پژوهشگاه زابل به جای حمله به منتقدان، درون مجموعه تور رسانه‌ای برگزار کند
پژوهشگاه زابل به جای حمله به منتقدان، درون مجموعه تور رسانه‌ای برگزار کند
در سنت دیرپای مدیریت، منتقد را دو سرنوشت بیش نیست: یا به او گوش می‌سپارند و پاسخ می‌گویند، یا او را دشمن می‌خوانند و صدایش را در هیاهوی توطئه غرق می‌کنند. بیانیهٔ اخیر ریاست پژوهشگاه زابل، پس از یک سکوت طولانی، با همهٔ آرایه‌های ادبی‌اش راه دوم را برگزید. متنی که با نام خدای خلوص و خدمت آغاز می‌شود و با سوگند و پیمان پایان می‌یابد، در میانه‌اش پرسشگران را پیاده‌نظام بی‌نام‌ونشان و بازیگران کثیف می‌نامد. این الگو آشناست: نخست خود را بر کرسی قداست خدمت می‌نشانند، آن‌گاه هر پرسنده را در صف غارتگران دیروز و زیان‌دیدگان امروز جای می‌دهند. بیانیه‌ای که پاسخ به پرسش را رها کند و به نام‌گذاری پرسشگر بپردازد، بیش از آنکه با افکار عمومی سخن گفته باشد، مرهمی بوده است بر نگرانی اطرافیان.

از جایگاهی که نامش پژوهش است و مخاطبانش اهل دانش‌اند، انتظار می‌رفت نقد را با منطق پاسخ دهد، نه با واژگان ناپسند. در دنیای منطق؛ پاسخ ادعا، آمار است و پاسخ شبهه، سند. دشنام در هیچ آیین علمی جایی ندارد، و رنجشی که از این خطاب در اصحاب رسانه و کنشگران فضای مجازی برخاست، واکنشی طبیعی به بی‌احترامی بود، نه نشانهٔ توطئه. مردم سیستان به سوگند نیاز ندارند، سند می‌خواهند. صندلی خدمت، چنان‌که خود بیانیه می‌گوید، جای پاسخ به مردم است و مردم همان‌ها هستند که می‌پرسند.

نخستین پرسش به خود بیانیه برمی‌گردد. اگر ادعا این است که پیش از این دوره، دست‌اندازی به بیت‌المال و تاراج دارایی‌های عمومی رخ داده، پس چرا تاکنون هیچ پرونده‌ای به مراجع قضایی و نظارتی ارجاع نشده است؟ ادعای فساد بدون طرح شکایت، به اتهام کلی می‌ماند و نه به اصلاح. هر مدیری که از تاراج گذشته خبر دارد و سکوت می‌کند، در پاسخ به مردم یک پرسش بزرگ‌تر برجا می‌گذارد: اگر آن‌ها دزد بودند، چرا هنوز نامشان به دادگاه نرسیده است؟ و کسی که خود را پاسدار بیت‌المال می‌خواند، نخستین کسی است که باید فرایند واگذاری دارایی‌های خود را شفاف کند. پنج دستگاه تراکتور، سرمایهٔ ملی‌اند. با چه مجوزی، به چه منطقی و با کدام ارزش‌گذاری به عنوان ضایعات آهن فروخته شده‌اند؟

آنگاه نوبت به کارکنان می‌رسد. در مدت این ریاست، چه میزان از مشکلات معیشتی و شغلی کارکنان پژوهشگاه حل شده است؟ جذب نیروی انسانی از کدام کانال صورت گرفته و آیا آزمونی برگزار شده است؟ در منطقه‌ای که جوانان تحصیل‌کرده‌اش چشم به یک فرصت برابر دوخته‌اند، جذب بی‌آزمون زخمی است که با هیچ بیانیه‌ای التیام نمی‌یابد. ماجرای نیروی شرکتیِ اخراج‌شده نیز ابهامی دیگر است: چرا یک سال پیش اخراج شد، و چرا پس از یک سال، دوباره بر سر کار بازگشت؟ و چرا بازگشت او به استعفای یکی از بانوان مسئول در همین مجموعه انجامید؟ مدیری که خود را عادل می‌خواند، باید روشن کند که آن اخراج بر چه پایه‌ای بود و این بازگشت بر چه پایه‌ای.

سایت‌های شمال و جنوب، به گفتهٔ منتقدان، صد و پنجاه شترمرغ مولد در خود جای داده‌اند، رقمی که حتی در بدترین شرایط باید به پنج هزار جوجه در سال برسد. اکنون خروجی آن چقدر است؟ در گذشته پژوهشگاه سالانه قریب به سه هزار مرغ شاخدار تولید می‌کرد، امروز به چه تعداد رسیده است؟ در آغاز راه‌اندازی، شمار شترمرغ، شتر و گاوهای اصیل سیستانی چقدر بود و اکنون چقدر است؟ شمارش دام دشوارترین حسابداری جهان نیست. اگر افزون شده، افتخاری است که باید با آمار اعلام شود، و اگر کاسته شده، مردم حق دارند علتش را بدانند.

نهالستان‌های جلو و پشت و سایت جنوب، که روزگاری سالانه پانصد هزار نهال تولید می‌کردند، اکنون چه تعداد تولیدی دارد؟ امسال چه تعداد نهال زیتون تولید شده است؟ پژوهشگاه قریب به بیست گلخانه در اختیار دارد و اکنون که آبان آغاز شده و به حکم تقویم کشاورزی، کشت باید آغاز می‌شد، چند گلخانه به زیر کشت رفته و چند گلخانه همچنان خالی مانده است؟ در ماه‌های اخیر جز سبزی‌خوردن، چه محصول دیگری از این مجموعه به سفرهٔ مردم رسیده است؟ و چه تعداد از پژوهش‌های این نهاد از کاغذ فراتر رفته و در زمین‌های گسترده و قابل کشت، با وجود دسترسی به آب چاه‌نیمه، رنگ عمل به خود دیده است؟ پژوهشِ بی‌مزرعه همان‌قدر ناتمام است که مزرعهٔ بی‌پژوهش، و رنگ عمل را باید در سبزیِ دشت دید، نه در گزارش‌های مناسبتی.

در عملکرد این پژوهشگاه سخن بسیار است، و شایسته‌ترین راهِ گفتن، نه بیانیهٔ آتشین، که گشودن درهاست. بهتر آن بود که ریاست پژوهشگاه به جای دشمن‌پنداری منتقدان، تور رسانه‌ای با حضور تمانی رسانه‌ها برگزار می‌کرد و گلخانه‌ها، سایت‌های شترمرغ، نهالستان‌ها و زمین‌های زراعی را در معرض دیدِ اهل قلم می‌نهاد.

بازدید میدانی هم ادعا را می‌آزماید و هم تهمت را می‌زداید. اگر عملکرد درخشان است، منتقد با دیدن آن خلع‌ سلاح می‌شود، و اگر نیست، لحن بیانیه، خود اعترافی ناخواسته است.

مدیری که خود را کاروان سازندگی می‌داند، باید بپذیرد که کاروانی که در شاهراه عمومی می‌رود، ناگزیر زیر نگاه عمومی است. پاسخ خدمتِ بی‌منت را باید به شمار گلخانه‌ها، رأس دام‌ها، مجوز فروش تراکتورها و برگ‌های آزمون نشان داد. تا آن روز، پرسش‌ها پابرجا می‌مانند، و پاسخی که با لجن‌پراکن آغاز شود، پاسخ نیست، گریز است.