تأملی بر فرصتِ احیای رسانهی ملی
در هیاهوی گمانهزنیهای سیاسی این روزها، اخبار چنان رنگ میبازند که گویی هیچ چیز جز معادلات قدرت، ارزشِ شنیدن ندارد. اما زمزمهی دگرگونی بر فراز عمارت شیشهای جامجم، آرام آرام از پوستۀ شایعه بیرون میخزد و نوید عبور از بنبستی فرساینده را میدهد. دورانی که بیاغراق میتوان آن را انحصار گفتمانیِ پایداری نامید، رسانهی ملی را نه با چالشی گذرا، که با بحرانی وجودی در نسبت با مخاطب روبهرو ساخت. بحرانی که ثمرۀ تلخش، نه صرفاً ریزشِ آمار بینندگان، بلکه فروپاشیِ سرمایهی اجتماعی و مرجعیتِ خبری نهادی بود که روزگاری قلب تپندهی اتاق نشیمن ایرانیان به شمار میرفت.
روزنامهنگار جمهوری اسلامی: بیانضباطی در رسانه ملی از حد و مرز گذشته
ايران، چارهاي غير از پيروز شدن بر دشمن در جنگي که آمريکا و رژيم صهيونيستي تحميل کردهاند ندارد. پيروزي را ميتوان در دو بخش نظامي و سياسي در نظر گرفت و به هر يک از اين دو که کمهزينهتر باشد بايد رضايت داد.
وقتی صداى سیستان در رسانهٔ ملی تحریف میشود
هنر متعالی، آیینهی تمامنمای شکوه و عظمت فرهنگی یک تمدن است؛ آیینهای که باید برترین و اصیلترین جلوههای یک سرزمین را با تمامی ظرافتها و پیچیدگیهایش نمایان سازد، نه آنکه با ناآگاهی و سهلانگاری، دستمایهی تحریف و ابتذال گردد.
صداوسیما و بازتولید تفرقه/ به جای رسانه ملی، رسانه حزبی
سخنان اخیر محمدحسین رجبی دوانی در شبکه چهار، که در آن حسن روحانی را «اشعث بن قیس» و محمدجواد ظریف را «ابوموسی اشعری» نامید، بار دیگراین پرسش مهمی را زنده کردکه آیا صداوسیما همچنان رسانهای ملی است یا به تریبون گروهی خاص تبدیل شده است؟
تحلیلی بر رویههای دوگانه در رسانه ملی
در ماه ها و روزهای اخیر، شاهد رویدادهای قابل تأمل در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بودهایم که نشاندهنده نوعی دوگانگی در برخورد با حساسیتهای مذهبی و فرهنگی اقوام مختلف کشور است. این رویدادها به خوبی نمایانگر سیاستهای متناقض رسانه ملی در قبال مناطق مختلف کشور، بهویژه استان سیستان و بلوچستان است.































