«شرایط آبادانی سیستان بر سه بند بستن نهاده آمد، بستن بند آب و بستن بند ریگ و بستن بند مفسدان، هرگاه که این سه بند اندر سیستان بسته باشد اندر همه عالم هیچ شهر بنعمت و خوشی سیستان نباشد و تا همی بستند چنین بود، و چون ببندند چنین باشد و روزگار آن را قوام باشد.»
ملک الشعراء بهار، تاریخ سیستان، انتشارات پدیدۀ خاور، ۱۳۶۶هـ.، ص (۲۱)
سرنوشت سیستان و مردم سیستان سرنوشت غم انگیزی ست. غم انگیز تر از سرنوشت تمامی هم وطنان و هم استان های دیگر ما اصلا سیستان غریب ترین و بی کس و کار ترین دیار این کشور است، سرزمینی فراموش شده که گویا زندگی نیز فراموشش کرده است. سنم قد نمی دهد که بدانم به چه نفرینی دچار شده است اما همینقدر می دانم که زندگی، طبیعت، سیاست. قدرت و… همه او ر از یاد برده اند . هرکسی باور ندارد می تواند تنها دمی سرنوشت تاریخی اش را ورق بزند. از زمانی که به یاد داریم سیستان گرفتار آوارگی و خشکسالی و سیل و فقر بوده است، کمتر دیاری را دیده ام که چنین نفرین زده باشد.
ردپای این نفرین زدگی را تا اعماق تاریخ می توان پی گرفت، تاریخی لبریز از رنج و درد و اندوه و حسرت و آوارگی و دربدری، این شناسنامه ی سیستان است. شگفت انگیز این که رد پای این نفرین را حتی در قرن پنجم هجری قمری نیز می توان دید. گویا این نفرین تاریخی از زمان های درازی همراه و همزاد این سرزمین بوده است تا به ما درس های بزرگی دهد. آنچه در این پند نامه برایم مهم بود بند سوم آن بود یعنی بند مفسدان. براستی منظور از مفسدان چه کسانی هستند که حتی در قرن پنجم نیز چنان پر رنگ و برجسته اند که آه از نهاد نویسنده ی گمنام تاریخ سیستان بر آورده اند که بستن آن را از واجبات شکوفایی و بالندگی سیستان می داند؟ و پرسش دیگر آن که مگر این مفسدان چه بر سر این دیار آورده بودند که بستن و مبارزه کردن با آن ها در عمیق ترین تئوری رشد یافتگی سیستان مطرح بوده است؟
با نگاهی به تاریخ درخواهیم یافت که بی تردید این مفسدان نمی توانسته اند مردمی بی سر پناه و تهی دست باشند یا مردمی کشاورز که تیشه و داس تنها سرمایه و ابزار زندگی شان بوده است و یا مردمی دامدار و گاودار. مردمی که از بام تا شام در زمین های کشاورزی برای صاحبان زر و زور بیگاری می کردند و یا مردم حاشیه نشین دریاچه هامون. بی تردید اینان حاکمانی بوده اند که با بهره گیری از ابزار قدرت به چپاول دسترنج و سرمایه های مردم این دیار مشغول بوده اند و با بی کفایتی و مدیریتی نادرست هر روز سرمایه های این دیار را به باد می دادند و فقر و بدبختی را برایشان به ارمغان می آوردند. حاکمان نالایق و زیاده خواهی که همواره در کشاکش قدرت این دیار کهن را به گورستانی مبدل کردند. این سیاست نادرست گویا قرن هاست که بر گرده ی سیستان چنبره زده است و تا امروز نیز ادامه داشته است و شگفت انگیز تر این که در این تاریخ دراز جز در چند برهه ی کوتاه و چند گردنه ی تاریخی مردم هرگز نتوانستند قد راست کنند و صدای خشم و خروش خویش را به گوش این نااهلان و مفسدان برسانند. هر چه سیستان فقیر تر می شود در خود فرورفتن مردمش نیز بیشتر می شود گویا مردم سیستان در خود فرو رفتن و در خود مردن را عادت کرده اند و به عادت تاریخی آن ها مبدل شده است و چون سرنوشتی از پیش تعیین شده پذیرفته اند، شاید برای همین است که حتی در تاریخ معاصر نیز ما کمتر صدای متفاوت و نویی را در سیستان شنیده ایم . سیستان در تاریخ معاصر چنان کم فروغ و کم صدا بوده است که انگار به مرده ای شباهت داشته است، به مرده ای که نه می خندند و نه می گرید و نه سخن می گوید. این سنت سخن نگفتن و فریاد نزدن و درد خویش را بر زبان جاری نکردن آنچنان در او ریشه دارد که حتی با این که فقیر ترین و کم توسعه ترین و ویران ترین دیار ایران نام گرفته است باز هم دم نمی زند. گویی نه رنجی دارد و نه زخمی. نه دردی دارد و نه ناله ای .
تاریخ معاصر ایران تاریخی پر فراز و نشیب است. هر دیاری خیزشی را تجربه کرده است و عدالتی را جسته است جز سیستان که گویا عدالت را هدیه دیگران به خویشتن می داند و چشم براه معجزه ای ست تا دستی برون بیاید و صله ی عدالتخواهی را به او پیشکش کند . تاریخ به ما نشان داده است که هیچ کس عدالت را به ما هدیه نمی کند جز این که خود ما رنج عدالت را به جان بخریم. علیه بی عدالتی زبان باز کنیم. سکوت تاریخی خود را بشکنیم و دستکم از این مدیران نالایق بپرسیم که چه بر سر ما و دیار کهن ما آورده اید؟ چه شد که سیستان به ریگستانی مبدل شد؟ چه شد که بزرگ ترین تالاب آب شیرین ما مرد؟ چه شد که منبع بزرگ گاوداری ایران نابود شد؟ چه شد که انبار غله ایران به یغما رفت؟ چه شد که از تمامی زیبایی های زندگی سهم ما آوارگی و سرگردانی در استان های دیگر ایران شد ؟ آیا برای یکبار به جای دشمن فرضی تراشیدن و مشکلات را بگردن دیگران انداختن از خود پرسیده اید که شاید مدیریت ناکارآمد و بی برنامگی شما باعث بوجود آمدن بسیاری از این ویرانی ها و کاستی ها بوده است ؟
امروز روز پرسیدن است و روز پاسخ گرفتن. اگر سیستان نتواند به این پرسش کردن ها عادت کند و این هراس پرسیدن از مدیران نالایق را از خویش دور کند تا همیشه گرفتار این نفرین تاریخی خواهد بود. نفرینی که باطل کردنش تنها در دست خود ماست، در پرسیدن و جست و جو کردن عوامل ویرانی و نابودی سیستان .
- نویسنده : پیام سیستانی








