پژوهشگاه زابل از مسیر اصلی خارج شده است | وقتی نگهبان میراث، فروشنده‌اش می‌شود
پژوهشگاه زابل از مسیر اصلی خارج شده است | وقتی نگهبان میراث، فروشنده‌اش می‌شود
برخی سرمایه‌ها را نه در انبار می‌توان شمرد و نه در بازار بها کرد. گاو سیستانی از همین جنس است. سده‌ها گرما و غبار و کم‌آبی این دیار، با قلمی نامرئی، سرگذشت خود را بر تن این نژاد نوشته‌اند و هر رأس از آن، سطری از متنی است که اگر ناپدید شود، نه بازنویسی‌اش ممکن است و نه ترجمه‌اش. نژاد بومی، پیش از آنکه دام باشد، حافظه‌ی زیستی یک سرزمین است. پژوهشگاهی که برای پاسداری از چنین امانتی بنیاد نهاده می‌شود، پیش از هر چیز، نگهبان حافظه است، نه بازرگانِ آن.

از همین رو، آنچه بر پایه‌ی اسناد و گزارش‌های رسیده از پژوهشگاه زابل گفته می‌شود، فراتر از یک خبر اداری است. بنا بر این گزارش‌ها، در چند مرحله و پس از طی مراحل اداری، گاوان اصیل و شمار قابل‌توجهی جوجه به فروش رفته‌اند، با این توجیه که درآمد آن صرف استانداردسازی و تأمین علوفه شود. دامپروری علمی، فروش و حذف را در مدیریت گله به‌کلی ناروا نمی‌شمارد. پرسش اینجاست که در گله‌ای حفاظتی، که فلسفه‌ی بودنش بقا، پژوهش و احیاست و نه سوددهی، این فروش‌ها بر کدام طرح علمی مصوب تکیه داشته‌اند و کدام نهاد کارشناسی آن‌ها را تأیید کرده است. استاندارد را با کاستن از شمار دام نمی‌سنجند. معیار آن، سلامت و تغذیه و پایداری گله است.


و گله، به روایت همین گزارش‌ها، چنین پاسخی نمی‌دهد. از لاغری و سوءتغذیه سخن می‌رود، از دنده‌هایی که از زیر پوست پیداست، و از خوراکی که بیشتر نی است، گویی یک گیاه خشک می‌تواند جای جیره‌ی متوازن بنشیند. اینکه اخبار ناامید کننده و تصاویر از دام های خاص مفلوک و در شرف مرگ، دست به دست می شود، خود نشانه‌ی ضرورت بازرسی و ورود دستگاه های بالادستی به نحوه مدیریت در این پژوهشگاه است. در ماه های گذشته، از فعالیت‌های فرهنگی، رسانه‌ای و تبلیغاتی نهاد نیز سخن بسیار است. اگر این دو تصویر کنار هم درست باشند، با الگویی آشنا روبه‌رو هستیم: اولویت دادن به آنچه دیده می‌شود بر آنچه حیاتی است. مراسم عکس‌پذیر است و دنده‌های بیرون‌زده‌ی یک گاو، نه. بنا بر اطلاعات غیررسمی، شمار گاوان در چند سال گذشته از حدود ۱۳۰ رأس به حدود ۷۰ رأس رسیده است. این رقم رسمی نیست و همین، نخستین دلیل لزوم انتشار آمار مستند است. اما هر عددی که در نهایت اعلام شود، باید با دفترهای فروش، تلفات، انتقال‌ها و زاد و ولد بخواند. کاهش یک گله فقط با سه چیز توضیح می‌یابد: فروش، تلف شدن یا انتقال، و هر کدام باید سند داشته باشد. این نوشته کسی را متهم نمی‌کند. مطالبه‌ی پاسخ است، و پاسخ‌گویی نه توهین به مدیر است و نه تهمت به نهاد، بلکه حق عمومی و وظیفه‌ی ذاتی هر مسئولیت عمومی است.
آنچه می‌خواهیم روشن و عملی است: بازدید هیئتی مستقل از دامپزشکان و کارشناسان ژنتیک و تغذیه. سرشماری رسمی و علنی گله. گزارش شفاف از میزان درآمد فروش‌ها و محل مصرف آن. جیره‌ی مصوب و قابل‌نظارت و پروتکلی مدون برای صیانت از ذخایر ژنتیکی، با گزارش‌دهی دوره‌ای به مراجع نظارتی و بالادستی. اگر روایت‌ها نادرست است، سندی که پاسخ را روشن کند، سریع‌ترین راه رفع نگرانی خواهد بود و این نوشته، هر پاسخ مستند را شایسته‌ی انتشار می‌داند.
میراثِ زنده را نمی‌توان با بیانیه نگه داشت. نژادی که منقرض شود، با هیچ گزارش و تقدیرنامه و مراسمی بازنمی‌گردد. پیش از آنکه آغل خالی شود و خاطره جای نژاد را بگیرد، باید پرسید و پاسخ شنید.

عکس فوق، آرشیوی است.