نگاهی به شکاف میان واقعیت‌های فرهنگی سیستان و بلوچستان و نمایش‌های تکراری در تالار وحدت
نگاهی به شکاف میان واقعیت‌های فرهنگی سیستان و بلوچستان و نمایش‌های تکراری در تالار وحدت
برگزاری «شب فرهنگ و هنر سیستان و بلوچستان» در تالار وحدت تهران، اگرچه در ظاهر حکایت از دغدغه‌ای والا برای معرفی گنجینه‌های فرهنگی این خطه دارد، اما در عمل، به تجلی‌گاهی برای تکرار برنامه‌هایی فرسوده و خالی از روح خلاقیت بدل گشته است. این رویدادها، که عمدتاً توسط اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان و برخی نهادهای دولتی دیگر سازمان می‌یابند، بیش از آنکه پنجره‌ای به سوی تنوع و اصالت فرهنگی بگشایند، آیینه‌ای از تشریفات خشک و قالبی هستند که سال‌هاست بدون کوچک‌ترین تحولی تداوم یافته‌اند.

حقیقت آن است که تا نام «شب فرهنگی» بر زبان می‌آید، ذهن شنونده ناخودآگاه به سوی سلسله برنامه هایی یکنواخت از سخنرانی‌های رسمی، تجلیل‌های مرسوم از چهره‌هایی کم‌ارتباط با عرصه فرهنگ و هنر، و اجرای موسیقی‌هایی که بارها و بارها شنیده شده‌اند، معطوف می‌شود. در این میان، غافلگیری‌ای در کار نیست، چهره‌ی نوینی ظهور نمی‌کند و صدای تازه‌ای به گوش نمی‌رسد. گویی حلقه‌ای محدود از هنرمندان که پیوندی ناگسستنی با بدنه اداری دارند، انحصار عرضه فرهنگ استان را در دست گرفته‌اند و مجال بروز به دیگر استعدادها داده نمی‌شود.

پرسش بنیادین اینجاست که چه دستی این الگوی تکراری را طراحی می‌کند که با گذر زمان و تغییر مدیران، همچنان پایدار و تغییرناپذیر باقی می‌ماند؟ آیا زمان آن نرسیده که دایره مشاوره و برنامه‌ریزی فراخ‌تر گردد و صاحب‌نظران و هنرمندان مستقل، که بیرون از حصار دیوانسالاری نفس می‌کشند، نیز به «اتاق فکر» این رویدادها راه یابند؟ حضور اندیشه‌های نو و پیشنهادات بدیع می‌تواند جان تازه‌ای در کالبد این آیین‌های بی‌روح بدمد.

شگفت‌انگیزتر آنکه با وجود ادعای اهمیت والای این شب، تبلیغات چنان کم‌رنگ و محدود است که حتی بسیاری از اهالی فرهنگ و هنر استان نیز از برگزاری آن بی‌خبر می‌مانند، تا جایی که نگارنده این سطور، اجرای برنامه را به صورتی کاملاً اتفاقی در گروهی غیرمرتبط مشاهده نمود. این غیبت رسانه‌ای، خود گواهی است بر ضعف بنیادین در نگرش به چنین رویدادهایی.

اما زمخت‌ترین بخش این برنامه‌ها، اختصاص یافتن بخشی از وقت به سخنرانی‌های سیاسیون و نمایندگان مجلس است. گویی استان سیستان و بلوچستان از داشتن چهره‌های شاخص فرهنگی، پژوهشگران فرزانه و هنرمندان نام‌آور تهی است که باید جای آنان را سیاستمداران و چهره های بی ارتباط به فرهنگ و هنر پر کنند. این انتخاب چه پیامی را به مخاطب پایتخت‌نشین منتقل می‌سازد؟ آیا اینگونه باید عظمت فرهنگی سرزمین رستم‌ها و دهها آیین کهن به نمایش درآید؟

سیستان و بلوچستان، به راستی گنجینه‌ای بکر و دست‌نخورده از فرهنگ و آیین‌های ناب است. بسیاری از این میراث ارزشمند، به دلیل کم‌توجهی و ضعف حمایت، در آستانه فراموشی قرار دارند. «شب فرهنگ و هنر» در تهران، فرصتی طلایی است برای احیای این گنج‌های پنهان و نمایش تصویری سراسر فرهنگی و انسانی از استانی که همواره مهد تمدن و مقاومت بوده است. اما تحقق این امر، در گرو گسست از رویکردهای کهنه، پایان بخشیدن به انحصارگرایی، و میدان دادن به ذهن‌های خلاق و دلسوزی است که درد فرهنگ این سرزمین را در سینه دارند. امید که در آینده، شاهد تحولی شگرف در ساماندهی اینگونه رویدادها باشیم تا آیینه‌ای تمام‌نما از شکوه فرهنگی دیار سیستان و بلوچستان پیش چشم ایران زمین قرار گیرد.

سلطانعلی عابدی