ضرورت ایجاد دفتر رودخانه های مرزی در سیستان و بلوچستان 
ضرورت ایجاد دفتر رودخانه های مرزی در سیستان و بلوچستان 
در سال های اخیر ضعف ساختاری و مدیریتی وزارت نیرو و نهادهای محلی آبی در سیستان‌ و بلوچستان، موجب شده است تا این دستگاه‌ها از شناخت درست و به‌روز نسبت به تحولات فرهنگی، اجتماعی و فنی آن‌ سوی مرز، یعنی در افغانستان بازمانند. این عقب‌ماندگی دانشی و ارتباطی سبب شده کارشناسان و مدیران ایرانی نتوانند چشم‌اندازی روشن و راهبردی برای آینده‌ی آب در منطقه ترسیم کنند.

در حالی که در دو دهه‌ی گذشته سمت‌های کلیدی مدیریت آب در افغانستان عمدتاً به افراد باسواد، هوشمند و ثابت‌قدم سپرده شده است، و آنان با حفظ انسجام فکری و زبانی واحد، ادبیات فنی و سیاسی منسجمی را در برابر طرف ایرانی پیش می‌برند. آنان در مذاکره‌ها همواره با لحنی آمیخته به نرمش دیپلماتیک، از برادری و پایبندی به حق‌آبه سخن می‌گویند، آب را موهبتی مشترک می‌دانند، و کم‌آبی یا خشکسالی سرزمین خود را توجیهی برای کاهش رهاسازی آب عنوان می‌کنند.

در سوی مقابل، وزارت نیرو در ایران از نبود صدایی واحد و منسجم رنج می‌برد. هنگام رهاسازی آب از سوی افغانستان و ورود آن به رودخانه‌ی سیستان، صحنه مدیریت آب بدل به عرصه‌ای برای رقابت‌های نمایشی سیاسی می‌شود. نمایندگان محلی، استانداری و سایر نهادهای استانی هر یک خود را عامل و بانی تحقق این رخداد می‌دانند و در پی تصاحب افتخار ورود آب‌اند. در این میان تنها نهادی که باید مسئولیت رسمی پیگیری حق‌آبه‌ی تاریخی ایران را برعهده داشته باشد (یعنی وزارت نیرو) یا سکوت اختیار می‌کند یا عرصه را به دیگران واگذار می‌نماید. نتیجه‌ی چنین پراکندگی و تعدد صداها آن است که سیاست کمّی و کیفی مدیریت آب نه بر پایه کارشناسی، بلکه بر محور جنبه‌های خبری و حیثیتی شکل می‌گیرد.

مدیران آبی استان، که به عنوان نمایندگان وزارت نیرو در منطقه فعالیت دارند، در شناخت دقیق شرایط حاکم بر حوزه‌ی آب هیرمند و پیامدهای اجتماعی و محیط‌زیستی آن، دچار ضعف جدی‌اند. این ضعف درک و تحلیل، سبب می‌شود اطلاعات درست و ارزیابی‌های علمی از وضع موجود و تحولات واقعی در افغانستان به مرکز منتقل نشود. نبود این حلقه ارتباطی مؤثر، وزارت نیرو را از توان تصمیم‌سازی راهبردی محروم کرده و در نتیجه نهادهای دیگر کشور  (از وزارت امور خارجه گرفته تا سازمان حفاظت محیط زیست و کمیسیون‌های گوناگون مجلس شورای اسلامی) در فضایی مبهم و بر پایه داده‌های ناقص، مواضعی گاه متناقض اتخاذ می‌کنند.

از دید کارشناسی این مسأله نه صرفاً خلأی اداری بلکه یک بحران مدیریتی است. در شرایطی که منابع آبی در خاورمیانه روندی به‌شدت نزولی یافته‌اند و منازعات آبی در حال تبدیل شدن به منازعات سیاسی هستند، فقدان نظام اطلاع‌رسانی علمی، زبان واحد مذاکره، و راهبرد ارتباطی متمرکز می‌تواند تبعاتی جبران‌ناپذیر برای امنیت ملی ایران در منطقه سیستان داشته باشد. افغانستان با بهره‌گیری از انسجام مدیریتی و رویکرد مدیریت دانشی، در پرونده‌ی هیرمند توانسته است موضع خود را تقویت و از فشارهای بین‌المللی بکاهد. اما در ایران، پراکندگی تصمیم‌گیری و غیبت تربیت نیروی انسانی متخصص در حوزه‌ی آب‌های فرامرزی موجب شده است دیپلماسی آب به سطحی از گفت‌وگوهای روزمره و هیجانی تقلیل یابد.

ضرورت امروز آن است که وزارت نیرو، به عنوان نهاد ملی حافظ منابع آب، با بازسازی ساختار کارشناسی، تقویت ارتباطات فرامرزی علمی و ایجاد سامانه‌ای منسجم برای تحلیل داده‌ها و مذاکرات آبی، صدایی واحد و استوار را نمایندگی کند. تنها در چنین صورتی است که می‌توان از سطح واکنش‌های احساسی و توجیهات اداری به میزان واقعی حق‌آبه، وضعیت مخزن‌ها و تاثیر اقلیمی تصمیم‌ها رسید و سیاستی پایدار و واقع‌گرا در برابر طرف افغان شکل داد. فقدان این بینش راهبردی نه تنها آینده‌ی آب در سیستان و بلوچستان، بلکه زیست‌بوم اجتماعی، کشاورزی و امنیت انسانی منطقه را با تهدیدی پر دامنه مواجه می‌سازد. دفتر رودخانه های مرزی وزارت نیرو، هیچ نمایندگی در سیستان و بلوچستان ندارد تا امور مرتبط با هیرمند و حق آبه را رصد و برای رسیدن به صدایی واحد در اختیار وزارتخانه قرار دهد. اگر استانداری به جای سفرهای بی بازده، برای ایجاد دفتر رودخانه‌های مرزی اقدام نماید، تحقق مطالبات دست یافتنی تر خواهد بود.

سلطانعلی عابدی