در حوزه آسفالت، با وجود در دسترس بودن مواد اولیه، ناتوانی در تولید آسفالت با کیفیت و ترمیمهای ناپایدار که با نخستین بارشها محو میشوند، نشان از ضعف فنی و نبود دانش تخصصی روز دارد. این مسئله زمانی جدیتر میشود که مدیران فاقد صلاحیت تخصصی و بیاطلاع از فرآیندهای نوین، بر مسند تصمیمگیری تکیه زدهاند. تولید آسفالت متناسب با شرایط اقلیمی سخت زاهدان، میتواند عمر مفید معابر را افزایش داده و هزینههای آتی را کاهش دهد. در شهرهای توسعهیافته، استفاده از آسفالتهای اصلاحشده با مواد پلیمری یا افزودنیهای خاص متناسب با آبوهوا، امری استاندارد است. زاهدان نیز میتواند با جذب مشاوران متخصص و بهروزرسانی نگاه فنی، این الگو را دنبال کند.
اما معضل پسماند، بحرانی چندوجهی و نماد ناکارآمدی است. رویکرد سنتی و منفعلانه جمعآوری صرف، بدون طراحی الگویی منعطف و هوشمند، نتیجهای جز انباشت زباله، پراکندگی توسط زبالهگردها و ایجاد مناظر ناخوشایند نداشته است. در بسیاری از کلانشهرهای موفق جهان، مدیریت پسماند بر محور کاهش در مبدأ، تفکیک و آگاهسازی شهروندان استوار است. برای نمونه، در شهرهایی مانند توکیو یا سنگاپور، برنامههای جمعآوری کاملاً زمانبندی و اطلاعرسانی میشود و استفاده از سطلهای هوشمند و مقاوم، از پراکندگی زباله جلوگیری میکند. در زاهدان نیز میتوان با طراحی و نصب سطلهای ایمن و اختصاصی، دسترسی غیرقانونی به پسماند را محدود کرد.
شکست در همکاری با پیمانکاران ناکارآمد و استفاده از ناوگان فرسوده، پرسشهای جدی درباره خردمندی قراردادهای منعقده برمیانگیزد. آیا تداوم همکاری با مجموعههایی که تعهدات تجهیزاتی خود را عملی نکردهاند، به سود شهر است؟ تجربه شهرهای موفق نشان میدهد برونسپاری خدمات، تنها زمانی ثمربخش است که با نظارت دقیق، شفافیت و تعهد جزمی به استانداردها همراه باشد.
راه برونرفت، نیازمند بازنگری اساسی و جسارت پذیرش ناکارآمدیهای موجود، برای جستجوی ایدههای نو است. تصمیمهای لحظهای، هیجانی و فاقد پشتوانه کارشناسی در حوزه خدمات شهری، زاهدان را به آزمایشگاهی برای آزمون و خطای طرحهای بیثبات تبدیل کرده است. ناتوانی در جذب واقعی بخش خصوصی، شهرداری را در این مسیر تنها گذاشته است. حضور آزمایشی یک شرکت (علیرغم طراحی اپلیکیشن و حمایت شهرداری) به شکست انجامید. وقتی شهرداری الزامات و بسترهای لازم برای مشارکت مؤثر بخش خصوصی را نمیشناسد، افراد و شرکتهای ناکارآمد فرصت مییابند و دستیابی به الگوی مناسب به تعویق میافتد.
شهرداری زاهدان میتواند با انتشار فراخوانی عمومی و ملی، از ظرفیت صاحبنظران و تجارب موفق دیگر شهرها برای ارائه الگوهای بومی و کاربردی بهره بگیرد. این الگو باید مبتنی بر شناخت دقیق محلات و خردهفرهنگهای شهری باشد. برای مناطق پرترددی مانند بازار مشترک، نیاز به برنامهریزی ویژه با جمعآوری مکرر و اعمال جریمههای مؤثر است، حال آنکه در مناطق مسکونی میتوان سیستم جمعآوری در ساعت معین با اطلاعرسانی قبلی را اجرا کرد.
تسریع در راهاندازی کارخانه بازیافت نیز میتواند تحولی بزرگ ایجاد کند. با تفکیک زباله در مبدأ و مقصد، نه تنها فشار بر محیطزیست کاسته میشود، که چرخه اقتصادی جدید و پاکی شکل میگیرد و سود آن به جای شبکههای غیررسمی، به توسعه پایدار شهر بازمیگردد. الگوهای موفق در کشورهایی مانند آلمان و ژاپن نشان دادهاند که بازیافت، علاوه بر پاکیزگی، میتواند به منبعی برای درآمدزایی و اشتغال تبدیل شود.
زاهدان نیازمند مدیریتی جسور، یادگیرنده و خلاق است که به جای تکرار روشهای شکستخورده، با بهرهگیری از تجارب جهانی و جلب مشارکت واقعی مردم، الگویی منحصربهفرد و کارآمد طراحی کند. تنها در این صورت میتوان امید داشت وعدهها، از پشت تریبونهای خبری به خیابانهای آسفالتشده و پایدار و کوچههای پاک این شهر منتقل شوند.








