تعلیق توسعه و تاخیر در تشکیل شورای سینمایی در سیستان و بلوچستان
حضور جمعی مدیران ارشد سینمایی کشور در کرمان برای افتتاح شورای سینمایی این استان، فراتر از یک رویداد اداری، بازتاب تلخی از شکاف عمیق میان سیاستگذاریهای فرهنگی ملی و واقعیت اجرایی در برخی استانهای کشور بود. حضور رئیس سازمان سینمایی، رئیس بنیاد فارابی و رئیس انجمن سینمای جوانان کشور در این مراسم، در حالی بر اهمیت تمرکززدایی از پایتخت و توسعه متوازن سینما تأکید میکند که سیستان و بلوچستان همچنان در انتظار تحقق همین خواست بنیادین فیلمسازان خود سرگردان است.
کالبدشکافی یک اسطوره اجتماعی در آیینه علم و مدرنیته
در گستره تمدن بشری هیچ مفهومی چون خون بار نمادین و قداستی نیافته که همزمان منبع حیات و منشأ تفرقه باشد. این ماده حیاتبخش که در رگهای هر انسانی جریان دارد، از دیرباز فراتر از کارکرد بیولوژیک خود، به نمادی از هویت، شرافت و تداوم نسل بدل شده است. از تمدنهای کهن مصر و بینالنهرین تا فلات ایران و شبهقاره هند، باور به انتقال فضیلتها و خصایص روحی از طریق خون پدر، بنیان نظامهای طبقاتی را شکل داده و مشروعیت الهی را برای حکمرانان رقم زده است. این انگاره که امروزه در محک آزمونهای ژنتیک مردود شناخته شده، همچنان سایه سنگین خود را بر جوامع بشری، به ویژه در بسترهای فرهنگی سنتزده چون سیستان، گسترده نگه داشته است.
چرا شفافیت آبی در سیستان قربانی محرمانگی کاذب شده است؟
وقتی مدیرکل روابط عمومی استانداری در نشست خبری از زبان مدیرعامل آب منطقهای اعلام میکند که مسائل آبی محرمانه است و نمیتوان درباره آن سخن گفت، در واقع شاهد تحریف خطرناکی از مفهوم امنیت ملی هستیم. این پاسخ مدیریت آب منطقه ای نه تنها پاسخی مطلوب نیست، بلکه فرار از پاسخگویی است که خود به تهدیدی علیه منافع ملی تبدیل شده است. اما پرسش اساسی این است که مرز میان محرمانه و غیرمحرمانه بودن اطلاعات آبی دقیقاً کجاست و چه کسی حق دارد این مرز را به دلخواه جابهجا کند؟
ضرورت بازاندیشی در مدیریت فرهنگی و احیای فیلم کوتاه
سیستان و بلوچستان، این خاک پهناور که در دل خود هزاران داستان ناگفته، چهرههای فراموششده و منظرههای بکر را نهفته دارد، امروز در انتظار دوربینی است که با زبان سینما، حقیقت وجودش را روایت کند. اما این سرزمین که میتوانست کانون تولید آثار سینمایی درخشان باشد، در تنگنای مدیریتی گرفتار آمده که نه تنها راه را بر فیلمسازان بسته، بلکه ماهیت فیلم کوتاه را نیز در هالهای از ابهام فرو برده است.
واقعیت تاریخی و افسانه جدایی بلوچها
در آیین تشییع جنازه ملا کمال، مولوی کرد از چهرههای شاخص مذهبی بلوچستان با تجلیل از منش والای آن مرحوم، در سخنان خویش مردمان این سامان را ملت بلوچ خواند. این تعبیر هر چند ممکن است برخاسته از بیتوجهی به بار معنایی آن باشد یا از روی قصد به کار رفته باشد، شایسته تأمل است. باید دانست که واژگان، حاملان معنا هستند و بهکارگیری نابجای آنان، ناخواسته آب به آسیاب اندیشههای تجزیهطلب میریزد و حریم تمامیت ارضی ایران عزیز را نشانه میرود.
چگونه سندرومهای اجتماعی، بافت جامعه را میدرند؟
در طول تاریخ همواره جوامع بشری با چالشهایی روبرو بودهاند که فراتر از مرزهای جغرافیایی و زمانی، ریشه در ژرفای ناخودآگاه جمعی دارند. آنچه امروز در دیار کهن سیستان و بلوچستان مینگریم، بازتاب تلخی از این حقیقت است که گاه نه دشمنان بیرونی، بلکه آفات درونی هستند که استحکام بنیان اجتماعی را به چالش میکشند. سندرومهای اجتماعی، این بیماریهای نامرئی که در رگوپوست جامعه جریان مییابند، چونان زنگاری بر آیینهی همزیستی را تیره میسازند و راه را بر پیدایش هویتی یکپارچه و آگاه میبندند.
چرا سیستان و بلوچستان در تله خشونت گرفتار است؟
اختلاف بر سر زمینی که به ربودن منصور کهرازهی در ملأ عام ختم شد و در فضای مجازی تهدیدها از سوی طرفین ادامه یافت و وویسهایی که دست به دست شد، بر ابهامات افزود. ماجرایی که پای شهرداری و حوزه اختیارات شهرداری را نیز به میان کشید. در هر روی این ماجرا، فراتر از یک جرم جنایی ساده به مثابۀ نشانهای از بحران عمیقتر در ساختار اجتماعی سیستان و بلوچستان قابل خواندن است.
جان شهر و آهنگ فراموششدهٔ هنر
شهر در معنای عمیق خود، انباشتی بیش از بتن، فولاد و سازه است. کالبدی زنده که با نبض هنر میتپد و از روح فرهنگ جان میگیرد. شهری که از شاعرانهترین تجلیات حیات محروم بماند، به کالبدی بیروح فرومیافتد که تنها سایهای تهی از زیستن را در خود جای داده است. سینما، موسیقی، نمایش و شعر، چهار رکن بنیادین هستند که بر آنها معماری روح شهر استوار میگردد و چون یکی از این ارکان فرو ریزد، تمامی بنای معنوی شهر به لرزه درمیآید.
قرارگاه فرهنگی سیستان و بلوچستان، از ساختار نظری تا واقعیت عملیاتی
در سالهای اخیر، شاهد تلاشهای گستردهای برای ساماندهی فضای فرهنگی استانهای محروم کشور بودهایم. قرارگاه فرهنگی سیستان و بلوچستان به عنوان یکی از این تجربههای نهادی، در تقاطع دو گفتمان متفاوت قرار دارد؛ از یک سو ادعای ایجاد نظام هماهنگ و راهبردی برای مدیریت فرهنگ در یکی از حساسترین مناطق جغرافیایی ایران و از سوی دیگر، واقعیت پیچیده اجرایی که همواره فاصلهای میان طراحی نهادی و عملکرد واقعی ایجاد میکند.
آب شیرین کن دشتک، از واقعیت تا آرمان
سیستان مهد تمدن و کشاورزی، امروز در چنگال خشکسالی و بیآبی مینالد. دریاچه هامون به عنوان نماد حیات و بالندگی، اکنون به بیابانی تبدیل شده که شنهای روان آن، زندگی را از مردمان این سرزمین سلب میکند. در این میانه، پروژه آبشیرینکن دشتک با ادعای بزرگترین آبشیرینکن جهان در خشکی، به عنوان امیدی برای رهایی از این معضل معرفی شد. اما آیا این امید به واقعیتی ملموس بدل خواهد شد، یا همچون بسیاری از طرحهای دیگر، تنها به نمادی از فرصتهای از دست رفته تبدیل میشود؟































