احمد مسعود و جبهه مقاومت ملی افغانستان به عنوان برجستهترین جریان اپوزیسیون طالبان، از زمان آغاز فعالیتهای سیاسی و میدانی خود، علیرغم تخریبهای گسترده در شبکههای اجتماعی و برچسب وابستگی به غرب، جایگاه ویژهای در میان ملتهای افغانستان و ایران داشتهاند؛ جایگاهی که پس از ائتلاف با جریانهایی نظیر «جبهه آزادی»، ابعاد اجتماعی گستردهتری نیز یافته است.
با این حال، از زمان سلطه دوباره طالبان بر افغانستان ذیل قرارداد دوحه، جبهه مقاومت ملی افغانستان در ایران اجازه فعالیت سیاسی چندانی نداشت و اعضای آن با محدودیتهایی روبهرو بودند. این رویکرد انقباضی، موجی از نگرانی را میان کنشگران حوزه افغانستان ایجاد کرد؛ چراکه معتقد بودند با توجه به رویکرد آپارتایدی طالبان، قدرتنمایی این گروه دیری نمیپاید و زمینههای سقوط خود را فراهم خواهد کرد.
امروز نشانههای فرسایش حاکمیت طالبان بیش از هر زمان دیگری نمایان است. رویکرد قومگرایانه طالبان پشتونتبار، علاوه بر رنج و مشقت ملت افغانستان، به نفاق میان طالبان پشتون و غیرپشتون دامن زده است. از سوی دیگر، تقویت گروه تحریک طالبان پاکستان (TTP) توسط طالبان افغانستان، درگیری شبهنظامیان این گروه با ارتش پاکستان حول خط دیورند، حذف تدریجی شاخه طالبان هلمندی، اختلافات درونی طالبان قندهاری با شبکه حقانی و افزایش تنش با طالبان تاجیکتبار، همگی گویای گسلهای عمیق درون ساختار حاکمیت کابل است. این ضعف ساختاری حتی در رویکردهای هیدروپلیتیک افغانستان نیز به چشم میخورد؛ تا جایی که رهاسازی بخشی از حقابه رودخانه هیرمند بر اساس معاهده دلتا را میتوان مصداق عینی این عقبنشینیها دانست.
در سنوات گذشته، برخی تحلیلگران معتقد بودند ایران میتواند در قبال تنشهای آبی و مرزی از کارت جبهه مقاومت ملی بهره ببرد؛ پیشنهادی که در عمل هیچگاه محقق نشد. با این حال، کارشناسان و ناظران دلسوز حوزه افغانستان همواره تأکید داشتهاند که ایران با توجه به پیوندهای تاریخی-فرهنگی، ضرورت تأمین منافع و امنیت ملی و حفظ ثبات منطقهای، نباید در قبال تحولات این کشور بیتفاوت باشد. پدیدههایی چون فارسیستیزی، زنستیزی، شیعهستیزی و رشد تروریسم در سایه حاکمیت طالبان، اتخاذ یک موضع فعال را از سوی تهران ضروری میسازد و از همین روی، تغییر در رویکرد سیاست خارجی ایران محتمل به نظر میرسد.
در میان جریانهای مخالف، جبهه مقاومت ملی افغانستان به رهبری احمد مسعود در ائتلاف با دیگران، با توجه به ظرفیت نظامی، انسجام تشکیلاتی، مقبولیت فراملی، توان ائتلافسازی و نفوذ در داخل افغانستان، همچنان بیشترین شانس را برای کسب قدرت و بسترسازی جهت تشکیل یک حکومت همهشمول داراست. اگر سایر گروههای اپوزیسیون تاکنون بهطور کامل ذیل این جبهه گرد نیامدهاند، این مسئله را باید بیشتر ناشی از سهمخواهیهای مرسوم از کیک قدرت دانست تا ناکارآمدی جبهه مقاومت.
بیتردید، ایجاد تغییر در این مسیر، میتواند نشانهای مثبت برای ملت افغانستان و کل این حوزه تمدنی باشد. در این میان، رویکرد ایران و پاکستان و دستیابی به یک وحدت رویه در قبال افغانستان بسیار حائز اهمیت خواهد بود؛ همانطور که استمرار احتمالی تفاهمات میان ایران و آمریکا نیز میتواند اثرات مثبت خود را بر سرنوشت افغانستان بر جای بگذارد.
البته واقعگرایی سیاسی ایجاب میکند بپذیریم که با توجه به تسلط فعلی طالبان بر افغانستان، تهران کماکان ناگزیر است در حوزههای حیاتی نظیر مسائل امنیتی، مدیریت مهاجران، مسئله آب و تعاملات تجاری با حکام دفاکتوی کابل تعامل داشته باشد. با این حال، متغیرهای پیشبینیناپذیر منطقه بهخوبی نشان میدهند که ساختار شکننده حاکمیت فعلی افغانستان، مستعد تغییرات ناگهانی است و ایران باید برای تمامی سناریوهای پیشرو آماده باشد.
فرشید عابدی
مدیرمسئول








