حقیقت آن است که وحدتِ راستین، نه در انکارِ اختلاف، که در به رسمیت شناختنِ آن و فراهم آوردنِ فضایی برای بیانِ آزادانهٔ دیدگاههاست. هیچکس را حقِّ آن نیست که تریبونِ دیگری را مایهٔ طعنه و کنایه سازد یا آن را به نامِ جریان مصادره کند. هر شهروندی در چارچوبِ آزادیِ بیان، حق دارد رخدادهای سیاسی و اجتماعی را بکاود و بیآنکه از کسی اجازه بگیرد، نظر خویش را ابراز کند.
کسانی که تابِ شنیدنِ آرا و نظرهای مخالف را ندارند، باید آستانهٔ تحملِ خویش را فراختر کنند، نه آنکه خواستارِ خاموشیِ دیگران یا تحمیلِ روایتِ مورد پسندِ خود باشند. من به نوبه خود و بهرغمِ آنچه رخ داد، چندان با دخالتِ دستگاه قضا در این قبیل توهینها همداستان نیستم، چراکه میانِ جرم و بیاخلاقیِ مدنی مرزی باریک هست که بهتر است با ابزارهای اجتماعی پاس داشته شود. این جامعه است که میتواند با بیاعتنایی، با ترکِ گروههایی که آزادیِ بیان را نشانه گرفتهاند و با محروم ساختنِ تندروها از تریبونِ اجتماعی، بزرگترین تنبیه را بر آنان تحمیل کند. تحریمِ خاموشِ یک گروه از سوی مخاطبان، زهرِ نیشِ توهین را میگیرد و تندرو را در برهوتِ بیمخاطبی رها میکند.
جامعهٔ پویا، تنفسگاهِ کثرت است. نیاز دارد که هر کس، از منظری که برمیگزیند، رویدادها را تحلیل کند و راهکار دهد، تا از دلِ این تشتّتِ آرا، رویهای مشترک و بالغ زاده شود. جمهوری اسلامی در برههای خطیر، همین منطق را از سر گذراند. کسانی به خیابان آمدند، کسانی جانبِ جنگ را گرفتند، کسانی در سکوت فرو رفتند و کسانی، در زمانهای که سخن از مذاکره به بهای اتهامِ همراهی با دشمن تمام میشد، شجاعانه از پایانِ جنگ و صلح سخن گفتند. شمارشان چهبسا اندک بود، اما سخن گفتند. اینک نیز، پس از مذاکرات، همان تندروهایی که روزی دوشادوشِ معتدلها در خیابان حاضر بودند، به نشانهٔ اعتراض به خیابان ریختند و رأیِ حاکمیت و دولت را برنتافتند. اینان نیز شهروندان ایراناند و قرار نیست طیفی که خود را منتسب به ارزشی و اصولگرا می دانند، در پناهِ برچسبِ تندروی، به هرکس خواست، بتازد.
نقد، حتی نقدِ تند و بیپروا، حقِ مسلّمِ همگان است و بیتردید بر بسیاری از عملکردهای چهرههای برجستهٔ اهل سنت نیز نقد وارد است. اما توهین و فحاشی، نه نقد که نوعی انقطاعِ اخلاقی است. زخمی است بر پیکرِ همبستگی، بویژه در خطهای چون سیستان و بلوچستان. این استان با آن تنوعِ کمنظیرِ مذاهب، اقوام و فرهنگها، بهمثابهٔ تابلویی از زیستِ همافزای ایرانی است، اما در عینِ حال همچون نگینی حساس، نیازمند رعایتِ قوانینِ نوشته و نانوشتهٔ بسیاری است. در این میان، گروههای تجزیهطلب همواره در کمین نشستهاند تا رفتارِ نادرستِ یک فردِ منتسب به یک قوم یا مذهب را، دستمایهٔ تعمیم به کلِ آن قوم یا مذهب سازند. آنان با بزرگنماییِ این خطاها، روایتِ دوقطبیِ خطرناکی را دامن میزنند که میتواند سرمایهٔ عظیمِ همبستگی را دستخوشِ فرسایش کند.
بدین سبب است که فعالانِ عرصهٔ اجتماعی در این استان، بیش از هر جای دیگر، باید با حساسیتی افزونتر اظهار نظر کنند. سخن اینجا بارِ امانتی سنگین است. کژتابیهای لفظی، نهتنها حیثیتِ فردی را میآزارد، که میتواند رشتههای اعتمادِ میانِ هممیهنان را پاره کند و شکافی را بازآفریند که ترمیمش سالها زمان خواهد برد. ما در جایجای این سرزمین، نیازمندِ بلوغی مدنی هستیم که در آن اختلاف مقدمهٔ گفتوگو باشد، نه بهانهٔ تخریب. بیتردید، مگذاریم که تندرویِ چند مغرض، یگانگیِ دیرینهٔ ما را به مخاطره اندازد و فرصت را به دستِ بدخواهانی دهد که جز به تفرقه نمیاندیشند. جامعهای که آموخته باشد توهین را با سکوت و بیاعتنایی پاسخ دهد، قلعهای مستحکمتر از هر حصار قانونی بنا کرده است.
سلطانعلی عابدی








