عبدالسلام بلوچزاده و ساختار اداری که به قهقرا رفت
عبدالسلام بلوچزاده و ساختار اداری که به قهقرا رفت
چون نغمه‌ی نام «عبدالسلام بلوچزاده» به عنوان گزینه‌ی بی‌بدیل تصدی منصب مدیرکلی فرهنگ و ارشاد اسلامی سیستان و بلوچستان در فضای اداری طنین انداخت، این قلمِ آگاه و چشمانی که سه دهه‌ی پر‌فراز و نشیب را به تماشا نشسته، یکسر از هرگونه نهال امید به اصلاحات در این عرصه، بی‌بهره گردید. بی‌شک جناب بلوچزاده، شخصیتی است وارسته، نیک‌منش و بلندهمت، لیکن تجربه‌ی دوران معاونت هنری ایشان، علی‌رغم منشِ محترمانه و سجایای اخلاقیِ ستودنی، حاکی از عملکردی سست و ناکارآمد بود.

همان حجب و حیای ستوده، که زیور هر انسان شریفی است، در مقام عمل، به مانعی بدل گشت در برابر اتخاذ تصمیمات قاطع با زیردستان و نیز جسارت مطالبه‌ی حقوق حقه‌ی هنرمندان از مقامات بالادست. بدین ترتیب، دوران کرسی‌نشینی وی بر مسند معاونت هنری، به واقع، یکی از تاریک‌ترین ادوار برای اصحاب هنر و قلم این دیار به شمار می‌رود. حضورش در عرصه‌ی مدیریت، غالباً حضوری فیزیکی و تشریفاتی بود در میان انبوه جلسات بی‌حاصل و همایش‌های تکراری؛ هرچند به لطف مطالعات گسترده و فصاحت کلام، در نطق‌هایش درخشان می‌درخشید و از این حیث، شایسته‌ی هر گونه تمجید است.
این حقیر، در مقام روزنامه‌نگار و فیلمسازی که قریب به سه دهه، بر مسندنشینی مهره‌های گوناگون بر اریکه‌ی مدیریت فرهنگ و ارشاد استان و جریان سیلاب‌وار بودجه‌های کلان به سوی جیب گروهی خاص، نظاره‌گر بوده‌ام، زوال تدریجی و اضمحلال اداری این نهاد را به وضوح پیش‌بینی می‌نمودم. از این رو، آگاهانه و از روی دلسوزی، ساز مخالفت را به صدا درآوردم، باشد که فردی کارآزموده‌تر و شایسته‌تر بر این کرسى تکیه زند. اما از آنجا که وزیر محترم، در گام نخست، بر انتخاب فردی از اهل سنت تأکیدی راسخ داشت و در گام بعد، انگشت انتخاب خویش را بر روی شخص عبدالسلام بلوچزاده نهاده بود، از دایره‌ی اقتدار هیچ کس خارج بود که در این رایزنی دخالتی نماید. اکنون زمان چندانی از جلوس وی بر مسند مدیریت فرهنگی استان نمی‌گذرد که آن نوخته‌ی امید به تغییر و تحول، به رؤیایی محال و دور از دسترس مبدل گشته است.
البته باید اذعان نمود که جناب بلوچزاده تا حدودی توفیق یافته تا دست تعدی و بی تقصیر عده‌ای خاص را از خوان گسترده‌ی بودجه‌های فرهنگ و ارشاد کوتاه نماید، اما در کمال شگفتی و تأسف، افرادی دیگر، که هیچ خویشاوندیای با عرصه‌ی فرهنگ و هنر ندارند، جایگاه آنان را به تصاحب درآورده‌اند و در این معامله‌ی نابرابر، خودِ فرهنگ و هنرِ اصیل و ریشه‌دار، سهمی از این سفره‌ی رنگین نیافته و همچنان در حاشیه مانده است.
از آنجا که استاندار جدید نیز از اهل سنت است و احتمالاً ترجیح می‌دهد با حذف همکیشی دیگر، برای خویش موجبات هزینه و چالش فراهم نیاورد، و چه بسا هنوز در غبار روزمرگی، از فجایعی که در پشت دیوارهای بلند ادارهٔ فرهنگ می‌گذرد، غافل است – و حتی اگر هم پرده از این راز برگیرد، سخت در تردیدم که عمق فاجعه و ضرورت چاره‌جویی فوری را به درستی ادراک نماید – دیگر هیچ نویدِ دگرگونی‌ای در افق این استان دیده نمی‌شود. البته، چه بسا خودِ بلوچزاده نیز به طور کامل شایسته‌ی سرزنش نباشد؛ چرا که ساختار فرسوده و بیمار این ادارهٔ کل در طول سالیان متمادی، حتی به اندازهٔ سرانگشتی، دمی با اهل فرهنگ و هنر نفس نکشیده و آن شمار اندک وارثان فرهنگ نیز از دانش و کاردانی اداری برای مدیریت، بی‌بهره‌اند. در مقابل، این سیستم تا توانسته، افرادی بی‌گانه با فرهنگ و ناآشنا با جایگاه رفیع آن را در کام وسیع خود بلعیده و به خدمت گرفته است.
در شرایطی که استاندار محترم حتی حاضر به تشکیل یک جلسهٔ ساده و بی‌غرض با هنرمندان و اهل قلم نیست و مدیرکل فرهنگ و ارشاد نیز هیچ همّت و دغدغه‌ای برای ترغیب و متقاعدسازی وی در این خصوص از خود نشان نمی‌دهد، نمی‌توان به شنیده شدن ناله‌های اعتراض در اتاق‌های دربسته‌ی تصمیم‌گیری دل خوش کرد. باید چشم به راه نشست و دید که در سپهر آینده، نگاه وزارتخانه به مدیریت فرهنگی استان به چه سمتی خواهد چرخید. آیا به بهانهٔ «وفاق» و وحدت ظاهری و مصلحت‌اندیشی‌های سیاسی، باید شاهد عقب‌گردِ بیشتر سیستم اداری و نادیده گرفته شدن هر چه بیشتر مطالبات بحق اهالی فرهنگ بود؟ یا با تغییر نگرش از «وفاق» سطحی و قوم‌گرایانه به «شایسته‌سالاری» واقعی و اصولی، بستر تحولات بنیادین و شکوفایی فرهنگی فراهم خواهد گردید؟
با عنایت به اینکه ریشه‌ی بسیاری از معضلات و ناامنی‌های استان را باید در بی‌توجهی‌های مزمن به مسائل فرهنگی و هنری جستجو کرد، نگاه قبیله‌گرایانه و سهم‌خواهی‌های قومی و جناحی، اوضاع را به مراتب دشوارتر و پیچیده‌تر از امروز خواهد نمود.

هنرمندان وادی‌پیمایی که جوانی و جان خویش را پای هنر این مرز و بوم گذارده‌اند، امروز قربانی سهم‌خواهی‌ها و امتیازدهی‌های سیاسی در سایه‌ی وفاقی ملی شده‌اند؛ در حالی که حداقل حوزهٔ فرهنگ می‌توانست و می‌بایست تحت لوای شایسته‌سالاری، شکاف‌ها و انشقاقات عمیق میان طیف‌های مختلف جامعه را التیام بخشد و مرهمی باشد بر زخم‌های کهنه.
اینکه ادارهٔ فرهنگ و ارشاد اسلامی استان، بودجه‌های فرهنگی را صرفاً به چند تن خاص، تنها به دلیل ارتباطات سیاسی و وابستگی‌های خانوادگی به ستاد انتخاباتی دولت، اختصاص دهد و طیف گسترده و اهالی فرهنگ و هنر را به فراموشی سپارد، نه تنها ظلمی فاحش به حریم هنر است، بلکه با شعارهای عدالت‌محورانه و وحدت‌آفرین دولت مرکزی نیز هیچ‌گونه سنخیت و همخوانی ندارد و سوالاتی عمیق را در اذهان عمومی برمی‌انگیزد.

سلطانعلی عابدی