حوزه فرهنگ سیستان و بلوچستان آماج تهدید طایفه گرایی
«طایفه گرایی» همچون خوره به جان سیستان و بلوچستان افتاده و فضای اجتماعی این سامان را به سوی تشدید ناهمدلی و شعله ور کردن مناقشات طایفه ای سوق میدهد. طایفه گرایی در روزگار درازدامن حاکمیت سنت، دوره ای طولانی که در سیستان و بلوچستان تا روزگار سلطنت پهلوی اول به شیوه ای بلامنازع استمرار داشت، در چارچوب شرایط آن زمانه دارای کارویژه هایی خاصه در زمینۀ برقراری امنیت برای اعضای طوایف بود.
لطفا آدرس غلط ندهید!
کودتای سوم اسفند 1299ش تیر خلاص به شیوۀ کشورداری موسوم به « ممالک محروسۀ ایران» بود و راه را برای تحقق الگوی «دولت – ملت» در حکومتداری هموار کرد. الگوی سنتی کشورداری ممالک محروسۀ ایران هر چند در اواخر قاجار در حوزه های اجتماعی، فرهنگی و معیشتی دستخوش بحران شد و کارائی اش را از دست داد؛ اما در تنظیم مناسبات دوسویۀ حکومت مرکزی با ایالات و ولایات تابعه تا اندازۀ زیادی موفق بود.
مصلحت اندیشیهای قومی و مذهبی؛ مانعی بر مسیر توسعه سیستان و بلوچستان
در پهنهی جغرافیایی شرق ایران، سرزمینی به وسعت تاریخ کهن و به قدمت فرهنگهای اصیل گسترده شده است؛ سیستان و بلوچستان. این خطه از ایرانزمین، علیرغم برخورداری از ظرفیتهای بیشمار، سالهاست که در تنگنای توسعهنیافتگی گرفتار آمده و آنچه بیش از همه، زنجیر بر پای پیشرفت این دیار نهاده، مصلحتاندیشیهای قومیتی و مذهبی است که چون سدی استوار، راه را بر شایستهسالاری بسته است.
تحلیل چندوجهی بر سیاست قومگرایی در مدیریت سیستان و بلوچستان: از نظریه تا عمل
دیالکتیک هویت و شایستگی: (رویکردی فلسفی-اجتماعی) در فضای فلسفی معاصر، مفهوم "دازاین" هایدگری بهدرستی بازتابدهنده وضعیت وجودی انسان در نسبت با محیط پیرامون است. هایدگر با تأکید بر اینکه هستی انسان در "توانستن" او تجلی مییابد، به ما یادآور میشود که اصالت وجود انسانی، در قابلیت تأثیرگذاری و تحولآفرینی اوست. این در حالی است که طبق پژوهشهای میدانی انجامشده توسط مؤسسه مطالعات قومی ایران (۱۳۹۹)، شاخص توسعه انسانی در سیستان و بلوچستان با میانگین ۰.۶۸۳، همچنان پایینترین رتبه را در میان استانهای کشور دارد، که نشاندهنده شکاف عمیق میان "بودن" و "توانستن" در مدیریت این خطه است.
تحلیلی بر سیاست قومگرایی در مدیریت سیستان و بلوچستان؛ رویکردی فلسفی-جامعهشناختی
در تلاقی سیاست و هویت، آنچه امروز در پهنه سیستان و بلوچستان شاهد آن هستیم، تجلی دردناک شکاف میان آرمان و واقعیت است. دولت چهاردهم با رویکردی که به ظاهر بر پایه احترام به تنوع قومی بنا شده بود، با انتصاب منصور بیجار، گامی نهاد که اکنون در ترازوی نقد، سبکوزن مینماید.































