تأملی بر سکوت نمایندگان سیستان
تأملی بر سکوت نمایندگان سیستان
در پسِ هیاهوی رسانه‌ای و وعده‌های پیاپی، آن‌گاه که سیلاب به چاه‌نیمه‌ها راه یافت و اندکی از عطشِ دیرینه‌ی شرب فروکش کرد، گویی پرده‌ای از سکوت بر یکی از بنیادی‌ترین مطالبات مردمان سیستان فرود آمد. خیالِ مدیران و نمایندگان از بابت آبِ شرب، که بی‌گمان حقی اولیه و اضطراری است، آسوده شد اما در همین آسودگیِ زودهنگام، موضوعِ حقابه‌ی کشاورزی و معیشتِ ده‌ها هزار خانوارِ سیستانی به محاق فراموشی سپرده شد.

اینک این پرسشِ جدی در برابر وجدان عمومی و مسئولیت اجتماعی نمایندگان قد برافراشته است که آیا تأمینِ موقتِ آبِ شرب می‌تواند مجوزی برای عادی‌سازیِ، نادیده گرفته شدن حقابه‌ی تاریخی و قانونی سیستانی ها باشد؟
آب شرب به دلیل پیوند مستقیم با حیات و سلامت انسان، بی‌تردید در زمره‌ی اضطرارها و اولویت‌های نخست هر دولت و ملتی است و طبیعی است که از صدر تا ذیلِ مدیران، دغدغه‌ی تأمین آن را داشته باشند. اما خطای راهبردی زمانی رخ می‌دهد که این اضطرار، به بهانه‌ای برای توجیهِ فراموشیِ دیگر ابعاد بحران آب تبدیل شود. سیستان در طول تاریخ، با آب و حقابه‌اش تعریف شده است. هامون، نیزارها، گندمزارها، و معیشتِ مردمانش همگی حلقه‌هایی از یک زنجیره‌ی واحدند. فروکاستن این کلیتِ درهم‌تنیده به رفعِ مشکلِ شرب، نوعی ساده‌سازیِ خطرناک و انحراف از مسئله‌ی اصلی است. مسئله‌ی سیستان، تنها تشنگی نیست، مسئله فروپاشیِ تدریجیِ معیشت، مهاجرت اجباری، و مرگِ آرامِ یک تمدنِ کهن است.
در این میان، سکوت دو نماینده‌ی سیستان در مجلس شورای اسلامی از هر سوژه‌ی دیگری تأمل‌برانگیزتر است. این دو همواره تلاش داشته‌اند خود را پیگیر حقابه و مدافع حقوق مردم سیستان نشان دهند، اکنون در برابر عادی‌سازیِ بی‌حقابگی خاموش مانده‌اند. اگر از مدیران استانی و کشوریِ مرتبط با آب، به دلیل فشارهای ساختاری و ملاحظات سیاسی، سکوتی محافظه‌کارانه انتظار رود، از نماینده‌ای که رسالتش پاسداری از حقوق ملت و مطالبه‌گری در برابر قدرت است، چنین سکوتی نه قابل توجیه است و نه قابل پذیرش. نماینده، صدای ملت است. اگر این صدا خاموش شود، آنگاه حقابه نه فقط در عمل، که در زبان و اندیشه نیز خواهد مرد و آنچه باقی می‌ماند، نسلی خواهد بود که رفته‌رفته باور می‌کند حقابه‌ای در کار نیست و باید به اندکِ موجود بسنده کرد.
این بدترین شکلِ شکست است: شکستِ ذهنی و گفتمانی. زیرا آنگاه که یک مطالبه از دایره‌ی گفتمان عمومی خارج شود، هرگونه امکانِ بازگشت و احیای آن نیز از میان می‌رود. امروز اگر نمایندگان سیستان سکوت کنند، فردا دیگر هیچ کس از حقابه سخن نخواهد گفت و این سکوت به مثابه‌ی یک رویه‌ی رسمی و پذیرفته‌شده تثبیت خواهد شد. در چنین فضایی، فشار افکار عمومی که مهم‌ترین ابزارِ مطالبه‌گری است، به تدریج رنگ می‌بازد و خواسته‌ی برحقِ مردم به حاشیه‌ای خاطره‌گونه تبدیل می‌شود.
در این میان نباید فراموش کرد که زندگیِ نزدیک به ۶۰ هزار خانوار سیستانی به‌طور مستقیم به آب کشاورزی وابسته است. این یعنی چند صد هزار انسان که چرخِ زندگی‌شان تنها با جریانِ آب در کانال‌ها و مزارع می‌چرخد. افزون بر این، رونق اقتصادی سیستان، که اشتعال غیرمستقیمِ هزاران نفر دیگر را نیز در بر می‌گیرد، به همین آب گره خورده است. هر قطره‌ای که از حقابه‌ ی سیستان کاسته شود، نه یک عدد در آمار، بلکه خانواده‌ای از ریشه کنده می‌شود و امیدی به یأس می‌گراید. آیا این واقعیت‌های انسانی و اجتماعی، نباید برای نمایندگانِ مردمِ همین سرزمین، دغدغه‌ای هم‌سنگِ آب شرب باشد؟ آیا نباید نگذارند ندادنِ حقابه، به مرور، عادی‌سازی شود و از اولویتِ مدیران استانی و کشوری خارج شود؟
حقابه‌ی سیستان، یک مطالبه‌ی تاریخی، حقوقی و انسانی است؛ مطالبه‌ای که نباید به بهانه‌ی رفعِ اضطرارِ شرب، در پسِ پرده‌ی سکوت و بی‌توجهی گم شود. نمایندگان سیستان، بیش از هر زمان دیگری، باید از این سکوت بیرون آیند و در برابر چشمانِ مردم، نشان دهند که هنوز صدای حق‌خواهی‌شان خاموش نشده است. وگرنه تاریخ، در برابر این سکوتِ سنگین، قضاوتی سخت و بی‌گذشت خواهد داشت. قضاوتی که در آن، نام مدافعانِ خاموش، در برابر وجدانِ بیدار مردمانِ تشنه، محکوم به فراموشی خواهد بود.