مدیران فرهنگی که در کلام جهانی اند و در عمل محلی هم نیستند
مدیران فرهنگی که در کلام جهانی اند و در عمل محلی هم نیستند
در دیار فرهنگ‌خیز سیستان و بلوچستان، که نگین انگشتری تاریخ این مرز و بوم است، جمعی از مأموران فرهنگی بر مسندهای مدیریت تکیه زده‌اند و از مواهب بودجه‌های کلان ارتزاق می‌کنند. اما دریغ که حتی زحمت نگارش متنی چند سطری را به خود نداده‌اند تا در روز سینما، به فرزندان هنرمند این سرزمین نویدی دهند یا تبریکی فرستند. همان مدیرانی که برای خرید یک بسته کاغذ کپی، کمیته تشکیل می‌دهند و برای افتتاح یک غرفه گل و گیاه، دو ماه پیش تشریفات برپا می‌کنند، در روز ملی سینما چنان در خواب غفلت فرو رفته‌اند که گویی کرونا دوباره آمده و همه را در خانه حبس کرده است.

آه که وقتی نااهلان بر کرسی‌های اهل بنشینند، و مدیران نه از روی تخصص که از سر تصادف و رابطه بر مسند ریاست تکیه زنند، نتیجه جز این نیست: سکوت در هنگامه جشن هنر و غیبت در وقت تهنیت. این مدیران محترم چنان در هنر انتصابات ماهرند که اگر المپیک کارشناسی وجود داشت، در رشته “تبدیل دوست فامیل به مدیر کل” مدال طلا کسب می‌کردند. آنها می‌توانند در عرض یک صبح، رفیقی را به ریاست اداره یا معاونت تبدیل کنند، اما نمی‌توانند در عرض یک سال، یک جمله درباره سینما بنویسند. عجیب آنکه همین افراد، برای عید نوروز پیام‌های چندصفحه‌ای تنظیم می‌کنند و از تاریخ هخامنشیان تا دوران صفوی، همه چیز را مرور می‌کنند، اما در روز سینما حتی یک تبریک ساده هم ارسال نمی‌کنند. گویا سینما از نظر آنان چیزی شبیه بیماری واگیردار است که نباید نامش را بر زبان آورد.

شگفت آنکه اگر به ناچار مجلسی ترتیب دهند و فیلمسازان را به صحبت بخوانند، چنان از هنر هفتم و نقش آفرینش در جهان نو سخن می‌رانند، چنان هالیوود را موشکافی می‌کنند و لایه‌های پنهان سینما را می‌کاوند، که گویی با اربابان صنعت سینمای جهان روبروییم، نه مدیرانی استانی که در روز سینما حتی زحمت صدور بیانیه‌ای برای تبریک را به خود نمی‌دهند. همان کسانی که از فیلم‌های تارکوفسکی چنان می‌گویند که انگار شب‌ها با او شطرنج می‌بازیدند، از تکنیک‌های کوروساوا چنان صحبت می‌کنند که گویی خودشان پشت دوربین ایستاده بودند. اما وقتی کار به پشتیبانی از سینمای محلی می‌رسد، یکباره مثل ماهی از آب بیرون می‌آیند و برای کار دیگری عجله دارند.

این است طنز گزنده روزگار ما؛ مدیرانی که در گفتار جهانی هستند و در کردار محلی هم نیستند! در توصیف عمیق و در عمل سطحی هم نیستند، بلکه اصلاً نیستند. آنها درباره گلوبالیزاسیون فرهنگ مقاله می‌نویسند اما نمی‌توانند پست اینستاگرام محلی منتشر کنند. درباره ارتباطات بین‌المللی سخنرانی می‌کنند اما قادر نیستند با هنرمندان همان شهرشان حرف بزنند. در جلسات درباره سینمای اجتماعی و نقش هنر در تحول فرهنگی چنان تفسیر می‌کنند که فکر می‌کنی دانشگاه سوربن را به دفترشان کشانده‌اند، اما همین استادان بزرگ نمی‌توانند حتی یک جمله ساده درباره اهمیت روز سینما بنویسند.

در عصری که گوشی‌های هوشمند هر روز یادآوری‌های بی‌شمار ارسال می‌کنند، در زمانی که کامپیوترها برای تولدمان پیام می‌فرستند، عجیب است که مدیران فرهنگی حتی با تمام ابزارات مدرن نمی‌توانند یک روز ملی را به یاد بیاورند. شاید در گوشی‌هایشان فقط یادآوری ملاقات با نماینده و جلسه با استاندار را فعال کرده‌اند و یادآوری‌های فرهنگی را مثل اسپم حذف کرده‌اند. یا شاید فکر می‌کنند روز سینما مثل تعطیلات رسمی است که خودکار اعلام می‌شود و نیازی به تبریک ندارد.

حقیقت تلخ این است که این مدیران بیشتر نگران صندلی‌هایشان هستند تا سینما. آنها می‌دانند اگر در جلسه‌ای شرکت نکنند ممکن است جایگاهشان به خطر بیفتد، اما می‌دانند اگر روز سینما را فراموش کنند هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد. همان کسانی که برای شرکت در جشن تولد مدیرکل سه ماه پیش برنامه‌ریزی می‌کنند، برای روز ملی سینما حتی یک ساعت وقت اختصاص نمی‌دهند. آنها که برای سلفی با وزیر ساعت‌ها در صف می‌مانند، برای یک پست درباره هنرمندان محلی حتی یک دقیقه صبر نمی‌کنند.

چه تلخ است این تضاد و چه عمیق است این تناقض در سیستم فرهنگی ما؛ مدیرانی که وقتی می‌خواهند در جمع دوستانشان خودنمایی کنند، چنان از سینمای اروپا می‌گویند که فکر می‌کنی فستیوال کن را در حیاط خانه‌شان برگزار کرده‌اند، اما نام یک فیلمساز محلی را هم بلد نیستند. مدیرانی که در کنفرانس‌ها درباره اهمیت حمایت از هنرمندان جوان سخنرانی‌های آتشین ایراد می‌دهند، اما وقتی جوان فیلمسازی در دفترشان می‌آید، چنان سردی نشان می‌دهند که انگار یخچال را باز کرده‌اند.

در نهایت، ای فیلمسازان و بازیگران و هنرمندان عزیز سیستان و بلوچستان، شما که امید به تبریک مدیران داشتید، بدانید که آنها در حال حاضر مشغول گوگل کردن عبارت روز ملی سینما چیست؟ هستند. و شما مدیران محترم، نگران نباشید، سال آینده هم همین طور خواهد بود. شما باز فراموش خواهید کرد و ما باز یادتان خواهیم آورد. این است چرخه ابدی؛ شما فراموش می‌کنید، ما یادآوری می‌کنیم، شما بهانه می‌آورید، ما می‌خندیم، شما عصبانی می‌شوید، ما بازم می‌خندیم. آخر اینکه شاید این هم نوعی هنر باشد: هنر فراموشی در بهترین زمان ممکن!