حجت السلام محامی، نقد به مدیران فرهنگی را برنتابید و سخن منتقد را قطع کرد| رهبر شهید، در دوران حیات، سخن منتقد را قطع نمی کرد
حجت السلام محامی، نقد به مدیران فرهنگی را برنتابید و سخن منتقد را قطع کرد| رهبر شهید، در دوران حیات، سخن منتقد را قطع نمی کرد
در ادبیات سیاسی و رسانه‌ای دوران حیات رهبر معظم انقلاب (ره)، مفهوم «جهاد تبیین» هرگز به معنای تبیین صرف مواضع، بلکه همواره به معنای مواجهه با واقعیت‌های موجود بوده است. برای آنکه بتوان در برابر جنگ شناختی و جریان‌های تجزیه‌طلب ایستادگی کرد، نخست باید بتوان نقد ساختارهای داخلی را شنید و از کاستی‌های اجرایی را چشم پوشی نکرد. اما وقتی در قلب سیستان و بلوچستان، در نشست تخصصی رسانه‌ای، نقدِ عملکرد دستگاه‌های اجرایی فرهنگی با دیوار «قطع سخن» و «بی‌ربط دانستن موضوع» برخورد می‌کند، باید پرسید: آیا ما در حال مدیریت میدان هستیم یا در حال کتمان واقعیت‌های میدان؟

تناقض در نقش‌های ساختاری
در نشست اخیر فعالان رسانه‌ای استان، نکات مطرح شده در خصوص عملکرد مدیران کل فرهنگ و ارشاد اسلامی و صدا و سیمای استان، صرفاً نکاتی از جنس شکایت نبودند؛ بلکه پرسش‌هایی از جنس مطالبه پاسخگویی ساختاری بودند.
وقتی نماینده ولی فقیه در استان، همزمان در جایگاه رئیس شورای راهبردی استان، رئیس قرارگاه فرهنگی، رئیس شورای فرهنگ عمومی و هماهنگ‌کننده سیاست‌های فرهنگی قرار دارد، چگونه می‌توان ادعا کرد که نقد عملکرد مجریانِ این سیاست‌ها، به ایشان ربطی ندارد؟
از نظر علمی و مدیریتی، سیاست‌گذار مسئول بازخوردهای ناشی از اجراست. اگر سیاست‌گذار از شنیدن بازخورد عملکرد مجریانِ خود (در حوزه امنیت فرهنگی، اقتصاد مطبوعات و ترویج هویت ملی) پرهیز کند، در واقع زنجیره بازخورد را قطع کرده و خود به بخشی از مشکل تبدیل شده است. این رفتار، نه تنها راهگشا نیست، بلکه باعث ایجاد کوری مدیریتی در لایه‌های بالای استان می‌شود.

بازخوانی الگو؛ رهبری یا مدیریت تدافعی؟
یکی از بزرگترین ابزارهای مشروعیت در نظام ما، الگوبرداری از رفتار رهبری در مواجهه با نقد است. در تاریخ حیات رهبر معظم انقلاب (ره)، شاهد نیستیم که ایشان در جلسات با جوانان یا نخبگان، سخن منتقد را قطع کرده باشند یا از مواجهه با حقیقت گریزیده باشند. برعکس، ایشان همواره با نگاهی عمیق به ریشه‌ها، اجازه می‌دادند تا نقدها به هسته اصلی مشکل برسد.
وقتی یک مقام مسئول با برخورد بازدارنده، مانع از ارائه تحلیل‌های مرتبط با امنیت ملی و جنگ شناختی توسط خبرنگاران می‌شود، در واقع در حال بازتولید یک الگوی مدیریت تدافعی است. دشمن از ما نمی‌خواهد که نقد نکنیم، بلکه از ما می‌خواهد که نقد خودمان را نشنویم تا دچار انحراف شویم.

بی‌توجهی به بخشنامه‌های دولت مبنی بر عدم شکایت از خبرنگاران و نادیده گرفتن بحران‌های اقتصادی در حوزه مطبوعات، تنها یک بحث رسانه‌ای نیست؛ این یک مسئله‌ی امنیتی است. وقتی دستگاه‌های اجرایی فرهنگ و رسانه در استان، کارکرد خود را در ترویج هویت ملی و مقابله با جریان‌های تجزیه‌طلب به درستی ایفا نمی‌کنند، سکوت سیاست‌گذار و هماهنگ کننده به عنوان رییس شوراهای بالادستی در برابر این کاستی‌ها، به معنای تایید ضمنی این عملکرد است.
قطع سخن منتقد در جلسات عمومی، در حقیقت نوعی کتمان عملکرد است. اگر ما نتوانیم کاستی‌های دستگاه‌های اجرایی را در همان لایه‌های سیاست‌گذاری (شورای راهبردی و قرارگاه فرهنگی) بازشناسی کنیم، چگونه انتظار داریم در لایه‌های توده‌ای و اجتماعی، موفق به اجرای جهاد تبیین باشیم؟

برای عبور از بحران‌های فرهنگی در سیستان و بلوچستان، نیازمند مدیرانی هستیم که توان شنیدن داشته باشند. نمایندگی ولی فقیه در استان، مسئولیتی است که با شفافیت گره خورده است، نه با تدافع. اگر می‌خواهیم از نگاه رهبر معظم انقلاب الگو بگیریم، باید یاد بگیریم که نقد فعالان رسانه‌ای، نه تنها بی‌ربط به جلسه نیست، بلکه هسته‌ی اصلی هر تصمیم‌گیری راهبردی و امنیتی در استان است. مگر اینکه نخواهیم جز تمجید و بیانیه شعاری چیز دیگری بشنویم. جهت دادن اهالی رسانه آن در نشستی با موضوع فعالان رسانه، به سوی سکوت در مقابل عملکرد مدیران فرهنگ و رسانه، پیامی منفی به جامعه رسانه استان مخابره می کند. سکوت در قبال عملکرد مدیران به ازای تایید. بی گمان چنین رویکردی به نفع استانی که از هر جهت در شمار استان های توسعه نیافته قلمداد می شود، نبوده و اهالی رسانه را سوی مصلحت اندیشی خواهد برد.‌ حداقل توقع من به عنوان یک عضو رسانه، این بود که دو مدیر مورد نقد، در محضر امام جمعه زاهدان، مجاب به پاسخگویی می شدند نه اینکه صدای نقد، خدشه دار شود.

به امید روز‌هایی که مثل امروز نباشد …

فرشید عابدی

مدیرمسئول