اعلام چهار سرویس رفت و برگشت در هر روز، آن هم با همکاری فرماندار و رئیس اداره راهداری و حملونقل جادهای زابل، به مثابه روزنهای از جنس خدمت بود، روزنهای که البته ورود نماینده به چنین موضوعِ به ظاهر خُردی، خود جای تأمل داشت، اما در وانفسای کمتوجهی مدیران به مطالبات روزمره مردم، میشد از کنار این پرسش گذشت و به اصل ماجرا دل بست.
اما دیری نپایید که شوقِ برخاسته از این خبر، در برخورد با واقعیت میدانی، به یأس بدل شد. مردمی که با امید به تحقق وعده نماینده، راهی ترمینالهای زابل و زاهدان شده بودند، با موقعیت «خبری از اتوبوس نیست» روبهرو شدند. نه سرویسی برقرار شده بود، نه اتوبوسی در کار بود و نه آن هماهنگی ادعاشده، ردّی در عمل داشت. گویی همه آن اعلام و اطلاع، تنها در قاب یک خبر رسمی جا خوش کرده بود و هیچگاه از ایستگاه وعده، به جاده اجرا نرسید.
اینک اما پرسشِ بنیادین آن است که آیا دیگر اخبار و پیگیریهای نماینده نیز چنین سرانجامی دارد؟ آیا بسنده کردن به برگزاری یک نشست، اخذ وعدهای شفاهی از مدیران و سپس انتشار خبری خوش آب و رنگ، به مثابه دستاوردی برای مردم، همان رویهای است که باید به آن خو گرفت؟ در فضایی که اعتماد اجتماعی به شدت شکننده است، تداوم چنین رویهای، نه تنها مشکلی را از مردم نمیگشاید، بلکه دیوار بیاعتمادی به نهادهای عمومی را بلندتر میسازد. نمایندهای که صدای مردم را فریاد میزند، اگر خود در دام اعلام بدون اقدام گرفتار آید، دیگر چه تضمینی برای تحقق دیگر وعدهها باقی میماند؟
البته انصاف آن است که در نقد منصفانه، سهم دیگر نهادها را نیز نباید از نظر دور داشت. بیعملی دستگاههای اجرایی، که گاه وعدههای خود را به فراموشی میسپارند و از زیر بار مسئولیت شانه خالی میکنند، بخش مهمی از این ناکامی است. اما آنچه نماینده را در معرض پرسش قرار میدهد، فاصلهگذاریهای مکرر میان گفتار و کردار است. بهویژه آنگاه که وعدهای به نام مردم داده میشود، اما بیآنکه نظارتی بر تحقق آن صورت گیرد، به بایگانی سپرده میشود.
راهاندازی سرویس اتوبوس، اگرچه در نگاه کلان ممکن است مسئلهای کوچک به شمار آید، اما در قاموس زندگی روزمره مردمانی که هر هفته بار سفر میبندند، خود مسئلهای بزرگ است. بزرگتر از آن اما این است که مسئولان بدانند هر وعده، حتی در اندازه یک اتوبوس، چون پیمانی است با مردم و پیمانشکنی، هرچند در امور خرد، فرسایش اعتماد عمومی را به دنبال دارد. اکنون باید دید نماینده زابل در برابر این واقعه چه پاسخی دارد. آیا مسئولیت این ناکامی را میپذیرد یا بار دیگر با وعدهای تازه، وعده کهنه را به محاق میبرد؟ یا با پیگیری این وعده، آنرا محقق می کند.








