ایران جان، آزمونی برای صدا و سیمای سیستان و بلوچستان که نباید به فرصتی سوخته بدل شود
ایران جان، آزمونی برای صدا و سیمای سیستان و بلوچستان که نباید به فرصتی سوخته بدل شود
طرح ملی ایران جان را می‌توان فرصتی استثنایی و بی‌بدیل برای هر استان دانست تا بتواند در کانون توجه ملی قرار گیرد و توانمندی‌ها، ظرفیت‌ها و زیبایی‌های خود را به تصویر بکشد. این طرح به‌ویژه برای استان سیستان و بلوچستان که همواره نیازمند بازنمایی واقعی و خنثی‌سازی تصاویر قالبِ نامناسب است، اهمیتی دوچندان دارد. آنچه در اجرای این طرح در استان رقم می‌خورد، اما بیش از آنکه نویدبخش بهره‌گیری از این فرصت طلایی باشد، نشان‌دهنده تکرار رویه‌هایی ناکارآمد و دوری گزینی از سرمایه‌های اصلی و اصیل فرهنگی و هنری استان است.

آنچه در اجرای این طرح در استان رقم می‌خورد، اما بیش از آنکه نویدبخش بهره‌گیری از این فرصت طلایی باشد، نشان‌دهنده تکرار رویه‌هایی ناکارآمد و دوری گزینی از سرمایه‌های اصلی و اصیل فرهنگی و هنری استان است. شبکه استانی هامون، متولی اصلی این امر، به جای بسیج همه ظرفیت‌های بومی و کهن‌دستی که سال‌ها آرشیوی غنی از جغرافیا، فرهنگ، آیین‌ها و طبیعت بکر استان را فراهم کرده‌اند، در دامن محدودنگری و رویکردی قشری افتاده است.
در ادوار گذشته، هنگام اجرای طرح‌های ملی، تمامی نویسندگان، فیلمسازان و برنامه‌سازان پیشکسوت و صاحب‌اثر استان گرد هم آورده می‌شدند تا از خرد جمعی و دانش آنان برای خلق آثاری درخور بهره‌گیری شود. اما اکنون شاهدیم که مدیریت های متأخر شبکه هامون، حلقه‌ای محدود و هم‌سو با سلایق خاص را به کار گرفته است، افرادی که نه آموزش تخصصی در حوزه فیلمسازی دارند و نه دستی بر قلم ادبی و پژوهشی. این در حالی است که برنامه‌سازان قدیمی‌تر که از پیش از تأسیس این شبکه، همکاری خود را با صدا و سیما آغاز کرده‌اند و در طول سالیان متمادی با سفر به دورافتاده‌ترین نقاط استان، گنجینه‌ای بی‌نظیر از تصاویر و موضوعات ناب فراهم ساخته‌اند، عملاً به حاشیه رانده شده‌اند. این غفلت تنها یک بی‌عدالتی در حق این چهره‌ها نیست، بلکه هدر دادن سرمایه‌ای اجتماعی و فرهنگی است که می‌تواند تضمین‌کننده کیفیت و اعتبار تولیدات مربوط به ایران جان باشد.
تک جلسات نمادینی که در این ایام با نویسندگان و مستندسازان استان برگزار شد، در نهایت به اقدام عملی و بهره‌گیری از تخصص آنان منجر نشد. حتی تأکید بر ضرورت حضور نویسنده برای هر برنامه نیز در عمل نادیده گرفته شد. این روند موجی از بی‌اعتمادی را در میان جامعه هنری و فرهنگی استان ایجاد کرده است. اکنون و در آستانه این طرح ملی، سپردن تولیدات به دست نیروهای کم‌تجربه و ناآشنا با ظرافت‌های فرهنگی استان، نه تنها فرصت آشتی با هنرمندان بومی را از بین می‌برد، بلکه احتمال ارائه تصویری سطحی و غیرجذاب از استان را افزایش می‌دهد. تصویری که نه تنها نمی‌تواند در جذب گردشگر و سرمایه‌گذار مؤثر باشد، بلکه ممکن است به کاهش مخاطبان شبکه هامون نیز بینجامد.
در هر روی هنوز دیر نشده است. این طرح می‌تواند نقطه عطفی باشد برای تغییر رویکرد و اصلاح ساختاری. کلید این تحول، در گرو شناخت واقعی مدیران ارشد شبکه از ظرفیت‌های موجود استان، اعتمادسازی مجدد از طریق رفتار عملی و کنار گذاشتن محدودیت‌های غیرضروری و ممیزی‌های سختگیرانه‌ای است که مانع خلاقیت و تولید اثر فاخر می‌شود. حضور معاونین و روسایی که آشنایی چندانی با پیشینه و توانمندی‌های برنامه‌سازان قدیمی ندارند، بر این مشکل دشواری می‌افزاید و لازم است نگاهی فراگیر و مبتنی بر شایستگی جایگزین شود.
هفته اختصاص یافته به سیستان و بلوچستان در طرح ایران جان می‌تواند به یک نمایش باشکوه از هویت متعالی این خطه تبدیل شود یا به فرصتی از دست رفته که تنها بر شکاف بین مدیریت فرهنگی و جامعه هنری استان مُهر تأیید می‌زند. نتیجه این آزمون، نه در روزهای مانده به پخش، بلکه از هم‌اکنون و در اتاق‌های تصمیم‌گیری و نوع نگاهی که به سرمایه‌های انسانی استان وجود دارد، باید رقم بخورد. آینده استان نیازمند آن است که مدیران شبکه هامون، ایران جان را نه به عنوان یک وظیفه اداری، بلکه به مثابه رسالتی تاریخی برای معرفی واقعی این سرزمین ببینند و از همه کسانی که می‌توانند در این مسیر یاری‌گر باشند، دعوت به همکاری کنند. این یادداشت از سر دلسوزی و یادآوری این فرصت حساس است و تحلیل عملکرد پس از پخش برنامه‌ها، به صورت جدی صورت خواهد پذیرفت.