در باب اهمیت گفتوگوی رسانهها و مدیران
درج روزگاری که دیوارهای ستبر سکوت و احتیاط، میان اتاقهای مدیریت و کوچههای جامعه فاصله انداخته است، شنیدن خبری که از گفتوگویی مستقیم، چالشی و درعین حال محترمانه میان یک رسانه مستقل و مدیران دولتی حکایت دارد، نه یک رویداد معمولی رسانهای، که جریانی نمادین در سپهر مدنی یک استان است. آنچه در دیدار سردبیر پایگاه خبری تحلیلی دیار عیار با عبدالسلام بلوچ زاده، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاونانش گذشت، از قاب گزارشهای اداری بیرون زد و به سطح گفتوگویی رفت که در آن، صندلی ها به کناری نهاده شدند و پاسخگویی بر جای آن نشست.
بررسی پیشنهاد مولوی عبدالحمید مبنی بر مسلح کردن مردم
در روزهای اخیر، اظهارنظر مولوی عبدالحمید، امام جمعه مسجد مکی زاهدان، خطاب به مسؤولان استانی مبنی بر اینکه «اگر نمیتوانند جلوی ناامنیها را بگیرند، به مردم اجازه دهند جلوی آن را بگیرند»، بازتاب گستردهای در محافل عمومی و رسانهای یافته است. این سخن اگر چه از سر دغدغهمندی و احساس مسؤولیت نسبت به امنیت مردم سیستان و بلوچستان بیان شده، اما در بطن خود پرسشهای بنیادینی را دربارهٔ سازوکار عملی چنین پیشنهادی، حدود مسؤولیت مردم و حاکمیت و پیامدهای احتمالی ورود مستقیم شهروندان به معادلات امنیتی برمیانگیزد. این نوشتار میکوشد تا با نگاهی تحلیلی و چندبعدی، ابعاد گوناگون این پیشنهاد را واکاوی کند و از زوایای مختلف به این پرسش پاسخ دهد که آیا مردمِ قربانیِ ناامنی میتوانند خود به مقابله با گروگانگیری برخیزند یا آنکه این راه، بیراههای خطرناک در مسیر تأمین امنیت است.
تریبونهایی که آتش میافروزند/ تأملی بر روانشناسی التهاب در سپهر عمومی
این روزها گویی اظهارنظرهای جنجالی به مثابه ویروسی مسری، از پایتخت تا دورترین استانها را درنوردیده است. گویی هرکس تریبونی در اختیار دارد، خود را ناگزیر از موضعگیریهای تند و احساسی میبیند و اکنون این آفت، دامان سیستان و بلوچستان را نیز گرفته است. استانی که در این روزها، بیش از هر زمان دیگری به آرامش، تدبیر و خردورزی نیازمند است. در شرایطی که ناآرامیها، ناامنیها و ترورها امان مردم را بریده است، برخی سخنپراکنیهای هیجانی و شتابزده، نه تنها گرهی از کار فروبسته نمیگشاید، بلکه راه را برای دستیابی به امنیت پایدار دشوارتر میسازد.
تحلیلی بر شکاف میان آموزش و تولید محصولات هنری در سیستان و بلوچستان
در سالهای گذشته، گسترش دورههای کوتاهمدت آموزش هنر با حمایت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی در شهرهای استان سیستان و بلوچستان، به یک جریان قابل توجه تبدیل شده است. این دورهها با حضور مدرسان استانی و در پاره ای موارد مربیانی گمنام از سایر استانها برگزار میشد و در این میان، آموزش بازیگری به دلیل جذابیت ذاتی برای نوجوانان و جوانان، با استقبال بیشتری روبهرو بوده است.
تأملی بر فرصتِ احیای رسانهی ملی
در هیاهوی گمانهزنیهای سیاسی این روزها، اخبار چنان رنگ میبازند که گویی هیچ چیز جز معادلات قدرت، ارزشِ شنیدن ندارد. اما زمزمهی دگرگونی بر فراز عمارت شیشهای جامجم، آرام آرام از پوستۀ شایعه بیرون میخزد و نوید عبور از بنبستی فرساینده را میدهد. دورانی که بیاغراق میتوان آن را انحصار گفتمانیِ پایداری نامید، رسانهی ملی را نه با چالشی گذرا، که با بحرانی وجودی در نسبت با مخاطب روبهرو ساخت. بحرانی که ثمرۀ تلخش، نه صرفاً ریزشِ آمار بینندگان، بلکه فروپاشیِ سرمایهی اجتماعی و مرجعیتِ خبری نهادی بود که روزگاری قلب تپندهی اتاق نشیمن ایرانیان به شمار میرفت.
تأملی در همبستگی، مدارا و لوازم زیستِ جمعی در سیستان و بلوچستان
همبستگی را نه در یکرنگی اجباری، که در گشودگیِ رواقمآبانه در برابر صداهای ناهمساز باید جست. این روزها توهینِ یکی از چهرههای تندرو به یکی از شخصیتهای شناخته شده ی اهل سنت، موجی از واکنشها را در فضای مجازی برانگیخت. آنان که علمِ همبستگی برافراشته بودند، گویی هنوز در تصور خامِ خود، همبستگی را با همنواییِ محض اشتباه گرفتهاند.
طایفه پناه دیروز، زندان امروز| کالبد شکافی بازگشت به طایفه گرایی
در پهنهی سیستان و بلوچستان، جایی که بادهای موسمی و صد و بیست روزه، روح زمین را میخراشند و آفتاب بیامان میتابد، بقا هرگز امری فردی نبوده است. در این جغرافیای قهرآلود، آدمی بدون تکیه بر جمع خویش، طعمهی هول و هراس طبیعت و تاریخ میشد. طایفه در سیستان و بلوچستان، پیش از آنکه یک سازهی اجتماعی صرف باشد، سپری است در برابر سیلی بنیانکن، پاسخی است بدوی اما هوشمندانه به دشواریِ هستی. خانوادههایی که تبار خود را به پدری مشترک یا مادری اسطورهای میرسانند و این اشتراک خونی و اسطورهای را نه صرفاً یک دادهی نسبی، که مایهی مباهات و شالودهی هویت خویش میپندارند.
توسعه سیستان و بلوچستان در گرو حکمرانی جسورانه
با استقرار دولت چهاردهم، رویکرد تمرکززدایی و تفویض اختیارات به استانها به عنوان یکی از راهبردهای کلیدی در دستور کار قرار گرفت. موضوعی که اگرچه در ادوار پیشین نیز همواره محل بحث و تبادل نظر نخبگان بوده، اما در دوره کنونی با پیگیری دکتر مسعود پزشکیان، گامهای عملی برای تحقق آن برداشته شد. در این میان، انتخاب هوشمندانه سیستان و بلوچستان به عنوان یک استان ویژه و اعطای حق حضور استاندار آن در جلسات هیات دولت، پنجرهای نوین را برای انتقال بیواسطه و ملموس چالشها و فرصتهای این دیار به قلب تصمیمگیری اجرایی کشور گشوده است.
چرا دولت چهاردهم در مسیر خود دچار تردید است؟
شعار وفاق ملی که به عنوان رکن اصلی گفتمان دولت چهاردهم مطرح شد، اگرچه در ابتدای مسیر روایتی از همگرایی برای برونرفت از بحرانهای انباشته بود، اما اکنون در مقام اجرا، به چالش بزرگی تبدیل شده که فراتر از منازعات سیاسی، اعتبار جریانهای اصیل کشور را در معرض آسیب قرار داده است. واقعیت این است که رویکرد فعلی در مدیریت اجرایی کشور، نه تنها به هم افزایی نخبگان نینجامیده، بلکه به نوعی سهمخواهیِ ناهمگون بدل شده که نتیجهای جز سرخوردگی عمومی و رکود در بدنه مدیریتی نداشته است.
عبور از کُمای روابط عمومی ها، شرط لازم برای توسعه سیستان و بلوچستان
روابط عمومی در بسیاری از دستگاههای اجرایی سیستان و بلوچستان، با وجود آگاهی از شرح وظایف حرفهای، به دلیل نگاهِ تقلیلگرایانه مدیران، عملاً به وضعیت کما دچار شده است. وقتی مدیری، روابط عمومی را نه بهعنوان بازوی اقناع و ابزار توسعه، بلکه بهعنوان ویترینی برای معرفی شخصی خود میبیند، ناگزیر این جایگاه را به ضعیفترین و بیانگیزهترین نیروها میسپارد.

































