چیزی که من اندر نیابم، چرا باید گفت
در سپیده دم حیاتِ دوبارهی ایران، زمانی که طلوع هویت ملی در محاق تهاجم فرهنگی خزنده میگرفت، بانگ یعقوب لیث صفار چون ندایی رهاییبخش از خاک سیستان برخاست: چیزی که من در نیابم چرا باید بگویید؟ این پرسش ساده و آتشین که شاعر عربزبان دربارش را از گفتن شعری به زبانی بیگانه بازداشت، تنها یک امر شاعرانه نبود، فرمانی تاریخی بود که مسیر سرنوشت فرهنگی یک تمدن را دگرگون ساخت.
پلاتوی شفافیت، سکوی بیپاسخ
پروژههای فرهنگی، آیینهی تمامنمای تدبیر و درایت مدیریت یک جامعه هستند، اما گاه این آیینه، آنچنان غبار میگیرد که نه تنها تصویری روشن بازنمیتاباند، که خود به صحنهای برای نمایش کاستیها تبدیل میشود. ماجرای پلاتوی در حال ساخت زابل، از یک نگرانی فنی متعارف فراتر رفته و به نمادی گویا از بحرانی چند بُعدی بدل گشته است. بحرانی که ریشه در مدیریت منزوی، ارتباطات آسیبدیده و شکافی عمیق بین شعار و عمل دارد. این رویداد، دیگر صرفاً دربارهی استاندارد نبودن یک سازه نیست، بلکه آزمونی است برای سنجش ظرفیت نهادهای فرهنگی در تحمل نقد، پایبندی به شفافیت و تعامل سالم با جامعهی هنری و رسانهای.
دریاچه هامون و اسطوره زایش مهر در بلندای شب چله در سرزمین انتظارها
در گستره اساطیر کهن ایران، آنجا که جغرافیا با جان اسطوره درمیآمیزد و خاک رازآلود سرزمین، نگارنده حماسههای کیهانی میشود، سیستان و دریاچه هامون به مثابه گهوارهای مقدس ظهور میکنند. این خطه تنها یک عرصه جغرافیایی نیست، بلکه صحنهای است که در آن، بزرگترین نبرد هستی یعنی نبرد نور و تاریکی نخستین جرقههای زایش را تجربه میکند.
افقهای مغفول در برنامهریزی فرهنگی در سیستان و بلوچستان
سیستان و بلوچستان همواره نقشی تعیینکننده در پیکرهی هویت ملی ایفا نموده است. با این وجود به رغم برخورداری از مؤلفههای غنابخش فرهنگی و سرمایههای انسانی مستعد، این خطه در مسیر نیل به توسعهی فرهنگی همگام و همهجانبه، با چالشهایی ریشهدار مواجه است که بیتردید بخشی از آن، نشأتگرفته از نقایص ساختاری در فرآیند برنامهریزی، تخصیص بودجه و تعیین اولویتهای اجرایی است.
فرهنگ و ارشاد سیستان وبلوچستان، سکوتش را شکست/ از وعده نشست خبری، استقبال میکنیم
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی سیستان و بلوچستان، چنان در سکوت مُتقِـن فرو رفته که گویی هنگام ارادهی شکستن این خاموشی، راه و روش آن را نیز از یاد برده است. روابط عمومی این نهاد، متنی را در پاسخ به یادداشت اعتراضی اینجانب، در پیام رسان سروش ارسال کرد و من نیز با آغوشی باز از انتشار آن استقبال نمودم، اما برای رعایت تشریفات حقوقی، از فرستنده خواستم تا پاسخ را در قالب نامهای رسمی و با امضای مدیر دستگاه ارسال نماید. پس از ساعاتی، متن ارسالی در فضای مجازی منتشر شد و لازم دیدم به برخی نکات مندرج در آن، پاسخ گویم.
سیستان در دام تمرکزگرایی و سهم خواهی
سخنان تازه آیتالله محامی، امام جمعه زاهدان، درباره ناکامی مدیران بومی در گشودن گرههای معیشتی سیستان، پرده از حقیقتی تلخ برداشت که سالهاست در سکوت فرو خورده شده است. این سخنان فارغ از هر داوری، دریچهای است به سوی واقعیتی که نه تنها سیستان، بلکه بسیاری از کرانههای این سرزمین را در چنگال خود اسیر کرده است. حقیقتی که وقتی نه مدیران غیربومی توانستهاند دردی از این دیار بکاهند و نه مدیران بومی، ناگزیر باید به ژرفای معضلی نگریست که ریشههایش در لایههای عمیقتر ساختار اداری و سیاسی کشور نهفته است.
پارادوکسِ گفتمانِ مدنی در حاشیۀ میهن
در سیاستِ ایران، آنگاه که مقامی بلندپایه از شنیدنِ صداهای حذفشده سخن میراند، امیدی تلخ در دلِ جامعۀ مدنیِ نوپا میدمد، امیدی که به تجربه، خود بخشی از همان تراژدیِ تکراریِ حذف است. سفرِ نورالدین آهی، معاونِ تشکلها و احزاب، به سیستان و بلوچستان و تأکیدش بر انتقالِ بیواسطۀ صدایِ مردم به مرکز، وعدهای است که در عمل، از مجرای همان صافیهای قدرتِ استانی میگذرد که نامِ منتقدان را از فهرست میزداید و مجالِ سخن را به بهانهای اندک میرباید.
هامون قربانی یک مهندسی سیاسی
در دل فلات ایران و افغانستان، جایی که تاریخ و جغرافیا در هم تنیدهاند، دریاچهای به نام هامون برای هزاران سال حیات بخش صدها هزار انسان بود. این دریاچه که از آب رودخانه هیرمند سیراب میشد، امروز در آستانه نابودی کامل قرار دارد. اما این خشکی نه حاصل خشکسالی طبیعی، بلکه برآیند یک طراحی عامدانه است که با دقت مهندسی و اراده سیاسی به اجرا درآمده است.
شبکه هامون برنامه سازان بومی را ندیده می گیرد
صدا و سیمای سیستان و بلوچستان تاریخچهای پرفراز و نشیب دارد، اما آنچه در این یادداشت میخواهم روایت کنم، داستان تولیدات داستانی در این مجموعه و شبکه هامون است. شبکهای که با هدف ایجاد اشتغال برای هنرمندان بومی تأسیس شد، اما رفتهرفته تبدیل به بنگاه اقتصادی برای غیربومیها گشت. با تلاش هنرمندان بومی، برای مدتی این شبکه در مسیر هدف تعریفشده قرار گرفت، تا اینکه در سالهای اخیر باز این عوامل غیربومیاند که در نقشهای کلیدی برنامهسازی به کار گرفته میشوند و هنرمندان استان به راحتی از گردونه ساخت برنامههای تلویزیونی کنار گذاشته شدهاند.
چرا فعالیتهای مدنی، زودبازده نیستند؟
نهادهای مدنی را میتوان به مثابه رودخانههایی دانست که در بستر سنگلاخ تاریخ جریان مییابند. جریانی که نه به شتاب سیل و نه به سکون باتلاق میماند، بلکه در ریتمی میانه، در تدریجیترین شکل ممکن، زمین سخت عادتهای اجتماعی را فرسایش میدهد. این کُندی ذاتی نیست که محصول ناکارآمدی باشد، بلکه برآمده از ماهیت خود فرآیند تغییر اجتماعی است، فرآیندی که در آن نه تنها ساختارهای بیرونی، بلکه لایههای عمیق معنا، باور و هنجار باید دگرگون شوند. هگل در فنومنولوژی روح از آن به «کار صبورانه منفی» یاد میکند، همان کاری که نه در یکشبه انقلابی، بلکه در مسیری طولانی و پیچیده، واقعیت را بازسازی مینماید.





























