زوال میزبانی در برگزاری جشنواره فجر در زاهدان
در روزگاری نهچندان دور، شهر زاهدان میزبان پرشور هنرمندان و علاقهمندان سینما در ایام جشنواره فیلم فجر بود. سالنهای سینما اگرچه لبریز از جمعیت نبودند، اما گرمای حضور مشتاقانی را داشتند که سینما را پنجرهای به جهانی فراتر میدانستند. آن رونقِ فرهنگی، امروز به خاطرهای کمفروغ بدل گشته و سکوت سالنها، روایتگر قهری تلخ میان مخاطب و پرده سینماست. این افول را نمیتوان حاصل عاملی یگانه دانست، بلکه باید آن را ثمره تلخ ترکیبی از عوامل ساختاری، مدیریتی و محتوایی انگاشت.
در سوگ پاسبان فرهنگ و نوآوری ایران زمین
او بهرام بود نه آنکه تیغ برکشد و خون ریزد ، که تیغ سخن برکشید تا رگ جهل بزند.
افقهای مغفول در برنامهریزی فرهنگی در سیستان و بلوچستان
سیستان و بلوچستان همواره نقشی تعیینکننده در پیکرهی هویت ملی ایفا نموده است. با این وجود به رغم برخورداری از مؤلفههای غنابخش فرهنگی و سرمایههای انسانی مستعد، این خطه در مسیر نیل به توسعهی فرهنگی همگام و همهجانبه، با چالشهایی ریشهدار مواجه است که بیتردید بخشی از آن، نشأتگرفته از نقایص ساختاری در فرآیند برنامهریزی، تخصیص بودجه و تعیین اولویتهای اجرایی است.
چرا مرکز هنرهای نمایشی شماره حساب ندارد؟
در بستر سکوت و در پس پردهای از بیاعتنایی رسانهای، جشنواره استانی تئاتر به پایان رسیده است. رویدادی که روزگاری نبض هنر و فرهنگ استان را میزد، اکنون در خاموشی و گمنامی سپری شده است. این جشنواره که در گذشته پیوندی استوار میان هنرمندان عرصههای گوناگون بود، در دورهای زنده، سینماگران مخاطب نمایشها و تئاتریها مأنوس با زبان سینما میشدند و از این همگرایی، جریانی خلاق در فضای هنری استان روان میگشت.
معدن، سینما و بازآفرینی چهرهی سرزمین
سرمایه در جوهرهی خویش، نه انباشت صِرف ارقام، که توانِ بالقوهی تحول است. معادن و صنایع کلان، این پیکرههای فولادین اقتصاد، زمانی به معنای واقعی خود میرسند که از محدودهی تولید مادی فراتر روند و در بافت اجتماعی و فرهنگی سرزمین، رگههایی از حیات بتابانند. تاریخ نشان داده که چگونه ذوبآهن اصفهان، فولاد مبارکه، یا غولهای نفت و گاز، نه تنها کارخانه، که نهادهایی فرهنگساز شدهاند؛ باشگاههای ورزشیشان، نه صرفاً برای رقابت، که برای آفرینش هویت جمعی و پیوند اجتماعی به وجود آمدهاند.
سینمای ایران در تنگنای ساختار
سینمای ایران در دولت چهاردهم، نه در گذرگاه تحولی روشنگر، که در دهلیزی تاریک ایستاده است. آنچه در آغاز به مثابه فرصتی برای بازاندیشی در چگونگی اداره فرهنگ و هنر مینمود، به تدریج به داستانی بغرنج از کنترلهای فزاینده، سکوت هنرمندان و گریز آثار به سرزمینهای دیگر بدل گشته است.
مدیران فرهنگی که در کلام جهانی اند و در عمل محلی هم نیستند
در دیار فرهنگخیز سیستان و بلوچستان، که نگین انگشتری تاریخ این مرز و بوم است، جمعی از مأموران فرهنگی بر مسندهای مدیریت تکیه زدهاند و از مواهب بودجههای کلان ارتزاق میکنند. اما دریغ که حتی زحمت نگارش متنی چند سطری را به خود ندادهاند تا در روز سینما، به فرزندان هنرمند این سرزمین نویدی دهند یا تبریکی فرستند. همان مدیرانی که برای خرید یک بسته کاغذ کپی، کمیته تشکیل میدهند و برای افتتاح یک غرفه گل و گیاه، دو ماه پیش تشریفات برپا میکنند، در روز ملی سینما چنان در خواب غفلت فرو رفتهاند که گویی کرونا دوباره آمده و همه را در خانه حبس کرده است.
در سوگ هنر هفتم
سالی دیگر به پایان راه رسید و زمان، صفحات تقویم را به آهستگی ورق زد، اما این بار، جشن سینما در سرزمین ما برپا نشد. گویا چراغ هنر هفتم، رفتهرفته در خاموشی فرو میرود و سایه فراموشی، قد بلند آفریدگران سینما را در خود میپیچد.
ساختاری ناقص، وعدههای عملینشده و فرسایش اعتماد هنرمندان
حوزه سینما و تولید فیلم، بهویژه در استانها، همواره با چالشهای متعددی روبهرو بوده است. در این میان، «شورای فیلم» به عنوان نهادی که قرار است متولی سامانبخشی به این فرآیند، توزیع عادلانه منابع و حمایت از آثار ارزشمند باشد، نقشی کلیدی ایفا میکند. اما زمانی که این شورا نه بر پایه خرد جمعی و تخصص، که بر مبنای روابط، اهداف نامشخص و تصمیمگیریهای سلیقهای تشکیل شود، نه تنها به نتیجه مطلوب نمیانجامد، که خود به عاملی برای تضعیف بیشتر اعتماد و اتلاف بودجههای فرهنگی تبدیل میشود.
هر ضد قهرمان نیاز به یک قهرمان دارد
خلق آنتاگونیست یا پروتاگونیست شرور همواره یکی از چالشبرانگیزترین گرههای کار فیلمنامهنویسان بوده است. برای پردازش شخصیت شرور، روشهای مختلفی به کار گرفته میشود. در این مطلب، مسیر دستیابی به این شخصیت ها در سه کهنالگوی غالب مورد بررسی قرار میگیرد.
































