آب مازاد بر نیاز حوضه های آبریز افغانستان که به کشورهای همسایه این کشور می ریزد، باعث شده که حاکمان افغانستان از آب به عنوان یک ابزار اقتصادی و سیاسی بهره برند، بنابراین کنترل آب های سطحی این کشور مهم ترین اصل در سیاست گذاری آبی افغانستان به شمار میرود. از زمان روی کار آمدن طالبان در افغانستان علی رغم کاهش حجم سرمایه گذاری خارجی و فراری شدن تکنسین و مهندسان سدساز، سیاست های آبی این کشور تغییر نکرده، اما کم شدن تعداد مهندسان سد ساز در سالهای ابتدایی تسلط طالبان بر این کشور، باعث شده بود تا روند سدسازی کُند و روند احداث کانالهای انحراف و انتقال آب سرعت گیرد، اما توهم نوعثمانی گری اردوغان باعث شده که پیمانکاران ترکیه، تکمیل سدهای افغانستان را به عهده گیرند.
کنترل آب های سطحی مازاد افغانستان با رویکرد توسعه کشاورزی در ادوار مختلف یکی از اولویتهای حکام این کشور بوده و تا کنون استمرار داشته است، اما در یک دهه اخیر علاوه بر افزایش سطح زیرکشت اراضی کشاورزی برای اشتغالزایی و تولید برق، مهندسی اجتماعی و گسترش و پراکنش پشتونهای ناقل جنوب خط دیورند به عنوان یکی از استراتژیهای افغانستان در قبال مسئله آب محسوب میشود. از طرفی ابزار قرار دادن آب برای گرفتن امتیازات سیاسی و اقتصادی در راستای سیاست آب در برابر تیل (نفت) نیز یکی از مهمترین اهداف رویکرد هیدروپلیتیک افغانستان به شمار میرود.
از آنجایی که مفهوم دولت _ملت در افغانستان اجرای موفقی نداشته و کماکان گروههای قومی به دنبال افزایش سهم خود در قدرت هستند، لذا گروه قومی پشتون که جز چند دوره، حاکمیت افغانستان را در دست داشته، گسترش و پراکنش پشتون ها در نوار غربی و شمال افغانستان و تضعیف سایر گروههای قومی را تنها راه تثبیت قدرت خود میدانند.
دخالت های کشورهای ثالث در رویکرد هیدروپلیتیک افغانستان از زمان جنگ سرد مسبوق به سابقه بوده و کشورهای مختلف و ابرقدرت های بلوک شرق و غرب برای افزایش سطح نفود خود در افغانستان، در پروژه های آبی این کشور سرمایهگذاری می کردند، اما در یک دهه گذشته سدسازیهای افغانستان با مداخله کشورهای بلوک غرب و ترکیه به جنگ آبی منطقهای مبدل شده است.
طالبان علاوه بر سدسازی بر روی رودخانههای بزرگی مثل هیرمند، هریرود و فراه، حتی به دنبال انسداد جریان آب بر روی رودهای با دبی پایین مثل خاشرود، هاروت رود، خوسپاس و … هستند یا یک قطره آب وارد ایران و تالاب بینالمللی هامون نشود.
از بین بردن امنیت آبی، غذایی و زیست محیطی نخستین گام برای خالی شدن شهرها و روستاهای هممرز با جغرافیای افغانستان است تا امنیت ملی این کشورها به صورت جدی مورد تهدید واقع شون. بیکار شدن بهرهبرداران حوزه کشاورزی، کوچ سرمایه انسانی، افزایش اعتراضات ناشی از پیامدهای زیست محیطی سیاست های آبی، نابرابریهای اجتماعی، تضعیف عمق استراتژیک کشورهای همسایه در خاک افغانستان، افزایش جمعیت پشتون های ناقل در جغرافیای هم مرز با ایران، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان، توسعه مکاتب دینی افراطی و به مخاطره انداختن تمامیت ارضی کشورها از اهداف جنگ آبی منطقهای در افغانستان است که ترکیه و اسرائیل نیز در جغرافیای خود به عنوان بالادست چنین استراتژی را دنبال می کنند.
همان طور که این جنگ آبی منطقهای میتواند برای کشورهای همسایه خطر آفرین باشد، به همان اندازه میتواند حکومت ها را ساقط کند و ملت افغانستان را به خطر بیاندازد، اما با مداخله کشورهای خارجی در رویکرد هیدروپلیتیک افغانستان تغییری ایجاد نمیشود و به دلیل هویت سازی مسئله آب در این کشور؛ توسعه نیافتگی آن مناطق و ضعف کشورهای همسایه در حوزه دیپلماسی عمومی، این چرخه ادامه خواهد داشت.
ایران و سایر کشورهای که در معرض جنگ آبی قرار گرفتند، برای مواجهه با آن آمادگی ندارند، بنابراین به دلیل عدم تعریف استراتژی کشور بالادست در مسئله آب همواره مغلوب این مناقشه آبی بودند و نتوانستند برای خود یک ضد استراتژی مناسبی تعریف کنند.
به نظر میرسد در سال های اخیر عدم وجود نگاه استراتژیک مقامات ایرانی، وجود نگاه ایدئولوژیک نسبت به معادلات منطقه به ویژه افغانستان و تعارض منافع در بخشی از ساختار دیپلماسی آب کشور، علل اصلی مغلوب بودن ایران در مناقشات آبی با افغانستان محسوب میشود.
فرشید عابدی
مدیرمسئول پایگاه خبری و تحلیلی دیار عیار









علی باقری
تاریخ : ۱۵ - دی - ۱۴۰۳۱۳ دی ۱۴۰۳ – ۱۲:۵۲
دلایل تنشهای اخیر میان پاکستان و افغانستان
هرچند که چنین تصور میشد با به قدرت رسیدن مجدد طالبان در افغانستان، عمق استراتژیک پاکستان در مقابل تهدیدات احتمالی هند افزایش خواهد یافت و عملاً حکومتِ دوم طالبان نوعی دستاورد برای مقامات اسلامآباد خواهد بود، اما تحولات امنیتی در طول سه سال و چند ماه گذشته نشان داد که نه تنها روابط پاکستان با افغانستان استراتژیک نشده، بلکه بر میزان بیاعتمادی طرفین نسبت به یکدیگر و سطح و دامنه اختلافات افزوده شده است. از طرفی این احتمال هم وجود دارد که نوعی ناامنی و درگیری مدیریت شده بین پاکستان و حکومت طالبان، توسط دستهای خارجی طراحی شده باشد، تا با ایجاد ناامنی، شیعیان منطقه کُورام یا کُرم که مرکز آن شهر پاراچنار است را ناآرام ساخته و عملا موجب کوچاندن و پراکنده شدن شیعیان این منطقه شود. درواقع حمله هوایی پاکستان به استان پکتیکا و اردوکشی طالبان در مرز پکتیکا با پاراچنار و ناامن کردن این مناطق؛ موضوعی مهندسی شده به نظر میرسد.
نویسنده :اسماعیل باقری کارشناس ارشد مسائل افغانستان و پاکستان
از بدو استقلال پاکستان در سال۱۳۲۶ ه.ش تاکنون، مناسبات دوجانبه افغانستان با پاکستان همواره دستخوش فراز و نشیب بوده است. تجربه روابط سیاسی این دور کشور همسایه، به دلیل اختلاف مرزی «دیورند» عمدتاً واگرایانه بوده است. هرچند در حکومت اول طالبان در ۱۳۷۵، پاکستان جزو سه کشوری بود که به همراه عربستان سعودی و امارات متحده عربی، حکومت موسوم به «امارت اسلامی افغانستان» به رسمیت شناختند؛ اما در همان زمان نیز ملاعمر رهبر طالبان، حاضر نشد تا مرز دیورند را به رسمیت بشناسد.
در دوره ۲۰ سال حکومت موسوم به «جمهوری اسلامی افغانستان» یعنی در دولت های حامد کرزی و اشرف غنی نیز اختلافات بر سر دیورند همواره تداوم داشته است. افغانستان در دوره جمهوریت نیز با طرح پاکستان برای انجام حصارکشیهای مرزی و ایجاد پاسگاه، مخالفت میکرد و مدعی بود که با نصب سیم خاردار و حصارکشی در مرز نمیتواند جلو تروریسم را بگیرد. دولت کابل همان زمان نیز، اتهامات پاکستان در خصوص حضور ترورییسم در خاک افغانستان را رد میکرد. در واقع افغانستانیها معتقد بودند که پاکستان با حصارکشی در مناطق مرزی، بیش از آن که به دنبال امنیت باشد، به دنبال تثبیت «خط دیورند» است. افغانها معتقدند خط دیورند که در سال ۱۸۹۳ تعیین شد، توسط یک انگلیسی به نام «مورتیمور دیورند» است که بخشی وسیع از سرزمین افغانستان را با این خط جدا کرده و موجب اختلافات مرزی امروزی میان پاکستان و افغانستان شده است.
اما دولت پاکستان، از همان زمان ادعا میکرد که جامعه بینالمللی خط مرزی دیورند را به عنوان مرز بینالمللی بین دو کشور به رسمیت میشناسد و تنها هدفش از نصب سیمخاردار در مرز ۲۵۰۰ کیلومتری، جلوگیری از نفوذ عناصر تروریستی به پاکستان بوده است. اکنون که حکومت در افغانستان از ۲۴ مرداد ۱۴۰۰ به دست رهبران طالبان افتاده است، اختلافات مرزی و سیاسی اسلامآباد با کابل، تداوم یافته است.
هرچند که چنین تصور میشد با به قدرت رسیدن مجدد طالبان در افغانستان، عمق استراتژیک پاکستان در مقابل تهدیدات احتمالی هند افزایش خواهد یافت و عملا حکومتِ دوم طالبان نوعی دستاورد برای مقامات اسلامآباد خواهد بود، اما تحولات امنیتی در طول سه سال و چند ماه گذشته نشان داد که نه تنها روابط پاکستان با افغانستان استراتژیک نشده، بلکه بر میزان بیاعتمادی طرفین نسبت به یکدیگر و سطح و دامنه اختلافات افزوده شده است. به ویژه این خبر که «جنگندههای ارتش پاکستان شامگاه سهشنبه ۴ دی سالجاری، مناطق مرزی شهرستان «برمل» در ولایت پکتیکا را بمباران کردند.»، افکار عمومی منطقه به ویژه مردم افغانستان و پاکستان را دچار شوک کرد و نگرانیها درباره وضعیت امنیتی در مرزهای افغانستان و پاکستان را افزایش داد. در حالی که همان روز «محمد صادق» نماینده ویژه پاکستان در امور افغانستان به کابل رفته بود تا با مقامهای حکومت طالبان پیرامون حل چالشها میان کابل و اسلامآباد گفتوگو کند. مقامهای پاکستانی مدعیاند که افغانستان میزبان هزاران طالبان پاکستانی در نزدیکی این مرز است و حکومت طالبان به آنها پناه داده است. اما مقامهای حکومت طالبان بارها این موضوع را رد کردهاند.
بدون شک مشکلات مرزی افغانستان و پاکستان در خصوص خط مرزی دیورند، یک پارامتر و متغیر موثر در بروز اختلافات سیاسی و تنشهای مرزی بین افغانستان و پاکستان است؛ اما عامل اساسی که به نوعی تداومبخشِ این تنشهای مرزی و حمله عناصر تیتیپی(تحریک طالبان پاکستان) به نظامیان مرزی پاکستان است؛ مداخلات پنهان و آشکار سرویسهای جاسوسی- اطلاعاتی آمریکا، انگلیسف رژیم صهیونیستی اسرائیل و سایر متحدان منطقهای آمریکا است. یکی از اهداف کلان و راهبردی آمریکا و غرب، ایجاد تغییرات ژئوپلتیکی در غرب آسیا(خاورمیانه) و مناطق پیرامونی آن است. افزایش تحرکات تروریستی تحریک طالبان پاکستان و گروه تجزیهطلب بلوچ تحت عنوان ارتش آزاد بلوچستان در پاکستان و گروهکهای تروریستی جیشالظلم، جندالشیطان و انصارالفرقان در ایران، حاصل مداخلات، حمایتها و طراحیهای مزدوران شبکههای جاسوسی کشورهای متخاصم است و به همین دلیل بایسته است کشورهای منطقه به ویژه افغانستان و پاکستان، در مورد ماهیت و ریشه تنشهای مرزی و اختلافات سیاسی، با همدیگر گفتگو کرده و از تشدید تنشها در منطقه که به ضرر مردم و نفع کشورهای معاند است، اجتناب کنند.
علاوه بر خط مرزی دیورند، اختلاف پاکستان و افغانستان در مورد تحریک طالبان پاکستان، اخراج مهاجرین افغانستان از پاکستان، ترس اسلام آباد از حضور و نفوذ هند در افغانستان، مساله پشتونستان بزرگ و موضوع پیوستگی قومی- مذهبی پشتونها در افغانستان و پاکستان، تداوم و پیوستگی ایدئولوژیکی طالبان افغانستان و طالبان پاکستان، از جمله مهمترین چالشهای تأثیرگذار بر روابط پاکستان و حکومت طالبان محسوب میشوند.
فارغ از اختلافات مرزی بر سر دیورند که حاصل فتنهانگیزی انگلیسیها و البته اختلافات شدید قومی میان پشتون درانی، غلجایی و آفریدی و… بود؛ به نظر میرسد برخی اختلافات و تنشهای مرزی با اهداف خاصی صورت میگیرد که نمونه این ناامنیها را میتوان در حمله به پاراچنار و منطقه کورام توسط تروریستهای تکفیری مشاهده کرد. دولت پاکستان که نسبت به کشته شدن نظامیانش در پاسگاه مرزی حساس است و در مقابل آن، دست به حملات هوایی در جنوب افغانستان استان پکتیکا میکند؛ اما در خصوص حمله مسلحین تکفیری به شیعیان پاراچنار، سهلانگار و بیتوجه است.
حتی دولت ایالتی خیبرپختونخواه و «علی امین گنداپور»، سروزیر آن، راهحل پایان این حملات و ایجاد صلح را خلع سلاح شیعیان پاراچنار عنوان کرده بود؛ در حالی مردم این منطقه برای دفاع از خود دست به اسلحه بردهاند. لذا این احتمال هم وجود دارد که نوعی ناامنی و درگیری مدیریت شده بین پاکستان و حکومت طالبان، توسط دستهای خارجی طراحی شده باشد، تا با ایجاد ناامنی، شیعیان منطقه کُورام یا کُرم که مرکز آن شهر پاراچنار است را ناآرام ساخته و عملا موجب کوچاندن و پراکنده شدن شیعیان این منطقه شود. درواقع حمله هوایی پاکستان به استان پکتیکا و اردوکشی طالبان در مرز پکتیکا با پاراچنار و ناامن کردن این مناطق؛ موضوعی مهندسی شده به نظر میرسد.
لینک کوتاه: tanincenter.ir/0000bm
سلام علیکم
مطلب بالا را در صورت صلاحدید بازنشر فرمائید. متشکرم
علی باقری
تاریخ : ۱۵ - دی - ۱۴۰۳با سلام مجدد، مطلب ارسالی برای بازنشر در پایگاه خبری – تحلیلی دیار عیار است. متشکرم