آب شیرین کن دشتک، از واقعیت تا آرمان
آب شیرین کن دشتک، از واقعیت تا آرمان
سیستان مهد تمدن و کشاورزی، امروز در چنگال خشکسالی و بی‌آبی می‌نالد. دریاچه هامون به عنوان نماد حیات و بالندگی، اکنون به بیابانی تبدیل شده که شن‌های روان آن، زندگی را از مردمان این سرزمین سلب می‌کند. در این میانه، پروژه آبشیرین‌کن دشتک با ادعای بزرگترین آبشیرین‌کن جهان در خشکی، به عنوان امیدی برای رهایی از این معضل معرفی شد. اما آیا این امید به واقعیتی ملموس بدل خواهد شد، یا همچون بسیاری از طرح‌های دیگر، تنها به نمادی از فرصت‌های از دست رفته تبدیل می‌شود؟

آب‌شیرین‌کن دشتک با ظرفیت تولید روزانه صد هزار مترمکعب آب شیرین، در بستر طرح جامع تأمین آب زاهدان و سیستان افتتاح شد. این پروژه که بر پایه حفر ۷۳ حلقه چاه، احداث ۹۵ کیلومتر خطوط انتقال آب و ۱۱۰ کیلومتر خط برق بنا شده است، هدفی بلندپروازانه را در پیش گرفت: تأمین آب پایدار برای یک میلیون نفر و رهایی از وابستگی به آب‌های برون‌مرزی رودخانه هیرمند.

در ظاهر این طرح پاسخی است به یک ضرورت استراتژیک. وابستگی آب شرب سیستان به رودخانه‌ای که جریان آن در دست همسایه‌ای است که به تعهدات خود پایبند نمانده، سرنوشت میلیون‌ها انسان را به تصمیمات سیاسی دیگران گره زده بود. آبشیرین‌کن دشتک در این چارچوب نه تنها یک پروژه فنی، بلکه یک اقدام امنیتی برای افزایش تاب‌آوری منطقه تلقی می‌شود.

با این حال هر پروژه بزرگ، پرسش‌های بزرگ‌تری را نیز با خود به همراه می‌آورد. آبشیرین‌کن دشتک نیز از این قاعده مستثنی نیست.

آیا این تأسیسات صرفا برای مواقع اضطراری و رفع بحران طراحی شده‌اند؟ در شرایطی که رودخانه هیرمند آب کافی داشته باشد و چاه‌های نیمه بتوانند نیاز منطقه را برطرف کنند، این ظرفیت عظیم چه سرنوشتی خواهد داشت؟ آیا این تأسیسات برای اکثر ایام سال راکد خواهند ماند و تنها در مواقع بحران به کار خواهند آمد؟ سرمایه‌ای که استفاده نشود، سرمایه‌ای است که در حال فرسودگی است. این پرسش که چرا برای چنین ظرفیتی برنامه‌ای جامع و همه‌جانبه تعریف نشده، همچنان بی‌پاسخ مانده است.

سیستان تنها با بحران آب شرب روبرو نیست؛ بحران زیست‌محیطی این منطقه به مراتب عمیق‌تر و گسترده‌تر است. خشک شدن دریاچه هامون، نه تنها به مرگ یک اکوسیستم منجر شده، بلکه شن‌های روان را به سوی روستاها و شهرها رانده و زندگی را برای ساکنان این سرزمین به جهنم تبدیل کرده است. در چنین شرایطی آبشیرین‌کن دشتک می‌توانست نقشی فراتر از تأمین آب شرب ایفا کند. انتقال بخشی از آب تولیدی به بستر خشک دریاچه، امکان کاشت درخت و پوشش گیاهی را فراهم می‌آورد و می‌توانست گامی مؤثر در تثبیت شن‌های روان و کاهش گردوغبار باشد. اما متأسفانه این ظرفیت عظیم هنوز در خدمت این هدف حیاتی قرار نگرفته است. مدیریت استانی و شرکت آب و فاضلاب تاکنون نتوانسته‌اند رسالتی فراتر از تأمین آب شرب برای این تأسیسات بازتعریف کنند.

با این اوصاف آبشیرین‌کن دشتک در کنار سایر طرح‌های پرهزینه و کم‌بازده منطقه قرار می‌گیرد. طرح لوله‌کشی ۴۶ هزار هکتاری، حفر کانال ۲۸ کیلومتری در وسط سابوری، همگی طرح‌هایی هستند که به نام اضطرار و با هزینه‌های هنگفت اجرا شدند، اما بازدهی چندانی نداشته‌اند. در همین حال، طرح‌هایی مانند انتقال تهلاب که توجیه اقتصادی و زیست‌محیطی بهتری داشتند، در اولویت قرار نگرفتند. این موضوع، نشان‌دهنده یک اشکال ساختاری در ارزیابی کارشناسی و اولویت‌بندی پروژه‌های آبی منطقه است.

آبشیرین‌کن دشتک یک دستاورد فنی قابل توجه است، اما تبدیل آن از یک پروژه نمایشی به یک محور توسعه پایدار، مستلزم تغییراتی بنیادین در رویکرد مدیریتی است.

این تأسیسات نباید تنها منبعی برای تأمین آب شرب در مواقع اضطراری باشد. باید برای آن وظایفی چندگانه تعریف شود؛ پشتیبانی از کشاورزی پایدار در مقیاس محدود، احیای زیست‌بوم دریاچه هامون، تأمین آب برای کاشت درخت و ایجاد کمربند سبز در اطراف دریاچه خشک‌شده. این رویکرد چندمنظوره، نه تنها از فرسودگی تأسیسات جلوگیری می‌کند، بلکه ارزش واقعی این سرمایه‌گذاری را نیز آشکار می‌سازد.

پروژه‌های بزرگ نباید مانع از توجه به راه‌حل‌های کوچک‌تر و کارآمدتر شود. طرح انتقال تهلاب و طرح‌هایی که توجیه اقتصادی بهتری دارند، نباید فراموش شوند. یک مدیریت یکپارچه و هوشمند، می‌تواند تمامی این ظرفیت‌ها را در خدمت هدفی واحد قرار دهد؛ نجات سیستان.

شرکت آب و فاضلاب استان و استانداری موظفند به صورت دوره‌ای و شفاف، گزارش عملکرد این پروژه را منتشر کنند. میزان تولید، مصرف، هزینه تمام‌شده و تأثیرات واقعی بر امنیت آبی و محیط زیست منطقه، باید در دسترس عموم قرار گیرد. این شفافیت نه تنها اعتماد عمومی را افزایش می‌دهد، بلکه امکان نظارت کارشناسی را نیز فراهم می‌آورد.

سیستان در انتظار باران نیست؛ در انتظار تصمیمی درست و مدیریتی خردمندانه است. آبشیرین‌کن دشتک یک فرصت طلایی است، اما فرصت‌ها زمان انقضا دارند. اگر این تأسیسات تنها برای مواقع اضطراری در نظر گرفته شود و از ظرفیت بی‌نظیر آن برای احیای زیست‌بوم و توسعه پایدار منطقه استفاده نشود، تاریخ به سختی خواهد بخشید. آیندگان در داوری خود، نه به بزرگی این سازه، بلکه به خردمندی به‌کارگیری آن خواهند نگریست.

سرمایه‌گذاری‌های عظیم، تنها با نیت خیر توجیه‌پذیر نیستند؛ آن‌ها باید با برنامه‌ریزی دقیق، ارزیابی مستمر و رویکردی جامع همراه باشند. این آب شیرین‌کن می‌تواند نجات‌دهنده سیستان باشد، یا یادگاری تلخ از فرصت‌های از دست رفته. انتخاب با مدیران امروز است، اما داوری با نسل‌های آینده.

سلطانعلی عابدی