به گزارش دیار عیار، دکتر علیرضا قیامتی در همایش خردسرای فردوسی ، بیان کرد: پر تکرارترین و آشناترین نام و نامجای اسطوره های ایرانی زابل و سیستان است، بزرگ ترین پهلوانان از این خطه بودند، بزرگ ترین رویدادهای اسطورهای و پهلوانی ما هم در این خطه رقم خوردند. سرزمینی که مقدس بوده و سپندینه بوده در تاریخ ما، چرا که یازدهمین آفریده اهورامزدا به شمار می آمده و به همین خاطر سرزمین بسیار ویژه است در اسطوره ها و فرهنگ ما؛ سبز زادگاه کی قباد کیکاووس و زادگاه رستم دستان جهان پهلوان، به همین روی سیستان و سیستانی ها باید فخر بفروشند، دو سر بر آسمان بسایند با این دیار ویژه و خاصی که دارند، سرزمین رامان پور ماهک یعقوب لیث صفاری که بنیان به واقع زبان فارسی و بنیاد هویت ایرانی را در زمانه ای که سخن از ایران گفته اند؛ در زمانه ای که که سخن از زبان فارسی گفتن بسیار سنگین بود و بسیار با بی مهری همراه می شد، در چنین زمانه ای آن جمله به معروف گفت و با جان و دل برای هویت ایرانی کوشید. من همیشه گفته ام رادمان پور ماهک بنیان را گذاشت و فردوسی پرچمدار هویت ایرانی و زبان فارسی بود و آن را به دست گرفت تا آن را برای ما نهادینه کردند و اگر این ها نمی بودند چه بسا امروز نشانی از هویت ایرانی و زبان فارسی هم نبود.
وی افزود: سرزمین آزاد سرو سیستانی به دلی پرفروش سینه ای پرجوش از اسطوره ها و حماسه های ما داشت، یکی از راویان بزرگ بود حماسه های ایرانی است به هر حال اینجا چنین سرزمینی است که بزرگان را در خودش دارد، جایگاهی که دانش و تمدن ما هم در آنجا ویژه است، شهر سوخته اگر سیستان هیچ نمی داشت شهر سوخته رو می داشت کافی بود که بر تارک فرهنگ و دانش جهان بدرخشد و می درخشد، بی نظیر این همه سترگی. به هر روی صد و چهل بار نام زابل در شاهنامه تکرار شد، این شگفت انگیزاست که نام زابل و نام سیستان شاید بالغ از روی هم رفته نزدیک که دویست بار در شاهنامه آمده، این نشان دهنده این جایگاه و این بزرگی و این سترگی است که در این سرزمین هست.
وی بیان کرد: شاهنامه، نامه فرهنگ ماست، نامه منش ماسا، نامه اسطوره و پهلوانی ها و هویت ماست. هیچ حماسه ای در جهان، جایگاهی که شاهنامه دارد، از هر نظر نمیرسد. ایلیاد و ادیسه بنیان تمدن غرب است، یک حماسه بزرگ و یک اسطوره بزرگ که غربی ها خیلی هم بهش استناد می کنند، خیلی از محققان غربی گفتند فقط حرف ما نیست بسیاری از دانشمندان جهان از جمله ناگا فوجی ژاپنی می گوید که اصلا نمی شود که شاهنامه را با هیچ حماسه دیگری در جهان مقایسه کرد، ناگا فوجی می گوید زمانی که داستان رستم و سهراب در ژاپن ترجمه شده بود، همون زمانی بود که جنگ بین چین و ژاپن آغاز شده بود، مادران ژاپنی وقتی سربازان خود فرزندان خودشان را به سربازی و به جنگ با چین می فرستند جت صحنه خداحافظی تهمینه و سهراب که در شاهنامه ترجمه شده بود به فرزندان خودشان واگویه می کردند و اینجا جایگاه را دارد. کامل انگلیسی می گوید شاهنامه با آنچه که در جهان بزرگ است، برابری می کند.
مدیر خردسرای فردوسی ادامه داد: بیبسکو بزرگ ترین شاعر رومانیایی است می گوید به این روی از این روی بود که فردوسی به جهان نیلمده بود که تا آن زمان جهان تحمل بزرگی چون او را نداشت. سنت بوی فرانسوی می گوید که اگر شاهنامه را قرار باشه مقایسه کنیم با بزرگ ترین حماسه فرانسوی هانری نامه مقایسه کنیم؛ یک اقیانوس پر خروش را با دریاچه ورسای مقایسه کردیم، این دانشمند فرانسوی چنین نگاهی را دارد.
وی تصریح کرد: جایگاهی نیست. در هیچ کشوری را نمی توانید پیدا کنید که رد پای شاهنامه در آنجا نباشد؛ یعنی نشانی از شاهنامه در آن کشور و در ادبیات ان نباشد. از تورگو با آن همه بزرگی گرفته تا آرمان برنو با آن همه بزرگی تا داستایوسکی با اون همه بزرگی، از شاهنامه تمجید کردند و ستایش کردند و جایگاه شاهنامه را ستودند.
وی خاطرنشان کرد: شاهنامه زنده ترین حماسه دنیاست، یعنی اینکه یونانی ها می خواهند ایلیاد و ادیسه را بخوانند، باید به زبان یونانی امروز یا به زبان فرانسوی ترجمه کنند. چینی ها می خواهند لیامن شامپو را بخوانند باید از زبان چینی باستان به زبان امروز ترجمه کنند. هندی ها می خواهند مهابهاراتا و رامایانا رو بخوانتد باید از زبان سنسکریت به هندی امروزترجمه کند. گیل گمش باید ترجمه شود. کره ای ها می خواهند حماسه گوگوریو رو بخوانند باید به زبان امروزه کره ای تجربه کنند، اما شاهنامه تنها حماسه دنیاست که نیاز به تجربه ندارد. هزار سال پیش که سروده شده هر کسی که باشنده ایران فرهنگی باشهپد و زبان فارسی را بداند میتواند با شاهنامه ارتباط پیوند بگیرد، از این جهت شاهنامه ویژه است.
علیرضا قیامتی گفت: اخلاق مداری، دانش، دادگری آیین، شهریاری که در شاهنامه آمده؛ همه حماسه های جهان را یک طرف جمع کنید، پند و اندرزهایی که شاهنامه داده به مراتب بیشتر از همه ی آن هاست، از مهابهاراتا که خیلی در پند و اندرز از بقیه حماسه های دیگر در جهان غیر از شاهنامه جلوتر است. پند و اندرزهای مهابهاراتا، ایلیاد و ادیسه، انئید، لیان شامپو، گوگوریو و همه این ها را بگذارید یک طرف، به اندازه ای که شاهنامه گفته، به هیچ روی ندارند. آیین فرمانروایی که شاهنامه ترسیم کرده در هیچ کدام از آن حماسه ها دیده نمی شود. این است که شاهنامه با هیچ حماسه ای حماسه واقعا قابل مقایسه نیست. حماسه بشر است، پیش از اینکه یک حماسه ملی باشد، حماسه همه جهانیان است.
وی افزود: در شاهنامه ابتدا ما در اسطوره ها داریم، فریدون پادشاه جهان و پادشاه ایران است. یعنی ایران و جهان به واقع در نگاه اسطوره های ایرانی یکی بودند و شاهنامه داعیه خرد ورزی جهانی را دارد. فرمانروایی خردورزانه و دانش ورانه جهان را دارد و نامه ای که همیشه در خدمت و برای ایران سروده شده است. به همین خاطر شاهنامه کتاب گذشته نیست، کتابیست که از گذشته پل می زند برای آینده، هیچ گاه ما را در انحصار داستان های تاریخی هزار سال پیش، دو هزار ساله بی و پنج هزار سال پیش نگه نمی دارد. در روزگار کنونی که روزگار گسست های فرهنگی، از خود بیگانگی است، در روزگاری که همه چیز به سمت جهانی شدن می رود، شاهنامه را شناختن یعنی ایران رو شناختند و اگر ایران رو بخواهیم بشناسیم؛ بی گمان باید شاهنامه را بشناسیم. این نامه ی فرق و فرهنگ ماست و اگر ایران را با اسطوره های شاهنامه بشناسیم، بی گمان عاشق ایران هم خواهیم شد با آگاهی، عشق از روی آگاهی، بدانیم که ایران چه دارد، فقط احساسی نباشد، فقط از روی هیجان نباشد که بگوییم ایران. چرا ایران؟ به خاطر اینکه می دانیم ایران چه داشته. ایران در زمانه ای که جهان هیچ نشانی از تمدن نداشته، اینجا در شهر سوخته زابل عمل جراحی مغز انجام می شده، اینجا پنس های جراحی هست. هنوز نخ های جراحی هست، اینها نشان میدهد در زمانه ای که دنیا شاید هنوز الفبای پزشکی را نمی دانسته، ما می دانستیم. بدتنیم که هفتصد سال کتاب های ابن سینا و زکریا رازی در اروپا منبع اصلی پزشکی جهان بوده، بدانید اینکه معماری ما در جهان کجا در دمیده، از رم، هند و چین گرفته، این معماری ماست. می دانیم که ما در دانشگاه ریاضی کجا بودیم، در دانش پزشکی، در اخترشناسی و ستاره شناسی کجا بودیم. بدانید در زمانه ای که بسیاری از ملت های دیگر دنیا که اصلا اصول اولیه دانش اخترشناسی را نمی دانستند، دانشمندان ما بودند که حلقه های کیهانی را کاملا کشف کرده بودند و کهکشان اندرو مدیا را یک ایرانی به نام رحمان صوفی راضی به جهانیان هدیه کرد. در زمانه ای که هیچ کس، هیچ نشانی از دانش اخترشناسی و ستاره شناسی نداشت یک دانشمند ایرانی به نام ابوالفا وجدانی فاصله بین زمین و ماه را محاسبه کرد. عبدالرحمن صوفی رازی چهل و هشت صورت فلکی را در کتاب صور الکواکب به جهانیان عرضه کرد. پانصد سال کتاب صور الکواکب در اروپا منشا اصلی و منبع اصلی ستاده شناسی به شمار می رفت. این ها را بدانیم و آنگاه افتخار کنیم.
وی اظهار کرد: دستاوردهای خودمان رو ببینیم، یعنی آنچه که دستاورد داشتیم در جهان، همه ی جهانیان سهیماند در تمدن جهانی، در دانش جهان همه سهم دارند، اما سهم ما فوق العاده است، این را من نمی گویم. بیشترین خاورشناس بر بیشترین پژوهش های مربوط به دانش ایران را ما ایرانی ها انجام ندادیم، بیشتر غربی ها انجام دادند. دانشمندان بزرگ جهان انجام دادند. ما بیشتر از روی دانسته های ان هاست که تازه پی بهجایگاه ایران بردیم، شاید اگر آن ها نمی گفتند و کشف نکرده بودند و پژوهش نکرده بودند، شاید ما نمی دانستیم.
این شاهنامه پژوه تاکید کرد: این ستردگی ها مربوط به فرهنگ ماست. در زمانه ای که نام ایران را بردن با بی مهری همراه بود، در چنین زمانه ای فردوسی در شاهنامه هزار هفتصد بار نام ایران را آورده است. در زمانه ای که کسی نمی خواست اسطوره ها و نمادهای ایرانی بماند، فردوسی هرچی گفت از نمادهای ایرانی گفت و هر چه گفت از پهلوانان ایرانی گفت و هر چه گفت از شهریاران ایرانی گفت. اگر کسی به ایران توهین می کرد، زمانی که می گفتند ایرانی ها آتش پرست بودند، فردوسی چگونه به میدان میاید و دفاع از جانانه میکند که چنین نبوده است، این دروغ بزرگی است که به ما بسته اند و فردوسی می گوید که یک هفته در پیش یزدان بُدند مپندار آتش پرستان بُدند که آتش در آن گاه محراب بود پرستنده را دیده پر آب بود. آتش، پله گاه بوده پرستش نمی شده؛ فردوسی به میدان می آید. آنچنان که برای دیگران ممکنه است که قبله به شکل دیگری بوده باشد. یا زمانی که می گفتند انگار ایرانی ها دوگانه پرست بودند، خدای خیر و خدای شر داشتند، اهورا مزدا و اهریمن را اینگونه می گفتند؛ فردوسی به میدان می آید می گوید که ما خدای شر نداشتیم، شر که خدا نمی تواند باشد، اهریمن همان شیطان است که گویند پاکیزه یزدان یکیست به جز بندگی کردنت چاره نیست اگر اهرمن جفتی یزدان بُدی شب چون روز یک سال بُدی، چه کسی گفته است که ایرانی ها دوگانه پرست بودند. یک گانه پرست بودند با استدلال و با مدرک هم می گوید و از آیین های ایرانی دفاع میکند، در زمانه ای که می خواستند سرزنش و نکوهش کنند ایرانی ها شما این گونه هستید، فردوسی اینگونه جانانه به میدان می آید: بما بر ز دین کهن ننگ نیست
به گیتی به از دین هوشنگ نیست
همه داد و نیکی و شرمست و مهر
نگه کردن اندر شمار سپهر
به هستی یزدان نیوشان ترم
همیشه سوی داد کوشان ترم
وی ادامه داد: خدا در شاهنامه بسیار جلوه دارد، اما خدایی که در شاهنامه ترسیم می شود، خدای خرد است”به نام خداوند جان و خرد”؛ به همین خاطر کتابی که با ستایش خرد آغاز شود نمی تواند مربوط به یک ملت باشد. هیچ نامه ای و هیچ کتابی را در جهان نداریم که با خرد و با ستایش خرد آغاز شود، با ستایش خرد پایان می پذیرد . بدید نامه بر عمرها بگذرد همه می خواندش از خرد برخورد
او یادآور شد: خدا در انجا یک چهره ی بسیار بسیار شخصی و به قادر روشن اندیشانه است، خدای یک گروه خاصی نیست، خدای یک دین و مذهب خاصی نیست، خدای همه دل ها و همه انسان هست، خدایی که در شاهنامه ترسیم شده این گونه است و جالب این است که خود فردوسی هم به واقع بیشترین نیایش ها را از زبان دو چهره اصلی یعنی بیشترین نیایش های شاهنامه از رستم و کیخسرو دارد و اتفاقا دلیل موفقیت اینها هم همین ارتباط است، این ارتباط بیشتر شخصی است تا دستوری، درونی است یک نیازی است که انسان در درون خودش با آفریننده خودش و با یزدان پاک برقرار می کند و آن هم نیایش های شاهنامه که بیش از هزار نیایش در شاهنامه داریم و همه نیایش های ایرانی یعنی فردوسی نزدیک به بیست و هشت نان برای خدا بررده است، همه این نام ها نام های ایرانی هستند؛ یزدان را هزار بار به کار برده و جالب است که این نام ها و این نام یزدان به واقع نیایش هایی که آورده همه را در خدمت انسانیت و در خدمت ایران است. جالب این است که یکی از زیباترین نیایش های شاهنامه، نیایش گیو است، زمانی که متوجه می شود که افراسیاب حمله کرده به ایران، مجبور است که فرزند نوجوان شانزده ساله را یعنی بیژن را لباس رزم بپوشه او رو به جنگ با افراسیاب روانه کند، نمی تواندکه آن کار را نکند. برای دفاع از کشور و ایران باید این کار را انجام دهد و می داند که فرزندش ممکن است جان سالم به در نبرد، از خدا نیایش بسیار سوزناک می کند و او را از خدا می خواهد که می گوید که خدایا بیژن را به من برگردان و برمی گردد. یکی به آسمان بر فرازید سر که ای دادگر داور پرهنر یکی باآسمان بر فرازید سر پر از خون دل از درد خسته جگر به دادا گفت در جهان داوری به نامت بر این خسته دل بنگری نسوزی تو از جان بیژن دلم کذاب مژ پایان در دلم به من باز بخشش کرد بگردان ز جانش بد روزگار
قیامتی تصریح کرد: یعنی نیایش ها در خدمت انسانیت است. نیایش های شاهنامه دد خدمت همین اندیشه است، یعنی هم در خدمت بشریت است و هم در خدمت ایران است. سپهبد سوی آسمان کرد زد کی ای دادگر داور پرهنر همان لشکر استیم که سرپل ز کین همین خاک جستن و زیر آن زمین به تو دست یازم که تو یار بس نجویم به گیتی به فریاد کس
وی خاطرنشان کرد:کس من دست به دامن تو می شوم تو برای من کافی هستی. این نیایش ها را زیبایی هرچه تمام تر در شاهنامه می توانیم ببینیم که در خدمت انسانیت و در خدمت فرهنگ ایران است، چون شاهنامه برای ایران سروده شده و همه جا نام ایران و ایرانی رو فریاد می کند. همه جا این فریاد ایران و ایرانی رو می توانید ببینید. این زیبایی های دل انگیز در شاهنامه در اوج است. شاهنامه نامه فرهنگ و آیین های ایرانی هم هست، این جلوه هایی که از آییین های ایرانی می تونیم در شاهنامه پیدا کنیم به ما نشون می ده که ما امروز به هزار سال پیش یه شاهنامه داریم زندگی می کنیم، یعنی آنچه که شاهنامه ترسیم کرده؛ مثلا آیین عروسی زال و روابه را در شاهنامه ببینید، بسیاری از نکاتی را انجام می دهد، از شکل خواستگاری کردن، از همان ابتدا از خواستگاری کردن که چگونه به خواستگاری بروند؛ کاملا رنگ و بوی ایرانی دارد و هنوز هم داریم تا زمانی که عروس را بدرقه می کنند. همه چیز را فردوسی ترسیم می کند برای آن جهیزیه، حتی از رونمایی دادن که هنوز این آیین در ایران جایگاه دارد. در همان زمانی که عروس رو یعنی رودابه رو می آورند به خانه ی داماد، جالب این است که توری رو صورت عروس هست و پدر زال، رو می کند به مادر رودابه یعنی سیندخت، به او می گوید تا کی می خوای که هر روز پنهان نگهداری صورتش؟ پاسخ داد که هدیه کجاست؟









رضا مهریزی
تاریخ : ۱۵ - خرداد - ۱۴۰۵بسمه تعالی
عنوان مقاله :
مقدمهای بر فلسفه مدرن اسلامی ؛ جهت ایجاد تمدن مدرن اسلامی
نگارنده :
رضا مهریزی ( کارشناس الهیات و کارشناس ایران شناسی و پژوهشگر فلسفه تاریخ )
متن مطلب :
در این منظر ، ابتدا هستی از دو سوی جدا شده و سپس مورد تفسیر قرار می گیرد :
الف ) یکی سو آیات انفسی یا هستی عمودی .
ب ) دیگری سو آیات آفاقی یا هستی افقی .
پیش از توضیح این دو سو آیات ، لازم است که میان دو اصطلاح تفاوت نهیم و آن اصطلاح “موجود بودن” و اصطلاح “وجود داشتن” است .
در این تفکر ، ” وجود داشتن ” ، به معنای برخورداری از ” قادریت ایجاد نمایی ” اخذ می شود .
و ” موجود بودن ” به معنای داشتنِ ” قابلیت ایجادپذیری” تلقی می شود.
الف ) سوآیات انفسی ( هستی عمودی ) :
عالم در سو آیات انفسی یا هستی عمودی ، به سه گاه تقسیم می شود : یکی گاه موجودیت محض است که پایین ترین گاه است و جماد و نبات و حیوان در آن جای می گیرند. آنان که در این گاه اند این ویژگی را دارند که تنها موجودند ولی وجود ندارند. یعنی صرفا در عالم هستند و ایجاد را می پذیرند بی آنکه بتوانند خود ایجادی نمایند. ( البته ایجاد نمایی نبات بیشتر از جماد و ایجاد نمایی حیوان بیشتر از نبات است اما به دلیل اینکه تمام ساکنان این گاه اگر کم و بیش ایجادی هم افکنند ، ضعیف و خفیف و مهم تر از آن غیر ارادی است با کمی اغماض آنها را در کنار هم می نهیم ). دیگر گاه ، که در واقع بالاترین گاه از نظر شان و شرف است ؛ گاه ِ وجودیت محض است که همانا ذات راز آمیز خداست . ذات خدا ، در عالم ، موجود نیست یعنی قابلیت ایجادپذیری ندارد بلکه فقط وجود دارد یعنی تنها قادریت ایجاد نمایی دارد.
گاهی که میان موجودیت محض و وجودیت محض است گاه مردمی است که هم وجود دارد یعنی از قادریت ایجاد نمایی برخوردار است و هم موجود است ، یعنی قابلیت ایجادپذیری دارد .
توضیح آنکه ، مردمی از همان ابتدای هبوطش در برهوت هستی و گناهستان و ذنبستان این جهان ، ایجاد نمایی را می کند ( ایجاد نمایی مردمی در ابتدا ، غیر ارادی و صرفا غریزی و برای حفظ خود است و البته پس از چنین ایجاد نمایی ، ایجاد نیز می پذیرد که چنین ایجاد پذیری در ابتدا بسیار زیاد و ژرف است ولی آهسته آهسته از ایجاد پذیری کاسته و بر ایجاد نمایی افزوده می شود ایجاد نمایی که دیگر غریزی و برای حفظ خود نیست بلکه ارادی و برای اشتداد و امتیاز شاکله خویشتن است ).
باید توجه داشت که ایجاد نمایی مردمی در دو ساحت صورت می بندد : یکی اقلیم موجودیت برون ذات و دیگری اقلیم موجودیت درون ذات . توضیح آنکه از آنجا که مردم دانا و دارای همه اسمای الهی است ( وَعَلَّمَ آدَمَ الاسماء کُلَّهَا . آیه ۳۱ سوره بقره ) بنابراین به تبع خداوندگار دو اسم اصلی دارد ( تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ . آیه ۷۸ سوره الرحمن ) این دو اسم ، اسم جلالی و اسم اکرامی یا جمالی است ( از آنجا که بسیاری از متفکران مسلمان از اکرام با عنوان جمال نیز یاد کرده اند ، ما نیز تعبیر جمال را به کار می گیریم ) . در اینجا باید توجه داشت که از آنجا که ابتدا اسم جلالی در آیه ذکر شده آن اسم مقدم و اصلی است ، که این اسم جلالی موجب اختفای حق می گردد ، در حالیکه اسم جمالی موجب ظهور حق می شود . بنابراین می شود گفت که اسم جلالی ، اسم اصلی ، طغیانگر و مذنب است که یاد خدا را عدم یا کم می سازد و اسم جمالی که اسم تبعی ، توبه گر و مذعن است که یاد خدا را بسیار می سازد . ( دلیل دیگری که اسم جلالی را ، اسم اصلی می دانیم این است که مردمی از رهگذر ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات است که بر خود وقوف می یابد و قادر به ایجاد ِ نمایی در اقلیم درون ذات می شود و نیز دلیل آنکه اسم جلالی را اسم طاغی و مذنب می نامیم این است که ذات آدمی ، بیشتر پلید و پلشت است و خودپرستی و منفعت دوستی و شور و شهوت و مستی در وی غلبه دارد و لذا هر ایجاد نمایی که او در اقلیم برون ذات کند بیشتر در حکم طغیان و ذنب محسوب می گردد ).
حرکت کردن مردمی از اقلیم برون ذات به سوی اقلیم درون ذات ، اگر اراده توقف کردن در یک اقلیم را نداشته باشد ، کاری است صعب و سخت و توام با زجر و رنج ؛ و رجوع مجدد به اقلیم برون ذات نیز کاری است سخت تر و فرساینده تر ( چرا که اسم های جلالی و جمالی که بر دو اقلیم استیلا دارند اسم هایی تمامیت خواهند و منکر دیگر اسمند و فقط سیطره احکام و ویژگی های خود را می خواهند و لذا رستن از استیلایشان صعب است و پیچیده و دشوار ) . البته در نهایت ، اگر مردمی اراده کند ، این اراده اعلای اوست که می تواند بر تمامیت خواهی این دو اسم غلبه کند و هر دو را در ذیل و ظل اراده خود جای دهد .
در اینجا این مطلب را هم بگوییم که درست است که این رجوع های متوالی از یک اقلیم به یک اقلیم دیگر کاری دردناک است ولی این تحمل و تاب آوری در برابر تلخی های دل کندن های متوالی از یک اقلیم به اقلیم دیگر ، به ویژه دل کندن و رجوع از اقلیم پر زرق و برق برون ذات که تعلق خاطر اصلی مردم بدان است ، به اقلیم درون ذات ، این سود و ثمر را دارد که موجب تطهیر ، نمازی شدن و بحل گشتنِ ایجاد نمایی ها در اقلیم برون ذات که بیشتر ذنب ، معصیت و گناه کاری است ، می شود « إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً ۷۰ سوره فرقان ».
البته رجوع از اقلیم درون ذات به اقلیم برون ذات نیز موجب دگر آگاهی بیشتر است ، که این دگر آگاهی از موجبات و از لوازم ، خود آگاه شدنِ بیشترِ مردمی است ، می شود .
به هر روی دانستیم که مردمی با اسم جلالی اش در اقلیم موجودیت برون ذات ایجاد می نماید و همچنین با اسم جمالی اش در اقلیم موجودیت درون ذات . ( البته باید نکته ای را تذکر داد و آن اینکه ؛ گاه ِ وجودیت محض و گاه مردمی ، برای ایجاد نمایی محتاج به خیل خیال هستند؛ به عبارت دیگر گاه وجودیت محض و گاه مردمی ، ابتدا آنچه را که اراده ایجادش را نموده است باید در خیل خیال ، قرار دهد و سپس ایجاد نمایی را افکند ؛ بنابراین خیال در این دو گاه ، جاهی عظیم دارد ).
بیان شد که مردمی ( البته مردمی را می توان « گیو مردمی » یعنی زنده ی میرا و ایجاد نمای ِ ایجاد پذیر ؛ نیز نامید . ) . از گاهی که در دَدسرا و بَدخانه هستی هبوط می کند ابتدا نا خودآگاهانه برای حفظ خویش از آسیب ها و گزندهای دیگران و امکان یافتن برای ادامه حیاتش و بعدا خودآگاهانه و ارادی برای امتداد و امتیاز و تشخص وجود خاص خودش ، ایجاد نمایی را می کَنَد و در واقع ایجاد نمایی ذاتی اوست ؛ مردمی با اسم جلالیش که اسم اصلی و طاغی و مذنب است ، در اقلیم موجودیت برون ذات ایجاد را می نماید. باید توجه داشت ایجاد نمایی مردمی در اقلیم برون ذات ، صرفا در ارتباط با اقلیم مردمی و اقلیم موجودیت محض صورت می گیرد و نه در ارتباط با اقلیم وجودیت محض ؛ چرا که اقلیم وجودیت محض از آنجا که موجود نیست ، هیچ ایجادی را نمی پذیرد.
ایجاد نمایی مردمی در ارتباط با اقلیم موجودیت محض در سه طور صورت می گیرد که عبارتند از : ۱٫ ایجاد نمایی در ارتباط با جماد یا طبیعت مرده یا علوم فیزیکی .۲٫ ایجاد نمایی در ارتباط با نبات و حیوان یا طبیعت زنده یا علوم زیستی . ۳ . ایجاد نمایی سوم که در ارتباط با تمام موجودیت محض شکل می گیرد ؛ در راستایِ ایجاد نمودن ِ ایجاد نمایان می باشد یا همان علوم فناورانه .
باید دقت داشت که ایجاد نمایی در ارتباط با سه اقلیم صورت می بندد . اول ایجاد نمایی در ارتباط با موجودیت محض ، از رهگذر نشانه های آن سه طور است و قطعی است . دوم : ایجاد نمایی در ارتباط با مردمی است که از مسیر اشاره های ظنی میسر می شود . سوم ایجاد نمایی در ارتباط با دو اقلیم موجودیت محض و گیومردمی شکل می گیرد که از رهگذر اشاره ها و نشانه هاست . ( نشانه ها متعلق به مرتبت موجودیت محض است و اشاره ها متعلق به مرتبت مردمیست و آیه ها متعلق به مرتبت وجودیت محض است ) . به دیگر بیان ارتباط ایجاد نما با ایجاد پذیر یا من با متن یا وارد با مورد یا نام با نامه در اقلیم موجودیت محض از طریق نشانه های هر سه طور آنست که این ایجادنمایی قطعی است و بنابراین نام آن می شود : ” ایجاد نمایی بر اساس نشانه قطعی اِخباری عینی ” که آن یکسر ، اختصاص به ایجاد نما یا من یا وارد یا نام دارد .
ایجاد نمایی مردمی در ارتباط با اقلیم مردمی در سه طور صورت می بندد : ۱٫ ایجاد نمایی در ارتباط با فرد : که اوج آن ارتکابات زناشویی و جنسی است . ۲٫ ایجاد نمایی در ارتباط با جمع : که یا به نسبت جامعه است که در چارچوب دسته یا طبقه عمودی صورت می گیرد که تنظیم گر آن دولت است و یا به نسبت جهان است که در چارچوب تمدن صورت می گیرد.۳٫ ایجاد نمایی سوم و نهایی که مسئولیت تنظیم ایجادنمایی در دو طور سابق ، یا تمام اقلیم مردمی را ، بر عهده دارد ، علوم انسانی است .
البته ایجاد نمایی سومی نیز توسط مردم صورت می بندد که هم در ارتباط با اقلیم گیومردمی است و هم در ارتباط با اقلیم موجودیت محض ؛ که در دو طور است : ۱٫ فلسفه . ۲٫ هنر .
بنابراین ایجادنمایی مردمی در ارتباط با دیگری ، شامل طور های هشت گانه است ؛ یعنی : ۱) خانواده ، ۲) طبقه و جامعه و دولت و تمدن ، ۳) علوم انسانی ، ۴) علوم فیزیکی ، ۵) علوم زیستی ، ۶) علوم فناورانه ، ۷) فلسفه ، ۸) هنر .
.ایجاد نمایی در ارتباط با اقلیم مردمی و نیز دو طور فلسفه و هنر ، از رهگذر اشاره های آن پنج طور است و ظنی است و اِخباری است که این اشاره های ظنی که رابط میان ایجاد نما و ایجاد پذیر یا من و متن یا وارد و مورد یا نام و نامه است پنج گروه می باشند : ۱-اشاره ظنی اِخباری اکثر مطلق تصویری : که اکثریت مطلق متعلق به ایجاد پذیر یا متن یا مورد یا نامه است و البته کمی هم متعلق به ایجاد نما یا من یا وارد یا نام .۲-اشاره ظنی اِخباری اکثر نسبی تصویری : که اکثریت نسبی متعلق به ایجاد پذیر یا متن یا مورد است و اقلیت نسبی متعلق به ایجاد نما یا من یا وارد یا نام .۳-اشاره ظنی اِخباری نیمین : که سهم ایجاد پذیر و ایجاد نما تقریبا مساوی و نیم به نیم است . ۴-اشاره ظنی اِخباری تفسیری : که اکثریت نسبی متعلق به ایجاد نما یا من یا وارد یا نام است و اقلیت نسبی متعلق به ایجاد پذیر یا متن یا مورد یا نامه است .۵-اشاره ظنی اِخباری تاویلی : که اکثریت مطلق متعلق به ایجاد نما یا من یا وارد یا نام است و کمی هم متعلق به ایجاد پذیر یا متن یا مورد یا نامه است .
توجه داشته باشیم که طور های هشتگانه بالا هر کدام منطق خاص خود را دارد ؛ که این منطق الطور مغربی ، شامل : الف) دَستان ، ب ) زبان ، ج ) اخلاق ، د ) باتلاق ِ ویژه هر طور ، است .( هر طور ، دستان یا ترفند یا شگرد خاص خود و نیز زبان و بیان ویژه خود و همچنین اخلاق و ادب مخصوص به خود و البته باتلاق مشغول کننده و فرو برنده و دام دامن گیر خاص خود را دارد ولی این منطق ها لزوما متضاد و یا مخالف یکدیگر نیستند بلکه بنا به اقتضای طوریت طور تفاوت دارند ) .
در اینجا توجه به این نکته اهمیت دارد که درست است که مردمی در طور هایی ایجاد نمایی می کند اما پس از ایجاد نمایی ، که وجه وجودیت گیومردمیست ، وی از آنچه ایجاد نموده ، ایجاد می پذیرد که وجه موجودیت اوست و البته این ایجاد پذیری در چندی و چونی ایجاد نمایی های بعدی وی تاثیر بسزا دارد. البته بیشترین ایجاد پذیری را در ارتباط با اقلیم برون ذات از فناوری و در ارتباط با اقلیم مردمی از علوم انسانی و در بخش سوم از فلسفه دریافت می کند .( باید به این نکته مهم توجه داشت ایجاد پذیری در ساحت ذهن مردمی اتفاق می افتد که خود جزو اقلیم برون ذات شمرده می شود و با اقلیم درون ذات ، متفاوت است ).
البته مردمی با اسم جمالیش که اسمی تبعی ، تائب و مذعن است ، در اقلیم درون ذات ایجاد می نماید . اقلیم موجودیت درون ذات ، شامل سه طیر می شود که عبارتند از : ایمان ، پرهیزگاری و انوشگی ( جا.ودانگی ) که ایجاد نمایی در ارتباط با اقلیم درون ذات به واسطه آیه هاست و این ایجادنمایی اِنشایی و آفریننده است و آفرینندگی آن بسته به ویژگی ها و خصایص هبوطگاهِ ایجاد نما و نیز ژرفا و عمق ایجاد نمایی که گیومردمی در اقلیم درون ذاتش می کند و همچنین بستگی به چگونگی ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات توسط ایجاد نما دارد و این تفاوت را دارد که برخلاف طورهای هشتگانه که از بیرون اِخبار می کند در این طیر بنا بر حدسی که از بیرون دارد در درون اِنشاء و آفریده می گردد ، و بنابراین می شود : ایجاد نمایی بر اساس آیه حدسی ( از بیرون ) و اِنشایی ( در درون نهاد مردمی ) .
به هر روی مردم از گاهی که در جهان هبوط می کند ؛ بسته به شرایط و احکام هبوطگاهش ، کمابیش به انواع حیرت و وحشت ، که اقتضای این دنیای دنی ِدد و دیو زده ی خبیث است ، دچار می شود ؛ و نیز به اقسام ترس و هراس که از دریده شدن و یا گساریده شدن توسط دیگران ، دارد ، مبتلا می گردد . اما در مرحله اول میل به حفظ حیات و البته بیم و هراس بیشتری که از نیست و نابود شدن دارد و همچنین در مرحله دوم به دلیل اشتیاقی که به افزایش امتداد ، امتیاز و تشخص وجودش دارد ، او را ناگزیر می سازد که ابتدا در اقلیم موجودیت برون ذات و سپس در اقلیم موجودیت درون ذات ایجاد نمایی را کند ، اما اینکه شدت و حدت ایجاد نمایی وی در کدام اقلیم بیشتر باشد و نیز اینکه شکل و شمایل ایجاد نمایی اش چگونه باشد ؛ بستگی به خصایص هبوطگاه شخص و مهمتر از آن شاکله ی شخصیت خاص خود هر فرد مردمی دارد .
به عبارت دیگر همانطور که بیان شد در مردمی یک نیروی بنیادین وجود دارد و آن نیروی بنیادین « اراده ایجاد نمایی در بستر ارتباط با دیگری » است ، که این ایجاد نمایی در ارتباط با دو اقلیم برون ذات و اقلیم درون ذات تحقق می یابد ، البته این اراده ایجاد نمایی در چارچوب رقابتی که در برقراری ارتباط با دیگران صورت می بندد شکل می گیرد و آن رقابت در برقراری ارتباط با دیگران نیز معطوف به تشخص شاکله است . ( قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدی سَبیلاً . آیه ۸۴ سوره اسرا ).
بنابراین از این نیروی بنیادین در وجود مردمی می توان به : ” اراده ایجاد نمایی در چارچوب رقابت در برقراری ارتباطِ با دیگری البته معطوف به تشخص شاکله خویش ” یاد کرد. باید توجه داشت که شاکله هر شخص یا مظهر اسمای جلالی است و یا مظهر اسمای جمالی . که البته تحت این دو اسم اصلی ، بی نهایت کلمه فرعی و کوچکتر وجود دارد . بنابراین گیومردم ، همگی و بی استثنا ، مظاهر اسمای خدا هستند و بی تردید همه بر سبیل هدایت گام می زنند و لاجرم همگی محترم اند. جا دارد آیه را تکرار کنیم ، می فرماید : ( قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدی سَبیلاً . آیه ۸۴ سوره اسرا ؛ یعنی : بگو هر کس بر اساس شاکله خودش عمل می کنند و پروردگارتان آگاه تر است که چه کسی هدایت یافته تر است ) . در واقع بر اساس این آیه ، همگان چون بر اساس شاکله شان که مظهر اسمی از اسمای خداست عمل می کنند هدایت یافته اند . فقط عده ای هدایت یافته ترند ( اهدی سبیلا ) و به نظر می رسد آن هدایت یافته تر ها کسانی اند که می توانند از تحت تحمیلات و تحکمات ِ هبوطگاهشان فراتر روند و به خودآگاهی و خود افکنی و خودگری کامل برسند و حتی المقدور در دیگر اقلیم نیز ایجاد نمایی را کنند .
به هر تقدیر مجددا تکرار می کنیم که از این منظر مردمی هر چه قدر بتواند بیشتر در هر دو اقلیم ایجاد نمایی را افکند ، مردم تر است . ( البته توجه به این مطلب ضروری است که نیروی محرک ایجاد نمایی مردمی در اقلیم برون ذات ، « احساس مشکل و مساله داشتن ِدایمی » گیومردمی است و همچنین نیروی محرک ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات « احساس گناه و معصیت داشتن ِ همیشگی » گیومردمی است ؛ ولی ایجاد نمایی در دو اقلیم این حسن را دارد که می تواند هم احساس مشکل و هم احساس گناه را متعادل و تا حدی مهار کند ).
در حقیقت گاه مردمیت را امری ذو مراتب باید دانست که ناافراخته و نا افروخته ترین مردمی کسی است که ایجادی اندک مایه و تکراری می کند ، چه در اقلیم موجودیت برون ذات و چه در اقلیم موجودیت درون ذات ، و افراخته و افروخته ترین مردم کسی است که گسترده ترین ، عمیق ترین و بدیع ترین ایجاد را در هر دو اقلیم می نماید و چنین مردمی است که به گاه وجودیت محض که والاترین و شریفترین گاه است تقرب یافته و در واقع به افق اعلا رسیده و مظهر اسم اعظم خداوند گشته و کمال ِمردمی، این است که همانند گاه وجودیت محض ، وجودِ ایجادنمای محض باشد. اگر چه مردمی به دلیل ساختار هستی خاصش هیچ گاه عین وجودیت محض نخواهد شد اما بر اوست که ایجاد ِ نمایی خود را در اقلیم موجودیت برون ذات و اقلیم موجودیت درون ذات تا جایی که توان و امکان و زمان دارد ، بی حد و حصرتر و جدیدتر کند . تا به تبع آن نیز مردمیت خویش را گسترده تر و گرانمایه تر سازد.
در همین جا تذکر یک نکته ضروری است و آن اینکه نسبت گاه وجودیت محض به دو گاه موجودیت محض و مردمی این است که : این اراده و خواست ِگاه وجودیت محض است که موجب آفرینش و نیز هدایت دو گاه دیگر می شود . در واقع تمام گاهان هستی مظهر اراده و خواستِ وجودیت محض است ؛ البته نکته مهم آنست که آفریدگاری و هدایتگری که توسط گاه وجودیت محض انجام می شود ، از بیراه بی قانونی صورت نمی بندد ( إِنَّ رَبِّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ . آیه ۵۶ سوره هود ) بلکه آن گاه تنها از راه قوانین و قواعد خاص ، کار خود را سامان می بخشد . ( وَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا. آیه ۱۸۹ سوره بقره ) .
البته در دوران جدید ، بشر ایجادِ قوانین و قواعد آفرینش را نموده و بر آنها نام قوانین علمی نهاده و چنین پنداشته که می تواند از این رهگذر وجودیت محض را در تضاد و تعارض با این قوانین قرار داده و عذر وی را بخواهد ؛ اما حقیقت آنست که این قوانین علمی خود عین خواست و ارادتِ مرتبت وجودیت محض اند ، و وی از قوانین خود حتی المقدور تخلف نمی کند . بنابراین شناخت آفرینش و قوانین آن ، عین شناختِ اراده و خواست ایجاد نمای آنان است و نباید اینان را دو چیز مقابل هم پنداشت ؛ زیرا قوانینی که برای جهان وضع شده نافی واضعش نمی تواند باشد ( یکی از این قوانین که وجودیت محض اراده کرده است ، آزادی ناب اراده و اختیارمندی محض مردمی است ). اگر چه باید به این نکته هم توجه داشت که وجودیت محض برای نشان دادن حضور خود ، گهگاه اراده می نماید و قوانین معمول و عادی خودش را خرق می کند و خود مستقیما دخالت می کند و حضور نمایی می کند. حتی چه بسا بتوان معجزات و تصادفات و اتفاقات نا مترقبه و شرور طبیعی و نیز رخدادهای پیش بینی ناشده در زندگی برونی و احوالات ناگهانی در زندگی درونی مردمی را بخشی از این حضور نمایی های وجودیت محض تلقی کرد. ( در اینجا باید دو نکته را مد نظر قرار دهیم . اول : اینکه پذیرش خواهش و شنیدن نیایش ِمردمی نیز جزو حضور نمایی های وجودیت محض محسوب می شود ، باید دانست که مشیت وجودیت محض عدم دخالت در امور هستی است و پذیرش خواهش و نیایش ، بی وجود اسباب هستی و بیرون از قواعد عالم ، داب و منش او نیست ولی این به معنای عدم دخالت همیشگی و بی هیچ استثنایی ، از سوی آن مرتبت و بسته بودن دستان آن گاه معظم نیز نیست بلکه پذیرش خواهش و نیایش از جانب وجودیت محض ممکن است ، ولی بسیار بعید است ؛ دوم : از آنجا که داب و شیوه وجودیت محض حتی المقدور عدم دخالت در عالم است و آن جناب ” از اجرای امور بدون لحاظ اسباب اِبا دارد ” ، بنابراین حاکمیت یک جامعه هم که مظهر آن جناب است، حتی المقدور نبایست در جامعه و اجزای جامعه دخالت کنند و البته این به معنای بسته بودن دستان حاکمیت نیست و جایی که منفعت و مضرت مهمی در میان باشد حاکمیت باید در جامعه و اجزای آن دخالت کند ).
در هر حال باید توجه داشت اگر ایجاد نمایی مردمی تنها در اقلیم موجودیت برون ذات باشد اتساع و اشتداد وجودی وی را در این اقلیم به همراه دارد . اما توجه افراطی به ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات عواقبی هم در پی دارد که اهم آن عبارت است از :
۱-بی کس و کاری : گفتیم که زندگی مردمی چیزی جز” اراده ایجاد نمایی در چارچوب رقابت در برقراری ارتباط با دیگری معطوف به تشخص شاکله خویش ” نیست . اما باید دانست که افراط در ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات که در چارچوب رقابت نفس گیر و درگیری دایمی با دیگری ، اعم از چیزها و کس های دیگر ، برای تشخص شاکله شخص خویش واقع می گردد. گرچه ظاهرا اتساع و امتداد وجود برون ذات او را موجب می شود ، اما این عارضه را دارد که مردمی را روز به روز در ورطه دنیاییِ که همگان در آن در حال درگیری و دریدگی دایمی با یکدیگرند و دیگری گساری می کنند ، بی کس و کار تر می کند و همین او را دچار سر خوردگی و از هم گسیختگی و تپیدگی می کند .
۲- همه ، چیز دیدگی و بی همه چیزگی : مردمی چون همه همتش به ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات مصروف می شود که آنهم معطوف به تشخص شاکله منحصر بفرد خودش است ، دیگر همه چیزش خودش و اقلیم برون ذاتش می شود و دیگر افراد را کَس نمی بیند ، بلکه چیزی می بیند که تنها می توان وسیله قرار دادشان برای ایجاد نمایی در اقلیم برون ذاتش و البته بدین ترتیب خودش هم در میان دیگر چیزها و توسط آن چیزها ، چیز می شود. ( مردمی که همه را چیز می بیند و نه کس در نتیجه برایش همه چیز قیمت دارد و نه ارزش . چرا که ارزش ویژه ی کَس است و فراتر از خرید و فروش در حالی که قیمت خاص چیز است و قابلیت خرید و فروش دارد. بنابراین در منظر چنین مردمی همه چیز قیمت دارد و می شود قیمتش را پرداخت و خرید و فروش کرد ) . بدین ترتیب چنین فردی خودش هم که دیگر ، چیز بینی ملکه اش شده و در واقع چشمش چیز بین شده ، خودش هم برای خودش چیز می شود و قیمت دارد و دیگر کس نمی ماند تا ارزش داشته باشد . به هر روی گیومردمی که افراط گر در ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات است ، ورای شاکله خودش چیزی را نمی بیند و چیزی را نمی جوید ، مشغول دیگری گساری می شود و همین امر موجب از دست دادن همه ارزش هستیش و در واقع همه چیزش و بی همه چیزگی وی می شود.
۳- سُکر و سِکس : مردم چون بی کس و کار می شود و چون بی همه چیزه می گردد در نتیجه دچار سرخوردگی و از هم گسیختگی و سر گیجگی می گردد ، لذا تحمل این وضعیت برایش بسیار دشوار می گردد و بنابراین برای فرونشاندن آتش بی کس و کاری و بی همه چیزگی که سینه اش را می سوزاند و روح کمال جویش را به درد می آورد ؛ به سراغ سُکر و سِکس می رود و با پرداختن به آنها خودش را برای دقایقی ، تسکین می بخشد البته سکس برای چنین مردمی صرفا جنبه گساردن دیگری دارد و نه عشق حقیقی و همین امر او را تماما به ماشین سکس و در واقع به ساکسی تبدیل می کند که شرمگاهش ، فخرگاهش می شود و تنها دنبال مسکوسی است که او را یکبار بخرد و بگسارد و سپس پس از گساردن و تکراری شدن دور بیاندازد و به سراغ مسکوس دیگر رود و البته این را هم باید بدانیم که همین سکر و سکس موجب سرگرمی و سرخوشی و شور کاذب ِ مردمی برای ایجاد نمایی بیشتر و شدیدتر ، در اقلیم برون ذاتش می شود .
البته همانطور که بیان شد ، ایجاد نمایی در اقلیم دومی هم صورت می گیرد که آن اقلیم درون ذات است که اقلیم فرعی ، تبعی ، تائب و مذعن است که شامل ایمان ، پرهیزگاری و انوشگی است و ایجاد نمایی در آن اتساع و اشتداد بعد ایمانی ، پرهیزگاری و انوشگی فردی را به همراه دارد .
نکته مهمی که در اینجا باید بدان بپردازیم آنکه نسبت مردم به اقلیم موجودیت درون ذات نسبتی حضوری است و از این نسبت حضوری است که زمان مشرقی و نیز فضای مشرقی برون می تراود و در کنار این زمان مشرقی و فضای مشرقی سخن ِدرونی خاصی که می توان آن را منطق الطیر دانست شکل می گیرد ؛ مسایلی چون ایمان به خدا ، انوشگی ، وحی و… در اقلیم موجودیت درون ذات و در زمان مشرقی و با منطق الطیر در درون اِنشاء می شود و نه در اقلیم موجودیت برون ذات که نسبت مردمی به آن حصولی است و از آن زمان مغربی و منطق الطور ، را از برون اِخبار می کند .
توضیح بیشتر آنکه گفتیم که مردمی در اقلیم موجویت برون ذات و اقلیم موجودیت درون ذات ایجاد نمایی می کند و هر کدام از این دو اقلیم دو منطق دارند : یکی منطق الطور که خاص به اقلیم برون ذات و زمان مغربی است و دیگری منطق الطیر که مختص به اقلیم درون ذات و زمان مشرقی است . و در واقع مسایلی چون وحی و انوشگی و… مربوط به منطق الطیر است نه منطق الطور ( منطق الطور که شامل : دستان ، زبان ، اخلاق و باتلاق خاص هر طور است و همانطور که پیش تر بیان شد شامل طور های هشت گانه ایجاد نمایی مردمی در ارتباط با دیگری است ؛ یعنی : ۱) خانواده ، ۲) طبقه و جامعه و دولت و تمدن ، ۳) علوم انسانی ، ۴) علوم فیزیکی ، ۵) علوم زیستی ، ۶) علوم فناورانه ، ۷) فلسفه ، ۸) هنر .
شایان توجه است که مساله ای چون انوشگی تنها برای معتقدان بدآنها متحقق و اِنشاء خواهد شد آنهم در زمان مشرقی و در فضای مشرقی و نه در زمان مغربی و فضای مغربی . در واقع مومنان به انوشگی پس از مرگ ، جانشان به سوی انوشگی خاص و منحصر به فرد خود که در زمان و فضای درون ذات خویش و با کمک خیل خیال ساخته اند ، فرا می رود (چه لذتی شیرین تر از اینکه از زجر محدودیت و محرومیت و مجبور به انتخاب بودن ، رها و آزاد شوی و در خوشی ِخویش انوشه شوی« وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ . آیه ۱۰۲سوره انبیا » ) . و کسانی هم که به ایمان و پرهیزگاری انوشگی باورمند و عامل نباشند و زمان مشرقی و فضای مشرقی را ، با پالایش جان ِذاتا کثیف و خبیث ِخویش و انجام کردار خیر و خوب ایجاد ننموده باشند ، نیست و نابود و هیچ و پوچ می شوند . ( راه تشخیص کردار خیر از کردار شر این است که یک کردار را با خلاف آن بسنجیم و بی طرفانه داوری کنیم کدام یک پسندیده تر و زیباتر است ؟ مثلا : قتل نفس را با عدم انجام آن بسنجیم و سپس قضاوت کنیم کدام زیباتر است ؟ یا روابط جنسی بی قید را با عکس و خلاف آن که روابط نظام مندِ جنسی است قیاس کنیم و حکم کنیم کدام زیباتر است ؟ و قس علی هذا ) .
به عبارت دیگر ، ناباوران به انوشگی از آنجا که پیش از مرگ جان آفرینی و جان پروری را اِنشاء ننموده اند ، انوشگی ای برایشان در کار نخواهد بود و آنها محکوم به فنا و نیستی و عدم شدن هستند . البته باید توجه داشت آنها نیست و عدم می شوند اما از نیست بودن خود بی خبر نیستند چرا که در آن صورت راحت هستند ، در واقع آنها نیستند ولی آگاهند که نیستند و می دانند که عدمند و هیچ اند و این فهمیدنِ نیست بودن بزرگترین زجر و عذاب است : ” هست بودن در عین نیست بودن و نیست نبودن در عین هست نبودن ” و چه بسا این آیه به همین ناظر باشد « ثُمَّ لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَى . آیه ۱۳ سوره اعلی » .
باید توجه داشت زمان و فضای مشرقی دو ویژگی ممتاز نسبت به زمان و فضای مغربی دارد و آن اینکه زمان و فضای مشرقی کاملا اختیاری ، ارادی و مصنوع دست ِمردمی است در حالی که در زمان و فضای مغربی اختیار و اراده و صنع مردم در آن دخیل نیست . زمان و فضای مغربی علاوه بر وجه شخصی ، وجه عمومی هم دارد حال آنکه زمان و فضای مشرقی کاملا شخصی و فردی و خصوصی است ) .
به هر روی ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات ، اخلاق و ایمان و انوشگی را به ارمغان می آورد . اما افراط در آن و عدم توجه به ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات عوارضی هم در پی دارد که مهمترین آن عبارتند از :
۱- بی شور و شوقی : مردمی که کم اعتنا به اسم طاغی و مذنب و در واقع اقلیم برون ذاتش است و بیشتر وقت و انرژی خود را به ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات می پردازد ، زندگی را سرد و فسرده و کسل کننده می یابد و در او بی شور و شوقی شدت می گیرد ، زیرا لذت ذنب و مزه معصیت است که موجب نشاط و شوق و خوشی ، هر چند خوشی ِ شوخی وَش ، می شود . زندگی برای کسی که مشغول به اقلیم درون ذات است ، کاملا یابس و عبوس و سرد است و همین او را رنج و زجر می دهد .
۲- بو تیمارگی و حسرت گناه : عاقبت بی شور و شوقی چیزی نیست جز سوز حسرت گناه . پرهیزهای طولانی و عشرت نکردن های مکرر و داغ لذت نبردن به دل گذاردن ، و آماسیدن حسد در دل ، که ناشی از نظاره کردن لذتهای دیگران است . مردمی را دچار یک غم و حسرت همیشگی در فراق لذت گناه می کند ، چرا که گناه و خصوصا سُکر و سِکس مایه تنوع و تکاپو ، هر چند بی پایه ، می شود . سوز حسرت گناه مردم را به موجودی پژمرده و دلمرده و بوتیمارگون تبدیل می کند .
۳- صوم و صلات افراطی : مردمی که داغ حسرت گناه کردن به دل دارد برای تسکین آن به صوم و صلات افراطی می پردازد و می کوشد تا تمام ناکامی های و حسرت های به دل مانده اش را با این بهانه که ما در اقلیم درون ذات راه می پوییم تسکین بخشد و حسرت گناه نکردن خودش را و حسد بردن به گناه کردن و لذت بردن های دیگران را ، که بر سینه دارد ، با مرهم صوم و صلات التیام بخشد و همین افراط در صوم و صلات اسباب کسالت و بی نشاطی مضاعف وی و موجب ویرانی و ضعف اقلیم برون ذات او و نیز برافروختن احساس حقد و حسد و عداوت علیه عشرت و لذت اهالی اقلیم برون ذات نیز می گردد .
به هر حال افراخته ترین و افروخته ترین مردم کسی است که بی کران ترین ، بی سابقه ترین و شگفت انگیز ترین ایجاد نمایی ها را در هر دو اقلیم ، البته به طور هم عرض و هم ارز ، کند و چنین مردمی به افق اعلی رسیده و مظهر اسم اعظم خدا گشته است.
تا اینجا به اختصار از سو آیات انفسی عالم سخن گفتیم ، اکنون سراغ سو آیات آفاقی عالم می رویم .
ب ) سوآیات آفاقی ( هستی افقی ) :
در سو آیات آفاقی عالم یا هستی افقی ، دیگر نه گاه وجودیتِ محض جای دارد و نه گاه موجودیتِ محض ؛ زیرا وجودیت محض که ذات خدا باشد کمال محض و اراده ناب و ایجاد نمای مطلق است و تکامل آن بی معنی است.
گاه موجودیت محض هم که اصلا ایجاد نمایی را نمی کند و اراده آزادی ندارد که تکامل داشته باشد . بنابراین این دو گاه چون تکامل ندارند پس تاریخ هم ندارند ؛ در حالی که سو آیات آفاقی از تاریخ سخن می گوید. پس تاریخ خاص گاه مردمی است . در این منظر است که تاریخ با مردم ابتدایی که غارنشین بود و بی خانمان ، آغاز می شود و با تمدن های کوچک ادامه می یابد و با تمدن های بزرگ ، وارد مجالی جدید می شود . ( باید دانست که تمام مردمی به طور کلی در دو دسته یا طبقه طولی و نه عرضی ، قرار می گیرند : دسته راست که مظهر اسم جلالی حق اند و به ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات می پردازند و دسته یسار که مظهر اسم جمالی حق اند و به ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات می پردازند ، البته در تحت این دو اسم اصلی ، کلمات فرعی و کوچکتر بی شماری وجود دارند که هر فرد بر اساس شاکله خاص خودش مظهر آنها می باشد ، به هر روی آنچه موجب جنبش ، تکاپو و تطور در درون تمدن ها شده است ؛ تعارض و رقابت میان مردمانی که مظاهر اسم جلالی ( دسته راست ) و یا اسم جمالی ( دسته یسار ) هستند ، می باشد . ( باید دقت کرد که این دسته ها در جامعه به طور ِ طولی و عمودی و دسته ایست نه به شکل عرضی و افقی و طبقه ای ؛ یعنی هر دسته می تواند هم شامل طبقه ثروتمندان باشد و هم شامل طبقه فقرا باشد ) . البته باید توجه داشت که هر اسم که در تمدن غالب شود کلیت آن تمدن مظهر آن اسم می شود و اسم دیگر تحت الشعاع آن قرار می گیرد و غایب می شود ؛ ولی آن اسم نابود نمی گردد و منتظر و مترصد استیلا و غلبه خود می ماند ).
بنابراین مشخص می شود که تمدن ها هم در سراسر تاریخ مظهر اسمی از اسمای خدا هستند ( چه اسمای جلالی و چه اسمای جمالی ) و آنچه سبب حرکت تاریخ از اعصار دور تا امروز شده است ، رقابت مظاهر اسمای خدا می باشد ( باید توجه داشت که ذات خدا چنانکه گفتیم تکامل ندارد چرا که کمال محض است اما اسمای او و مظاهر این اسما تکامل دارند ).
به هر روی مظاهر اسمای خدا همان تمدن های مختلف می باشند باید توجه داشت که هریک از اسمای به خاطر ویژگی ها و امتیازاتی که در خیل خیال خدا دارند با یکدیگر تفاوت دارند و چون بخواهند در عالم ، ظهور یابند اراده ظهور ویژگی های خود را دارند در نتیجه این موجب رقابت میان آنها می شود. البته این رقابتها پایدار نیست ، زیرا سرانجام به نزدیک شدن ایشان و سپس نکاح آن اسمای با یکدیگر و زایش اسمی جدید تر ، منجر می شود. نمود این امر در عالم عین ، همان رقابت تمدنها و سپس نکاح تمدن هاست که از نکاح آنها ، تمدن جدیدی زاده می شود که به نسبت تمدن های گذشته کامل تر است و البته مردمی هم که در آن می زید به نسبت گذشته کامل تر است . ( جا دارد این نکته را بیان نماییم که درست است که در هر دوره تاریخی ، تمدن و مردمی که در آن تمدن می زید ذیل اسمی از اسمای الهی قرار دارند ، اما این به معنای جبر اسمای الهی بر مردم نیست و باید بدانیم که رابطه میان این اسمای الهی و خواست و حرکت مردم ، رابطه ای متقابل و دوسویه است « إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم. آیه ۱۱ سوره رعد » ) .
در اینجا جا دارد بگوییم که اگر بخواهیم تمدن های بزرگ و دامنه دار تاریخ بشر را برشماریم باید تنها بر چهار تمدن انگشت گذاریم و بدانها اکتفا نماییم ، که به ترتیب زمانی عبارتند از : ۱) تمدن ایران هخامنشی . ۲) تمدن یونان و روم باستان . ۳) تمدن اسلام و ایران ۴) تمدن غرب مدرن .
شایان ذکر است که ملاک ما برای انتخاب تمدن های بزرگ و دامنه دار ، بدین قرار است : ۱- داشتن ایجاد نمایی بیشتر و به نسبت زمان خود پیشرفته تر ، خواه ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات و خواه ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات ۲- داشتن وسعت سرزمینی و نیز جمعیت بیشتر ۳- قرار داشتن بر گلوگاهها و چهار راههای جهانی و ارتباط گسترده با دیگر تمدن ها ، بویژه تمدنهایی که تحت اسمی متضاد و رقیب قرار دارند چرا که همین تضاد و رقابت موجب تحرک و ترقی می شود . ۴- داشتن بیشترین دنباله ، ادامه و دامنه در تاریخ .
به هر ترتیب ، اولین تمدن بزرگ و دامنه دار که تاریخ جدید با آن شروع می شود و جهان با ظهور آن وارد ساحتی تازه و نفیس می شود ؛ تمدن ایران هخامنشی است ، ( البته پیش از تمدن ایران هخامنشی نیز تمدن های کوچکی در سراسر گیتی بودند و هیچ جای جهان کمابیش خالی از تمدن نبوده است که البته این تمدن ها یا مظهر اسم جلالی بودند یا مظهر اسم جمالی ، اما نخستین تمدن بزرگ و دامنه دار ، بر اساس ملاکهایی که برشمردیم ، تمدن ایران هخامنشی است .
نکته دیگر اینکه ، شاید پرسیده شود به چه دلیل تمدن سوم را « تمدن اسلام و ایران » نامیدید ؟ در پاسخ باید گفت : اولا همانطور که برخی مورخان بزرگ گفته اند : بیشتر دانشمندان و اندیشمندان بزرگ تمدن اسلامی ، اهل ایران بوده اند و در واقع ماده تمدن ِسوم ، ایرانی و صورت آن قرآنی – عربی بوده است . دوم اینکه چنانچه در برخی تواریخ معتبر ادیان آمده است : به نظر می رسد یهود با آیین زردشتی در بابل { در مدت تبعید بابلی ِ یهودیان } تماس حاصل کردند و از اصل و فرع کیش ایرانیان آگاه شدند . از جمله مساله اعتقاد به اهرمن که آنها به شیطان تعبیر کردند و همچنین اعتقاد به ملائکه کروبی و بعث بعد از موت و ظهور مسیحای نجات دهنده . همه این نکات و معانی در آنجا { بابل } در دین یهود نفوذ یافت ، زیرا اثری از این مبادی در آثار اولیه آن قوم { یهود } دیده نمی شود . در این صورت می توان چنین بیان کرد که دین زردشتی ایرانی به واسطه دین یهود بر دین اسلام تاثیر گذاشت . { البته تاثیر پذیری به طور صد در صدی نبوده و قوم یهود و دین اسلام تاثیر شان از آیین زردشت توام با ابتکارات و اضافات همراه بوده است }.
در هر حال تمدن ایران هخامنشی نخستین تمدن بزرگ و دامنه دار است ؛ تمدنی که زاده نکاح تمدن های خردتر یعنی ماد و بین النهرین و فنیقیه و به ویژه پارس است . روح این تمدن ” ایمان به ثنویت مینوی ” است و مظهر اسم جمالیِ ابتدایی و بدوی خداست و در واقع تمدنی تائب ، ذکر مدار ، اهل تفقه ارجاعی ، گذشته گرا ، مردینه محور ، معناگرا ، شفاهی ، نیایش اندیش ، عمودی ( ایشان و من ) ، عدالت طلب ، اهل باید و تکلیف ، صبور ، قانع ، حیامند ، محزون و نیز تمدنی از بالا به پایین ، تک صدایی ، بی تنوع و بی تکثر ، محکم ، نوری و خلاصه به دنبال ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات است ( چه بسا مردم در این تمدن به علت محیط صعب زیست به ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات دست می یازد ) . پس از تمدن ایران هخامنشی ، دومین تمدن بزرگ و دامنه دار تاریخ ، یعنی تمدن یونان و روم باستان پا به عرصه می نهد ؛ که حاصل نکاح تمدن های ایران و ایونیه و مصر و روم و به ویژه دولتشهر آتن است؛ روح تمدن یونان و روم باستان ” اعتقاد به کاسموس ناسوتی ” است که در واقع مظهر اسم جلالیِ ابتدایی و بدوی خداست و در واقع تمدنی طاغی ، فکر مدار ، اهل تامل ابداعی ، آینده گرا ، مادینه محور ، ماده گرا ، کَتبی ، نمایش اندیش ، افقی ( من و تو ) ، آزادی طلب ، اهل هست و حقوق ، عجول ، حریص ، هرزه گر ، مسرور و نیز تمدنی از پایین به بالا ، چند صدایی ، متنوع و متکثر ، متشابه ، ظلماتی و خلاصه به دنبال ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات است ( چه بسا مردم به علت محیط مساعد زیست به ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات می پردازد ). سومین تمدن بزرگ و دامنه دار ، تمدن اسلام و ایران است که فرزند نکاح تمدن های ایران و اعراب و یونان و به ویژه دین اسلام است و روح آن ” ایمان به توحید قرآنی” است و در واقع مظهر اسم جمالیِ جلو رفته و پیش آمده خداست و تمدنی است تائب ، ذکر مدار ، اهل تفقه ارجاعی ، گذشته گرا ، مردینه محور ، معناگرا ، شفاهی ، نیایش اندیش ، عمودی ( ایشان و من ) ، عدالت طلب ، اهل باید و تکلیف ، صبور ، قانع ، حیامند ، محزون و تمدنی از بالا به پایین ، تک صدایی ، بی تنوع و بی تکثر ، محکم ، نوری و خلاصه به دنبال ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات است ( چه بسا مردم به علت محیط صعب زیست به ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات دست می یازد ) . پس از آن چهارمین تمدن بزرگ و دامنه دار ، تمدن مدرن غرب است که مولود نکاح تمدن های اسلام و ایران و یونان و روم و به ویژه مدرنیته است و روح آن ” اعتقاد به انسان به عنوان محور همه چیز یا همان اومانیسم ” است که در واقع مظهر اسم جلالیِ جلو رفته و پیش آمده خداست و تمدنی است طاغی ، فکر مدار ، اهل تامل ابداعی ، آینده گرا ، مادینه محور ، ماده گرا ، کَتبی ، نمایش اندیش ، افقی ( من و تو ) ، آزادی طلب ، اهل هست و حقوق ، عجول ، حریص ، هرزه گر ، مسرور ، تمدنی از پایین به بالا ، چند صدایی ، متنوع و متکثر ، متشابه ، ظلماتی و خلاصه به دنبال ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات است ( چه بسا مردم به علت محیط مساعد زیست به ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات می پردازد ).
و سرانجام پس از این چهار تمدن که مظاهر اسمای جلالی و جمالی حق بوده اند ( باید توجه داشت فروزه ها و ویژگی هایی که برای دو نوع تمدن جمالی و جلالی بر شمردیم در مظاهر ابتدایی ، به شکل بسیار بدوی و کمرنگ وجود دارند ولی با این حال به هم شبیه و نزدیک هم هستند که بذر و زمینه تفاوت در آنها وجود دارد ، اما در مظاهر پیش آمده این تفاوتها بسیار پر رنگ و پیشرفته و برآمده می شوند و بسیار قوی تر از مظاهر ابتدایی ظهور می یابند ) . در هر روی در پنجمین خوان، اگر خدا و خلقش اراده کنند ، واپسین تمدن که افراخته ترین و افروخته ترین تمدن ها و میوه پیوند تمدن مدرن غرب و اسلام و ایران است ظهور می کند.
( البته ظهور این تمدن پایانی ، بسته به اراده خلق و حق دارد که اراده حق و خلق در طول یکدیگرند و تا خلق نخواهد خدا نیز به طور تکوینی نخواهد خواست ، هر چند به طور تشریعی بخواهد « إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم. آیه ۱۱ سوره رعد » و خود اراده خلق نیز برآمده از ترکیب هفت عامل است : ۱) خصایص هبوطگاه ،۲) ویژگیهای بدنی هر فرد انسانی ، ۳) عقل ، ۴) عقده ، ۵) تجربه حسی ، ۶) عاطفه و ۷) تجارب درونی ؛ در واقع ترکیب این ۷ عامل می شود اراده خلق که این اراده ابتدا در خیل خیال شکل می گیرد و آنگاه در عالم عین بروز می یابد و به همین جهت پیش بینی کردن اراده و عمل خلق بسیار دشوار است بخصوص آنکه تمدن غرب مدرن دست بر روی شهوات و لذات و خوشی های این دنیا دارد و دست کشیدن از آن برای خلق بسیار دشوار است. به هر روی تا خلق اراده نکند ، حق هم اراده تکوینی نمی کند و تمدن جدید ظهور نمی یابد . هر چند اراده تشریعی حق بر ظهور چنین تمدنی و کمال بشر در ایجاد نمایی بی حد و حصر و نو و تازه در هر دو اقلیم برون ذات و اقلیم درون ذات است البته خوشبختانه بارقه های این تغییر اراده بشر از ایجاد نمایی صرف در اقلیم برون ذات و بودن در سایه سار اسم جلالی را با پیروزی انقلاب اسلامی ملت ایران مشاهده می کنیم و می توان حدس زد که بشریت تمایل دارد به سوی اسم اعظم حرکت کند و در ظل اسم اعظم زندگی کند و در هر دو اقلیم درون ذات و اقلیم برون ذات ، ایجاد نمایی کند . اِن شاء الله ) .
در هر حال گمان ما این است که تمدن کامل بشری ، مولود نهایی رقابت ها و سپس نکاح های متوالی اسمای حق است و در واقع آن را باید نمود اسم الاسمای ، چه اسم جلالی و چه اسم جمالی ، دانست و مظهر اسم اعظم خدا تلقی کرد . در واقع حرکت روی به افراز شدن و فروزان گشتن مردم ، در دو سوآیات انفسی یا عمودی و آفاقی یا افقی ، به هم می رسند و چنین می شود که گیو مردم با اراده ی اعلا و پاک و افراخته و افروخته خود ، که پیروز بر تباهی ها و سیاهی های دو اقلیم برون ذات و درون ذات ، شده است ، دوشادوش تمدن افراخته و افروخته ، پا به منصه ظهور می گذارد و این تحقق همان وعده قرآنی است که فرمود : « سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى کُلِّ شَیْءٍ شَهیدٌ . ۵۳ سوره فصلت ».
در این تمدن ، مردمی بی کران ترین ، بی سابقه ترین و شگفت انگیز ترین ایجاد نمایی ، البته به طور هم عرض و هم ارز ، در هر دو اقلیم برون ذات و اقلیم درون ذات ، را می کند و به این ترتیب از فساد نسیان ِ سراسر نفس و فراموشی تمامی خویشتن خویش ، که موجب درد از همه ی خود ، بیگانگی و رنج بردن از استضعافی که ناشی از تحت تسلط اسمای تک بعدی و ناقص و نا اعظم بودن است ، و مردمی در کل تاریخِ بدان مبتلا بوده ، نجات می یابد . « وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ . ۵ سوره قصص » این آخرین خوان تمدن بشری است که ان شا الله اگر مردمی حقیقتا اراده و خواستش به رسیدن به این افق اعلی و مرتبه والا که ایجاد نمایی در هر دوی اقلیم هاست ، تعلق گیرد او را وارد مرحله نهایی تکامل ، که نوروز حقیقی بشریت است ، می کند و زمین را به نور خدا روشن خواهد کرد ( وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها . آیه ۶۹ سوره زمر ) تمدنی که آن را می توان ” تمدن اشراق ” نامید ..
انقلاب اسلامی مردم ایران ، که محصول پیوند مدرنیته غربی و اسلام و ایران است و نیز در پی توجه هم عرض و هم ارز ، به ایجاد نمایی در هر دو اقلیم برون ذات و درون ذات و نیز حرکت انسان مدارانه در ذیل کلمه الله است ، را باید آغازی بر پایان تمدن غرب مدرن و درآمدی بر ظهور تمدن اشراق که افق اعلای تاریخ و مظهر اسم اعظم خداست ، تلقی کرد. که با برقراری این تمدن کامل است که از دل آن انسان کامل و منجی نوید داده شده ادیان که همه چشم به راه او دارند ظهور خواهد کرد و مردمی کمالِ افراختگی و افروختگی را درخواهد یافت ( انسان کامل مولود و پرورده تمدن کامل است نه مولد و پرورنده آن ، البته پس از ولادت انسان کامل ، خود وی نیز مولد و موجب حرکت و تکاپو به سوی مراحل عالی تری از تکامل می شود ) .
بدین ترتیب است که ان شاء الله با خواست آزاد و اراده ناب و بی هیچ گونه تحمیلات خارجی ، تاریخ با تمدن مدرن و نوین اسلامی – ایرانی یا همان تمدن اشراق به پایان خواهد رسید. البته پایان تاریخ بدین معناست که از این به بعد تمدن در راه و مسیری که پای گذاشته ، سیر و صعود می کند و دیگر دچار انحطاط و سقوط یا دچار انحراف و اعواج ، که همان چپ روی یا راست روی در حرکت متعالیه اش است ، نمی شود و گرنه تا مردم هست تاریخ را پایانی نیست .