از رؤیای چاه‌های ژرف تا سکوت
از رؤیای چاه‌های ژرف تا سکوت
روزگاری نه چندان دور، در فضای رسانه‌ای سیستان و فراتر از آن، ترکیبی از دو واژه بر زبان‌ها جاری شد که بار امید و رستگاری یک سرزمین تشنه را بر دوش می‌کشید: چاه‌های ژرف. وعده‌ای که از تریبون‌های رسمی و غیررسمی، از نشست‌های خبری تا گفت‌وگوهای کوچه و بازار، تکرار می‌شد و به‌تدریج در ذهن سیستانی به باوری بدل گشت که رهایی از خشکی، از هامون خشکیده و چاه نیمه‌های تهی، در اعماقی نهفته است که هرگز پیش از آن کاویده نشده بود. این باور چنان راسخ شد که هویت یک طرح پژوهشی با سرنوشت سیاسی طراح آن گره خورد، تا آنجا که در واپسین روزهای ثبت‌نام برای انتخابات ریاست‌جمهوری، خود را پدر چاه‌های ژرف خواند، و از همان لحظه، گویی طرح نیز به همراه صاحب نام خویش به خوابی عمیق و بی‌بازگشت فرورفت. سکوتی رسانه‌ای که خود به اندازه هر گزارشی گویاست، 

خبرهایی پراکنده از یک کنش‌گر مدنی محلی به گوش می‌رسد: جابه جایی تأسیسات یکی از این چاه‌ها که روزگاری نماد امید ملی معرفی می‌شد، معنایی ژرف تر از چاه های ژرف در پی دارد. سکوت در قبال این اقدام، خود پرسشی است که باید بلند طرح شود.

باید صادقانه اذعان کرد که چاه‌های ژرف هیچ‌گاه راه نجات سیستان نبودند و این حقیقتی است که حتی در اوج تبلیغات، کارشناسان و مسئولان مرتبط با صدایی آهسته‌تر از شیپور تبلیغات آن را بازگو می‌کردند. آنچه در ادبیات علمی آب‌های ژرف یا آب‌های فسیلی خوانده می‌شود، به آب‌های زیرزمینی‌ای اطلاق می‌گردد که در اعماقی بیش از هزار و پانصد متر، گاه تا سه یا پنج هزار متر، در طول میلیون‌ها سال محبوس مانده‌اند. ذخایری غیرقابل‌تجدید که برخلاف آبخوان‌های معمول، از چرخه بارش و نفوذ سالانه تغذیه نمی‌شوند. همین ویژگی، آنها را هم ارزشمند می‌سازد و هم شکننده: بهره‌برداری از این منابع، برداشتی است از سرمایه‌ای که بازگشتی در مقیاس زمانی انسانی ندارد.

گزارش‌های فنی منتشرشده در جریان اجرای این طرح، از چالش‌هایی بنیادین سخن می‌گفتند که کمتر به گوش عموم رسید: شوری بالای آب استحصالی که در برخی گزارش‌ها آن را با شوری دریای خزر مقایسه کرده‌اند، هزینه سرسام‌آور حفاری در اعماقی که فناوری آن هنوز در ابتدای راه است، و نیاز به فرآیندهای تصفیه پیچیده که خود پسماندی پرهزینه و از نظر زیست‌محیطی دشوار به‌جا می‌گذارد. به بیان دیگر، حتی اگر از این اعماق، آبی شیرین نیز استحصال می‌شد، پرسش اقتصادی و زیست‌محیطیِ به‌صرفه‌بودن انتقال آن به سطح و پرسش پایداری برداشت از ذخیره‌ای غیرقابل‌جبران، همچنان بی‌پاسخ می‌ماند.

با این همه، بودجه‌ای که در زمان تخصیص خود رقمی هنگفت به شمار می‌آمد، صرف این طرح شد. رقمی که در آغاز کار ده‌ها میلیارد تومان اعلام شد و در ادامه، در ردیف‌های بودجه‌ای سال‌های بعد، بارها بازتعریف و افزایش یافت. اکنون باید پرسید: سرنوشت این منابع مالی چه شد؟ آیا صرفاً به بهانه آزمایشی‌بودن طرح، می‌توان از پاسخ‌گویی شانه خالی کرد؟ برای اثبات یک فرضیه علمی، حفر یک چاه کافی بود، اما آنگاه که شمار چاه‌ها از یک به چند می‌رسد و بودجه‌ای ملی صرف آن می‌گردد، دیگر عنوان آزمایش نمی‌تواند پوششی برای فقدان پاسخ‌گویی باشد.

کنارگذاشتن بی‌سروصدای این طرح، بدون انتشار گزارشی جامع، بدون تبیین علمیِ روشن برای عموم، و بدون تعیین تکلیف تأسیساتی که با هزینه‌های عمومی ساخته شده‌اند، توجیهی ندارد. آیا نمی‌شد برای همین حلقه‌چاه‌های حفرشده، کارکردی جایگزین تعریف کرد. برای پایش زمین‌شناسی منطقه، برای مطالعات هیدروژئولوژیک بلندمدت، یا حتی برای اهداف زیست‌محیطی و پژوهشی، تا این سرمایه‌گذاری به‌کلی از مدار خارج نشود؟ و این پرسش نیز بی‌پاسخ نمی‌ماند که آیا بی‌توجهی به سرنوشت این طرح، صرفاً ناشی از ارزیابی فنی بوده یا ریشه در اختلافات و رقابت‌های میان نمایندگان و جریان‌های سیاسی داشته است. اختلافاتی که اگر چنین باشد، بار دیگر منافع مردم را قربانی رقابت‌های زودگذر کرده‌اند.

مردم سیستان، پس از سال‌ها زیستن با وعده‌ای که اکنون به فراموشی سپرده شده، دست‌کم حق دارند پاسخی روشن دریافت کنند: چرا چاه‌های ژرف از چرخه تأمین آب منطقه کنار گذاشته شدند؟ سرنوشت بودجه‌های هزینه شده چیست؟ تأسیسات و تجهیزات باقی‌مانده به کجا و با چه هدفی منتقل می‌شوند و آیا سرمایه‌ای که یک‌بار برای امید یک سرزمین هزینه شد، سرانجام باید در سکوت و بی‌کارکردی به دست فراموشی سپرده شود؟

سلطانعلی عابدی