طُرفه حکایتی از روز سینما در بلاد بی سینما
طُرفه حکایتی از روز سینما در بلاد بی سینما
چنین آورده‌اند و راویان اخبار این دیار بر آن اتفاق دارند که روزی را از میان روزهای سال برگزیدند و نامش سینما نهادند، بی‌آنکه کسی از ایشان بپرسد که آیا سینمایی هست که او را جشنی بایسته باشد، یا این همه، تقویمی است که باید ورق خورد تا وجدان قوم بیارامد. در این ولایت، سینما نه پیشه‌ای است و نه هنری زنده، بلکه آیینی است فصلی، چون سوگواری ای که سالی یک بار برپا دارند و باقی سال، مرده در گوشه‌ای خفته تا هنگامش فرارسد. و عجب‌تر آنکه امسال حتی این آیین به وقت خویش برگزار آمد، چنانکه گویی بزرگ‌ترین دستاورد یک سال کار فرهنگ، همانا موافقت تقویم جشن با تقویم رسمی بوده است، نه فیلمی که ساخته شد، نه جشنی که برپا گشت، نه نهادی که نفسی تازه کرد.

اما آنان که بر مسند تدبیر فرهنگ نشسته‌اند، هنر را با دفتر و بایگانی یکی پنداشته‌اند، گویی کارشان نه پرورش سینما که نگاهداشت طوماری از خزانه های خرج شده است. فیلم می‌سازند تا در قفسه‌ای بماند، نه تا در جشنی بدرخشد. هنرمند را یاری می‌دهند تا خاموش بنشیند، نه تا بالنده گردد. و اندر این میان، صف‌بندی ها پدید آمده که هر گروه بر سر سهمی از نانی می‌جنگند که خود از فرط ناچیزی، سیر نمی‌کند دلی را. دی، دغدغه مشترک بود. امروز، رقابت بر سر بازمانده‌ای اندک. دی، هم دلی بود. امروز، هم سایگی بی‌اعتنا. مدیریتی که می‌بایست پلی می‌بست، خود شکافی انداخت، و شیطنت‌هایی که می‌بایست مهار می‌شد، به رسم دیوان بدل گشت.
با این همه، شاید انصاف آن باشد که بگوییم روز سینما را دست‌کم یک فضیلت راستین هست: دورهمی. جایی که هنرمندان فراموش‌شده، سالی یک بار یکدیگر را باز می‌بینند، نه از بهر جشن هنر، که از بهر یاد آوردن اینکه هنوز هستند. و شاید این تنها کرامتی باشد که از سینمای این دیار باقی مانده، نه نمایشی، نه جشنی، که صرفاً دیدار دوباره آنان که تهمت فیلم سازند را به یدک می کشند، بی‌آنکه کسی از آنها فیلمی دیده باشد! مگر بر پرده عریض و طویل بایگانی.
و اگر روزی تاریخ این ولایت نگاشته آید، شاید بابی به نام سینما نداشته باشد، اما فصلی مفصل خواهد داشت بدین عنوان: چگونه هنر را در دفتر دیوانی به خاک سپردیم، و هر سال، به سالگردش، شمعی بر آن افروختیم.