از سال ۱۴۰۱ با تشدید فشار جامعه مدنی سیستان و بلوچستان به دولت و مجلس، شاهد موضع گیری های غیر کارشناسی از جانب دولتمردان و نمایندگان مجلس به ویژه اعضای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی درباره مسئله هیرمند بودیم، اما به دلیل عدم تعریف درست مسئله هیرمند و استراتژی افغانستان در قبال مسئله آب، تاکنون توفیقی در مناقشه آبی هیرمند یا به روایتی جنگ آب منطقهای حاصل نشده است.
پس از کاهش حداکثری منابع آبی چاه نیمهها، شاهد تعریف و اجرای طرحهای آبی از قبیل انتقال آب، حفر چاه و کانال هستیم که تا کنون نتایج مطلوبی نداشته، اما در مدت کوتاه میتواند بخشی از آب شرب و صنعت منطقه را تامین کند، اما چنین رویه ای دشت سیستان و بستر تالاب هامون را در میان مدت به محل برداشت گرد و غبار تبدیل میکند. مهمترین مسئله این طرحهای آبی، عدم پیش بینی مصارف زیست محیطی، مقابله با فرسایش خاکی، مرطوب سازی و یا تثبیت پوشش گیاهی منطقه محسوب میشود.
نمایندگان حوزه انتخابیه سیستان و مدیران شرکت های آبی استان در برخورد با مسئله آب منطقه، رویکرد درستی را در پیش نگرفتند، آنها در مواجهه با این مسئله، با در نظر گرفتن اولویت تامین آب شرب، اقدام به تعریف طرحهایی از قبیل حفر چاههای ژرف، حفر چاه در مناطق بندان، حرمک و شیله، انتقال آب از دریای عمان، انتقال آب از تهلاب و… کردند، مقامات کشور نیز با هدف حل بحران آب سیستان، اعتبار مورد نیاز طرحها را اختصاص دادند و بدین ترتیب، پرونده حقابه هیرمند به طور جدی در اولویت سیاست خارجی کشور قرار نگرفت.
رویکرد تصمیم گیران بخش آب وزارت نیرو در حوزه سیستان و بلوچستان، صرفا کفاف آب شرب و حوزه صنعت منطقه را میدهد و از طرفی منفعت صاحبان منافع را تامین میکند. در این میان، معیشت حدود ۶۰ هزار نفر بهرهبردار کشاورزی و مسئله گرد و غبار منطقه پیش بینی نشده است، مسئله ای که از دیرباز به عنوان عوامل اصلی مهاجرت اهالی سیستان له طور جدی مطرح است.
در مسائل هیدروپلیتیک، باید استراتژی رقیب را تعریف کنیم تا در ازای آن یک ضد استراتژی برای خود تعریف و اجرا نماییم؛ در این خصوص بایستی شرایط افغانستان و مسئله آب این کشور را بدانیم، سپس استراتژی این کشور علیه ایران را تحلیل کنیم.
افغانستان دارای پنج حوضه آبریز است و سرانه آبی این کشور، بیشتر از کشورهای پیرامونش برآورد شده و تمام رودخانه ها و منابع آبی افغانستان از این کشور خارج میشود، از طرفی افغانستان نسبت به کشورهای همسایه اش، حکم بالادست را دارد. ۹۰ درصد مردم افغانستان در حوضه های آبریز مشترک زندگی میکنند و ۸۴ درصد کل افغانستان در حوضه هایی واقع شده که با کشورهای همسایه مشترک است، از این بابت افغانستان با تمام کشورهای همسایه مناقشه آبی دارد.
موضع اشرف غنی، رئیس جمهور فراری افغانستان در آیین بهرهبرداری بند کمالخان مبنی بر تهاتر آب با نفت (اخذ امتیاز)، استراتژی افغانستان در قبال ایران و سایر کشورهای همسایهاش به نظر میرسد. تمرکز افغانستان بیشتر روی حوضههای آبریز مشترک با ایران از جمله هیرمند است، طی دو سال اخیر به محض گذر سیلاب از سد جریکه واقع در مرز ایران و افغانستان، شاهد بسته شدن دریچههای بند کمال خان بودیم. افغانستان در سایه ضعف دیپلماسی ایران در عرصه بینالملل، قصد دارد تنش آبی سیستان را به حدی تشدید کند که اهالی منطقه برای تامین آب شرب دچار چالش اساسی شوند، سپس از ایران امتیاز کسب کند.
مواضع مقامات ایران و نمایندگان مجلس از این قبیل که “در افغانستان با دولتی یکپارچه، مستقل و آشنا به مسائل دیپلماتیک مواجه نیستیم” نشان از عدم درک درست آن ها نسبت به استراتژی و حکمرانی آب افغانستان دارد، پس از تعریف استراتژی افغانستان علیه ایران، میتوان به این نتیجه برسیم که اقداماتی که در مقیاس محلی تا ملی صورت می گیرد، به نفع سیستان و شرق کشور است یا علیه منافع ملی؟
هشدار احساسی و بدون برنامهریزی سید ابراهیم رئیسی خطاب به طالبان، هشدار وزیر امور خارجه مبنی بر اینکه “اگر لازم باشد از ابزار فشار هم برای وادار کردن آن بخش از هیئت حاکمه افغانستان که با اعطای حقابه ایران همراهی نخواهند کرد، استفاده خواهد شد.” و اتمام حجت و اولتیماتوم یک ماهه دستیار رئیس جمهور در امور افغانستان و سرپرست سفارت ایران در کابل، نه تنها نتیجهای در روند تامین حقابه نداشته بلکه علاوه بر زیر سوال رفتن اقتدار نظام، باعث افتتاح دو تونل سد بخشآباد، تشدید سدسازی و حفر کانالهای انحراف آب پایین دست بند کمال خان شد.
پس از هشدارهای مقامات کشور و تشدید ساخت سازههای هیدرولیکی افغانستان برای کنترل و انحراف آب رودخانه هیرمند، به رغم وجود ابزارهای متعدد حقوقی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی، هیچ اقدامی بازدارندهای از جانب دستگاه دیپلماسی ایران انجام نشد، کنار هم گذاشتن تکه های این پازل، چنین نظریهای را به ذهن متبادر میکند که دولت سیزدهم در قبال حقابه هیرمند، رویکرد پوپولیستی دارد و تا کنون صدور هشدار به مقامات طالبان، صرفا کارکرد داخلی و رسانه ای داشته است.
مادامی که دستگاه دیپلماسی و شورای عالی امنیت ملی، توان یا ارادهای برای تامین منافع ملی ندارند و کشوری مانند افغانستان به راحتی منافع ملی و حقوق بین المللی ایران را علیرغم معاهده دلتا تضییع میکند، نه تنها شاهد اقدام متقابلی از جانب ایران نیستیم، بلکه با سیاست های اشتباهی مانند واگذاری سفارت افغانستان در تهران به دیپلماتهای طالبان به ثبات سیاسی و اقتصادی آنها کمک میکنیم، این امر ناصواب تبدیل به رویه ای برای تضییع منافع ملی و حقوق ملت ایران توسط کشورهای به مراتب مقتدرتر از افغانستان خواهد شد.
وجود منافع اقتصادی ایران در افغانستان و داد و ستد حدود دو میلیارد دلاری میان دو کشور، آن هم در شرایطی که ایران در عرصه بینالملل منزوی است و متعاقب آن در تنگنای اقتصادی قرار گرفته، به نظر میرسد که بهره گیری از اهرمهای فشار علیه افغانستان به منظور دریافت حقابه را از دستگاه دیپلماسی ایران سلب کرده است و دولت سیزدهم صرفا در بیان، حقابه هیرمند را مطالبه می کند، اما در واقع کل اقتصاد ۱۵ میلیارد دلاری افغانستان در برابر اقتصاد ایران محلی از اعراب ندارد و در خصوص حقابه ایران از رودخانه هیرمند، منافع یک عده موجب تضییع منافع ملی شده است.
فرشید عابدی
مدیرمسوول پایگاه خبری و تحلیلی دیار عیار








