دربارهٔ ضرورت نگاهی فراگیر به ناامنی در سیستان و بلوچستان
هر سرزمین، نخست در دل مردمانش آرام میگیرد و آنگاه در نقشهٔ کشور. امنیت پیش از آنکه شمار گشتها و ارتفاع سنگرها باشد، حسی است که مادری در بامداد، هنگام فرستادن فرزندش به مدرسه، در سینه دار. اطمینانی که کاسب بازار با گشودن قفل دکانش مییابد و آسودگی رانندهای که شبهنگام جادهای خلوت را میپیماید. سیستان و بلوچستان سالهاست که این سه اطمینان را، بهتدریج و با بهایی گزاف، از کف داده است.
معدن، سینما و بازآفرینی چهرهی سرزمین
سرمایه در جوهرهی خویش، نه انباشت صِرف ارقام، که توانِ بالقوهی تحول است. معادن و صنایع کلان، این پیکرههای فولادین اقتصاد، زمانی به معنای واقعی خود میرسند که از محدودهی تولید مادی فراتر روند و در بافت اجتماعی و فرهنگی سرزمین، رگههایی از حیات بتابانند. تاریخ نشان داده که چگونه ذوبآهن اصفهان، فولاد مبارکه، یا غولهای نفت و گاز، نه تنها کارخانه، که نهادهایی فرهنگساز شدهاند؛ باشگاههای ورزشیشان، نه صرفاً برای رقابت، که برای آفرینش هویت جمعی و پیوند اجتماعی به وجود آمدهاند.
سیستان با جدا شدن از بلوچستان، از یوغ ناامنی های بلوچستان برهد
مورد مهمی که در بحث تقسیم استان سیستان و بلوچستان بدان اشاره نمی شود، امنیت است. بلوچستان به دلیل تفاوت مذهبی با حاکمیت چه در زمان پهلوی و چه جمهوری اسلامی، کمترین تعامل را داشته است. بلوچستان با پراكندگي جمعیت و علیرغم داشتن جمعیت جوان، اشتغال کافی ندارد و برای تامین معاش وابستگی به مرز پاکستان و قاچاق کالا و بعضا مواد مخدر دارد. برخی از این قاچاقچیان بسته به نوع کالا و خطراتش به تشکیل گروه های مسلحانه روی آورده و از طریق مبارزه با مرزبانان و نیروهای نظامی و انتظامی، اخبار ناامنی استان را به سایر مناطق کشور مخابره می کند.
































