دربارهی امنیتِ بیفرهنگ و مدیریتِ بیپاسخ در سیستان و بلوچستان
هر سپیدهدم که بر خاک خطه بلوچستان و گاه سرحد میدمد، خبری تلخ از راه میرسد: جوانی دیگر از فرزندان این سرزمین جان باخته و سوگی تازه بر سوگهای پیشین افزوده شده است. بحران، آرام و پیوسته، از لایههای پنهان زندگی به سطح آمده و در این میان، از بلندترین کرسی مدیریت استانی نه تدبیری قاطع شنیده میشود و نه نشانی از امید. استانی که روزگاری گاهوارهی تمدن و مرز زندهی ایران بود، اکنون در نگاه بسیاری به صحنهی نبردی فرسایشی مانند شده است. جامعهشناسان میدانند که ناامنیِ مزمن تنها یک مسئلهی انتظامی نیست و نشانهی گسستی عمیقتر میان حاکمیت و مردم است. هرجا اعتماد فرو ریزد، سلاح جای گفتوگو را میگیرد.
در باب توسعهی ناهمزاد و گسستِ پیوند با حافظهی فرهنگی در سیستان و بلوچستان
هیچ سرزمینی را نمیتوان تنها با شمار جادهها و بندرها و کارگاههایش سنجید. سرزمین پیش از آنکه مجموعهای از سازهها باشد، مجموعهای از معناهاست. سیستان و بلوچستان خاکی است که در آن هامون، آینهی آسمان بوده و شهر سوخته پنج هزار سال پیش از این، از دل ریگ به تمدن سخن گفته است. نام سیستان با پهلوانی گره خورده که ایرانیان هزار سال او را در شبنشینیها زنده نگه داشتهاند، و بلوچستان گنجینهای از منظومههای حماسی و عاشقانه در سینه دارد که نسل به نسل، بیکاغذ و بیدیوان، بر زبانها گشته است. با این همه، هرگاه سخن از توسعهی این دیار به میان میآید، زبان به شمارگان بودجه و طول آسفالت و ظرفیت اسکله تنزل مییابد، گویی انسان موجودی است که نان میخواهد و بس.
طُرفه حکایتی از روز سینما در بلاد بی سینما
چنین آوردهاند و راویان اخبار این دیار بر آن اتفاق دارند که روزی را از میان روزهای سال برگزیدند و نامش سینما نهادند، بیآنکه کسی از ایشان بپرسد که آیا سینمایی هست که او را جشنی بایسته باشد، یا این همه، تقویمی است که باید ورق خورد تا وجدان قوم بیارامد. در این ولایت، سینما نه پیشهای است و نه هنری زنده، بلکه آیینی است فصلی، چون سوگواری ای که سالی یک بار برپا دارند و باقی سال، مرده در گوشهای خفته تا هنگامش فرارسد. و عجبتر آنکه امسال حتی این آیین به وقت خویش برگزار آمد، چنانکه گویی بزرگترین دستاورد یک سال کار فرهنگ، همانا موافقت تقویم جشن با تقویم رسمی بوده است، نه فیلمی که ساخته شد، نه جشنی که برپا گشت، نه نهادی که نفسی تازه کرد.
چرا امنیت در سیستان و بلوچستان به بیراهه رفته است؟
در هیاهوی ناامنی و طنین شوم ترور در سیستان و بلوچستان، استاندار به درستی ردپای فرهنگ را در عمق میدان دیده، اما گویی در خوانش این متن پیچیده، دچار خطایی راهبردی شده است. ایراد کار آنجاست که وقتی از فرهنگ به مثابه علت العلل ناامنی یاد میشود، آن را نه به عنوان یک کل منسجم و زخم خورده، بلکه همچون موجودی انتزاعی و تکافتاده از تاریخ تحقیر و فراموشی میبینند. این درک ناقص از ریشه ها، خود به مانعی در برابر درمان بدل شده و طی سالیان، فرهنگ را از متن حیات اجتماعی به حاشیهای امن اما بی خاصیت رانده است.
چرا فرهنگ در سیستان و بلوچستان به حاشیه رانده شده است
استاندار سیستان و بلوچستان در یکی از سخنرانی خود با لحنی قاطع، خود را فارغ از تعلقات گروهی خواند و بر وحدت ملی تأکید کرد. منصور بیجار با صراحت اعلام داشت که به سخن همه جریانها، گروهها و صاحبنظران گوش میدهد و در نهایت به استقلال رأی، تصمیم میگیرد. این سخنان در ظاهر، نویدبخش رویکردی فراگیر و مشارکتی در مدیریت استان است، اما واقعیت میدانی روایتی متفاوت از این ادعاها ترسیم میکند. پرسش اساسی این است که آیا این استقلال رأی صرفاً در قالب شعار باقی مانده، یا در عمل نیز تجلی یافته است؟
تأملی بر وضعیت مدیریت فرهنگی سیستان و بلوچستان
در شرایطی که فضای عمومی استان سیستان و بلوچستان، غبارآلوده به خشونت و ناامنی است و هر روز، خبری تازه بر ماتم و اندوه مردمان این خطه میافزاید، نقش بیبدیل فرهنگ و تکاپوی فرهنگی میتوانست همچون نسیمی روحافزا، این هوای آلوده را تلطیف بخشد و بسترهای ضروری برای حیاتی متعالی و انسانی را فراهم آورد.
وقتی صداى سیستان در رسانهٔ ملی تحریف میشود
هنر متعالی، آیینهی تمامنمای شکوه و عظمت فرهنگی یک تمدن است؛ آیینهای که باید برترین و اصیلترین جلوههای یک سرزمین را با تمامی ظرافتها و پیچیدگیهایش نمایان سازد، نه آنکه با ناآگاهی و سهلانگاری، دستمایهی تحریف و ابتذال گردد.
چشم انداز فرهنگی سیستان و بلوچستان
در پهنهی گستردهی فرهنگ و اندیشه، آنچه روح یک سرزمین را معنا میبخشد، نه مرزهای جغرافیایی آن، که جوهرهی فرهنگی و ژرفای تاریخی آن است. سیستان و بلوچستان، این گنجینهی ارزشمند فرهنگی ایران زمین، سرزمینی است که تاریخ کهن آن با اسطورههای پهلوانی و هویت اصیل ایرانی پیوندی ناگسستنی دارد. اما امروز، این میراث گرانبها در معرض آسیبی جدی قرار گرفته که ریشهی آن را باید در نگرش و عملکرد متولیان فرهنگی استان جستجو کرد.
شبی که فرهنگ یتیم ماند
در شب تجلیل از استاد علیاصغر انصافجو، شبی که میبایست استاندار و یاران او در پیشگاه این چهره ماندگار فرهنگ و هنر، سر تعظیم فرود می آوردند و درس عرفان و ادب تقدیم میشد، سرنوشت چون هماره چنان رقم خورد که سالن از حضور مقامات محروم ماند.
هنرمندان سیستان و بلوچستان؛ سرمایههای فراموششده در عصر جنگ فرهنگی
خطاب به استاندار محترم سیستان و بلوچستان؛ چند ماهی از استقرار دولت چهاردهم میگذرد و در این برهه حساس، هنوز فرصتی برای شنیدن صدای هنرمندان و اندیشمندان استان فراهم نشده است. استانی که به گواه تاریخ، مهد تمدن و فرهنگ بوده و اکنون در کشاکش هجومهای فرهنگی، نیازمند توجهی جدیتر است.































