آبی، چنان از کشت و کار دور مانده که گویی فصلِ بذرافشانی را نیز از یاد برده است. اما فراموشیِ دهقان از سرِ ناچاری است و فراموشیِ مسئولان از سرِ غفلت و میان این دو فراموشی فاصله‌ای است به درازای یک تراژدی.

ریشه‌ی ماجرا را باید در بالادست جست. سدِ کمال‌خان که در خاکِ افغانستان بر دلِ هیرمند بسته شد، شریانِ حیاتیِ سیستان را به شیر‌ی گره زده که دستِ دیگری بر آن مسلط کرده است. از همین رو معاهده‌ی ۱۳۵۱ که سهمِ ایران از آب هیرمند را مشخص کرده، دیگر سندی تاریخی و تشریفاتی نیست و تنها پشتوانه‌ی حقوقیِ زیستن در این دیار است. معاهده برای اجرای خود سازوکار نیز پیش‌بینی کرده است: نشستِ کمیساران دو کشور، که قرار است به‌صورت منظم و به‌نوبت در زابل و کابل برگزار شود تا حق‌آبه و چگونگیِ رهاسازی آن میان دو طرف روشن گردد. اما این سازوکار سال‌هاست خاموش است. آخرین نشست به سال‌های پیشین بازمی‌گردد و از آن پس، میزِ گفت‌وگو خالی مانده است. مسئولیتِ پیگیریِ این نشست‌ها بر عهده‌ی حمید جانباز مدیریت منابع آب ایران به عنوان کمیسار است. فردی که مدیریت منابع آب کشور را بر دوش می‌کشد، افزون بر جایگاهِ حقوقی، سابقه‌ای طولانی در مدیریتِ آب و فاضلاب و آب منطقه‌ای همین استان دارد و ساختارِ کشاورزی و نیازهای دهقانِ سیستانی را از نزدیک می‌شناسد. و درست از همین رو، انتظار از چنین جایگاهی بیش از انتظار از یک مأمورِ ناآشناست. اما بر پایه‌ی آنچه در گزارش‌های غیررسمی آمده، طرفِ افغانستانی حتی به برگزاریِ نشست تن نمی‌دهد و طرفِ ایرانی نیز نیرویِ متقاعدسازی ندارد. اگر چنین باشد، پرسش این است که دیپلماسیِ آب در این سال‌ها چه کرده است؟ و اگر نه، شفاف‌سازی تکلیفِ ماست، زیرا سکوت در برابر خشکیِ یک سرزمین، خود شکلی از مشارکت در آن خشکی است.
اما حکایت تنها به دیوانسالاریِ آب ختم نمی‌شود. هر سال که سیلاب از راه می‌رسد و هیرمند، لختی پر می‌شود، چهره‌هایی مذهبی و سیاسی سر برمی‌آورند و آمدنِ آب را به پایمردیِ خود نسبت می‌دهند. تا موج فرومی‌نشیند و دریاچه دوباره می‌خشکد، آنان نیز به خاموشی فرومی‌روند، گویی ادعا نیز مانندِ سیلاب، فصلی است. اکنون که فصلِ کشتِ پاییزه است و نه خبری از سیلاب و نه از آب، فرصتی تاریخی برای محکِ زدنِ این ادعاهاست. اگر راست است که میانِ این مدعیان و صاحبانِ قدرت در آن سوی مرز رشته‌ی نفوذی هست، امروز روزِ بهره‌گیری از آن است: نه برای گرفتنِ عکسی یادگاری در کنار آبِ رها شده، بلکه برای وادار کردنِ طرف مقابل به پایبندی بر عهد، رهاسازیِ حق‌آبه‌ی آبان‌ماه و برگزاریِ نشست کمیساران. آبی که با نفوذ آمد، باید در روزِ نیاز نیز بیاید و نفوذی که تنها در روزِ سیلاب کارآمد است، جز ادعا نیست. اگر نمی‌توانند، دست‌کم هنگام جاری شدن سیلاب بر مردم منت ننهند و آبی را که حقِ طبیعی و حقوقیِ این مردم است، هدیه‌ی خویش نخوانند.
سیستان آبروی هیچ‌کس را نمی‌خواهد، آب می‌خواهد. و آب، نه با شعار می‌آید و نه با عکس و بیانیه، با میز مذاکره می‌آید، با پیگیریِ حقوقی و فشارِ دیپلماتیک و پاسخگویی در برابر مردمی که هر سال بخشی از زندگی‌شان در گردبادِ خشکی و ریزگرد و کوچ و بی‌کاری گم می‌شود. وقتی مسئولان از یاد ببرند که آبان ماهِ کشت است، دهقانی که خاک را شخم زده و چشم به آب دارد، به ناچار چیزی را از دست می‌دهد که هیچ سیلابی جبرانش نمی‌کند: امیدش را. و جامعه‌ای که امیدش را از دست بدهد، دیر یا زود زمینش را نیز رها خواهد کرد.