چرا امنیت در سیستان و بلوچستان به بیراهه رفته است؟
چرا امنیت در سیستان و بلوچستان به بیراهه رفته است؟
در هیاهوی ناامنی و طنین شوم ترور در سیستان و بلوچستان، استاندار به درستی ردپای فرهنگ را در عمق میدان دیده، اما گویی در خوانش این متن پیچیده، دچار خطایی راهبردی شده است. ایراد کار آنجاست که وقتی از فرهنگ به مثابه علت العلل ناامنی یاد می‌شود، آن را نه به عنوان یک کل منسجم و زخم خورده، بلکه همچون موجودی انتزاعی و تک‌افتاده از تاریخ تحقیر و فراموشی می‌بینند. این درک ناقص از ریشه ها، خود به مانعی در برابر درمان بدل شده و طی سالیان، فرهنگ را از متن حیات اجتماعی به حاشیه‌ای امن اما بی خاصیت رانده است.

نشست‌های تشریفاتی با بلاگرها، ریش‌سفیدان و صدور بیانیه‌های رنگارنگ، مرهمی موقت بر زخمی عمیق است. زخمی که درمانش نه با کلام درمانی، که با جراحی عمیق ساختارهای فرهنگی ممکن می‌شود.
واقعیت تلخ آن است که در ادوار گذشته، دو بال زیربنایی آموزش و فرهنگ برای آمادگی جهت توسعه و رعایت حقوق شهروندی، یا شکسته شده یا اساساً اجازه پرواز نیافته‌اند. کاهش فاجعه بار سطح کیفی آموزش در مدارس، بی توجهی نظام مند به اهالی فرهنگ و هنر و خانه نشینی اجباری افراد آگاه و صاحب‌نظر، مصادیق بارز این به حاشیه راندن آگاهانه است. علاقه وافر استاندار به تغییر و عبور از عقب ماندگی تاریخی استان شایسته تقدیر است، اما تاریخ نشان داده که القای توسعه و امنیت با آب باریکه بیانیه و سخنرانی، سرابی بیش نیست. وقتی علی‌رغم وجود بودجه های کافی، فعالیت‌های فرهنگی تعطیل است، آیا می‌توان فعالیت‌های سطحی و عاری از اندیشه ی چند بلاگر را به نام فرهنگ در رزومه توسعه استان گنجاند؟ این مصادره به مطلوب از مفهوم فرهنگ، خطایی راهبردی است.
برای عبور از گرداب ناامنی و جهش به سوی توسعه فرهنگی، نیاز به هم‌فکری واقعی افراد آگاه و خردمند است، همان نخبگانی که از جنس بیانیه نیستند و با دعوت‌های غیررسمی و پروتکلی حاضر به حضور در جلسات دولتی نمی‌شوند. مدیران سیاسی، هرچند دلسوز، به دلیل فقدان تخصص ذاتی، افراد مناسبی برای تصمیم گیری در سپهر فرهنگ نیستند. می‌بایست اهالی فرهنگ و هنر، فارغ از مداخله و تحمیل نظر از سوی مدیران، توسط مدیران کلان به عنوان مشاور یا کارگروه گرد هم جمع آمده و خود برای عبور از این دورانِ بحرانی، برنامه ریزی کرده و نسخه بپیچند. تا زمانی که دغدغه مدیران استانی، اشتغال حقیقی اهل اندیشه و به میدان آوردن قلم‌های خلاق نباشد، چگونه می‌توان چشم انتظار تحولی فرهنگی بود؟ فعالیت فرهنگی با تولید فیلم‌های مستند و داستانی ارزشمندی معنا می‌یابد که در جشنواره های معتبر داخلی و خارجی بدرخشند، نه با اختصاص بودجه به محصولاتی که پس از تولید، در آرشیوهای غبار گرفته بایگانی می‌شوند. فرهنگ تشنه کتاب است. کتاب‌هایی با کیفیت مطلوب در زمینه های گوناگون که شهروندان را به رغبت خواندن وادارد، نه آثاری که حتی با برچسب هدیه نیز ارزش ورق زدن ندارند. این‌ها نه توسعه فرهنگی، که اتلاف منبع و توهین به شعور مخاطب است.
تعطیلی فعالیت‌های پژوهشی اصیل و روی آوردن به تحقیقات فرمایشی و سفارشی برای تخصیص بودجه به حلقه ای بسته و مشخص، نه تنها پیشرفت نیست که مصداق کامل پسرفت است. در آمار و ارقام، پژوهش انجام می‌شود، اما هیچ نسخه شفابخشی برای توسعه همه جانبه استان از دل این پژوهش‌های گلخانه‌ای بیرون نمی‌آید. ریشه این عقیمی در آن است که نیازهای واقعی استان طبقه بندی علمی نمی‌شود، بودجه های پژوهشی در موضوعات دم دستی هزینه می‌شوند و موضوعات حیاتی، بدون تحقیق به فراموشی سپرده می‌شوند. تا زمانی که مدیران استانی، درک نکنند پژوهش علمی توسط افراد متخصص، زیربنای فرهنگ است، راه به جایی نخواهیم برد. در همین حال، نمایش و تئاتر به عنوان یکی از ارکان اصلی جوامع توسعه یافته، در استان ما به بیراهه رفته است. اشاعه نمایش های سخیف و فاصله گرفتن از استانداردهای جهانی، ضربه ای مهلک بر پیکر نحیف فرهنگ است و تفکرات یک جامعه مدرن را به سخره می‌گیرد.
وقتی اجراهای موسیقی در سکوت و تعطیلی فرو رفته، گالری‌ها قفل شده‌اند و یک مکان فرهنگی مناسب و درخور شأن مردم برای گردهمایی و تعامل وجود ندارد، چگونه می‌توان توقع داشت؛ فرهنگ در مهار ناامنی به میدان بیاید و نقشی شریف ایفا کند؟ با این دست فرمانی که استان در قبال فرهنگ در پیش گرفته، فرهنگ هیچ یارای مقابله با امواج افراط‌گرایی و ناامنی را نخواهد داشت و چاره‌ای جز حضور پررنگ و یکه تاز نیروهای امنیتی در چهار سوی استان باقی نخواهد ماند. اما تاریخ گواهی می‌دهد که میدان داری صرف نیروهای امنیتی بدون پشتوانه فرهنگ، آب در هاون کوبیدن و به قهقرا بردن استان است. وقتی فرهنگ، در متن باشد، امنیت را نهادینه و پایدار می‌کند وگرنه امنیت تحمیلی تا زمانی که سایه اش بر سر ماست، شکننده و موقت خواهد بود.

تا دیر نشده، از استاندار محترم انتظار می‌رود؛ شعار را به کناری نهد و به جای کلام درمانی، راهکاری عملی و شجاعانه برای بازگرداندن شکوه از دست رفته فرهنگ به میدان بیابد.