این گروهها که در سایه فعالیتهای تروریستی سازمانهایی چون جیشالعدل توانستهاند توجه رسانههای بینالمللی را به خود جلب کنند، اکنون از این فرصت برای گسترش پایگاه اجتماعی خود بهره میبرند. رابطه فکری و ایدئولوژیک میان این جریانهای سیاسی و گروههای تروریستی، زمینهای مساعد برای تقویت متقابل و یافتن مخاطبان بیشتر فراهم آورده است.
جعل تاریخ و مصادره میراث فرهنگی
اصلیترین استراتژی این جریانها، بازنویسی تاریخ بر اساس اهداف سیاسی مطلوب خود است. آنها از بلوچستان به عنوان یک ملت مستقل با پرچم جداگانه یاد میکنند، در حالی که بررسی دقیق منابع تاریخی، حقیقتی متفاوت را آشکار میسازد.
کتیبههای باستانی که از دوران هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان به جای مانده، به صراحت نشان میدهند که بلوچستان در ادوار مختلف تاریخی، جزء لاینفک از قلمرو ایرانی بوده است. این کتیبهها که در بیستون، نقش رستم، کعبه زرتشت و سایر نقاط تاریخی کشف شدهاند، از حضور اقوام بلوچ در چارچوب تمدن ایرانی حکایت دارند.
شاهنامه فردوسی که به عنوان دایرهالمعارف کامل تاریخ و فرهنگ ایران باستان محسوب میشود، نیز به وضوح از قوم کوچ و بلوچ یاد کرده و جایگاه آنها را در بافت فرهنگی-سیاسی ایران تبیین نموده است. این اشارات که در قالب اشعار حماسی بیان شده، نشاندهنده پیوند عمیق این اقوام با هویت ایرانی است.
پیچیدگیهای تاریخی پس از تجزیه بلوچستان
مسئله زمانی پیچیدهتر شد که پس از استقلال شبه قاره هند و تشکیل پاکستان در سال ۱۹۴۷، بخش اعظم سرزمین بلوچستان از ایران جدا شد و به پاکستان الحاق یافت. این تجزیه که بر اساس معاهدات بینالمللی و تصمیمات قدرتهای بزرگ انجام شد، نارضایتی عمیقی در میان ساکنان بلوچ ایجاد کرد.
نارضایتی مردم بلوچستان از دولت تازهتأسیس پاکستان، به درگیریهای مسلحانه و تلاشهایی برای اعلام استقلال منجر شد. در سال ۱۹۴۸، خان کلات اعلام استقلال کرد که البته مدت کوتاهی پس از آن سرکوب شد. این وقایع نشان میدهد که مسئله بلوچستان ریشه در تصمیمات سیاسی قرن بیستم دارد، نه در تاریخ کهن این سرزمین.
استراتژی مصادره شخصیتهای تاریخی
یکی از بیشرمانهترین تاکتیکهای جداییطلبان، مصادره شخصیتهای برجسته تاریخی سیستان و تلاش برای نسبت دادن آنها به قوم بلوچ است. رستم که در شاهنامه فردوسی به عنوان پهلوان بزرگ سیستان معرفی شده و نماد قدرت و شجاعت ایرانی محسوب میشود، اکنون توسط این گروهها به عنوان قهرمان بلوچ معرفی میشود.
همچنین یعقوب لیث صفاری، بنیانگذار سلسله صفاریان که از سیستان برخاست و حکومتی بر پایه هویت ایرانی تأسیس کرد، نیز در فهرست شخصیتهای مصادره شده قرار گرفته است. این نوع تاریخنگاری که فاقد هر گونه مستندات علمی است، هدفی جز گمراه کردن افکار عمومی و توجیه ادعاهای ناحق ندارد.
تئوری غیرایرانی بودن بلوچها
دیگر محور اصلی گفتمان جداییطلبان، انکار پیوندهای فرهنگی و آیینی بلوچها با تمدن ایرانی است. آنها مدعیاند که نوروز در میان قوم بلوچ رایج نبوده و هیچ متن مکتوبی به این آیین کهن نپرداخته است. این ادعا در حالی مطرح میشود که میدانیم بلوچها سبک زندگی عشایری و چادرنشینی داشتهاند که طبعاً کمتر به ثبت و ضبط آیینهای خود پرداختهاند.
زندگی کوچنشینی و پراکنده بلوچها، ضرورت شهرنشینی و تمرکز جمعیتی را تا حد زیادی از میان برداشت. در چنین شرایطی، انتقال سنتها و آیینها بیشتر به صورت شفاهی انجام میشد و به همین دلیل، شواهد مکتوب کمتری از آن باقی مانده است. اما این موضوع هرگز نمیتواند دلیلی بر عدم تعلق این قوم به فرهنگ ایرانی باشد.
سکوت صاحبنظران و پیامدهای آن
یکی از نگران کنندهترین جنبههای این مسئله، سکوت صاحبنظران و نخبگان هر دو قوم بلوچ و سیستانی در مقابل این ادعاهای هدفمند سیاسی است. این سکوت ریشههای مختلفی دارد: سیستانیها از ترس متهم شدن به وابستگی به حکومت مرکزی، ترجیح میدهند سکوت کنند، در حالی که برخی از بلوچها نیز از رضایت نسبی نسبت به مطالب مطرح شده در فضای رسانهای، موضعی علنی اتخاذ نمیکنند.
این سکوت، عواقب مخربی دارد زیرا زمینه را برای گسترش بیشتر این ادعاهای بیپایه فراهم میآورد. در شرایطی که تجزیهطلبان گفتمان مشابهی را در سطح منطقه پیگیری میکنند، سکوت در مقابل مطالبات غیرعقلانی و ضدایرانی، به منزله تأیید ضمنی این مطالبات تلقی میشود.
تأثیر تحولات سیاسی بر گفتمان قومی
انتصاب منصور بیجار به عنوان نخستین استاندار بلوچ سیستان و بلوچستان، نقطه عطفی در روند تحولات منطقه محسوب میشود. این انتصاب که در چارچوب سیاست دولت وفاق ملی انجام شد، تأثیرات متناقضی بر گفتمانهای مختلف داشته است.
در حالی که پیش از این انتصاب، منتقدان بلوچ صدای رسایی در نقد نابسامانیها داشتند، اکنون شاهد سکوت نسبی آنها هستیم. این تغییر رویکرد، تصوری را در استان ایجاد کرده که گویا میتوان با اعمال فشار، سهم بیشتری از قدرت سیاسی کسب کرد.
راهکارهای مقابله و جمعبندی
مقابله با این گونه جریانهای تخریبی، نیازمند استراتژی جامع و چند بعدی است. نخست، ضروری است که صاحبنظران و محققان سیستانی و بلوچ، سکوت خود را بشکنند و با ارائه مستندات علمی، در مقابل تحریف تاریخ ایستادگی کنند.
دوم، نهادهای فرهنگی و پژوهشی کشور باید با حمایت از پژوهشهای تاریخی جدی، زمینه را برای کشف و معرفی بیشتر میراث مشترک اقوام ایرانی فراهم آورند. تولید محتوای علمی معتبر، بهترین پاسخ به ادعاهای بیپایه است.
سوم، لازم است که سیاستهای توسعه منطقهای با توجه به خصوصیات فرهنگی و اجتماعی هر قوم طراحی شود تا زمینه نارضایتیهایی که تجزیهطلبان از آن سوءاستفاده میکنند، کاهش یابد.
در نهایت، باید درک کرد که حفظ وحدت ملی و تمامیت ارضی، مستلزم شناخت دقیق تهدیدات و مقابله هوشمندانه با آنها است. تجربه تاریخی نشان داده که ملتهایی که در برابر تحریف تاریخ و هویت خود بیتفاوت بمانند، دیر یا زود گرفتار تجزیه و پراکندگی خواهند شد. بنابراین، هوشیاری و عمل جمعی در این زمینه، ضرورتی انکارناپذیر است.
سلطانعلی عابدی








