در چند سده قبل برادران دالتون که از آنها فیلم های کارتونی و سینمایی زیادی ساخته شده با سرقت از بانک ها امنیت جامعه آمریکا را به هم زده بودند. دالتون ها با کشتن کشیش، پرستار و یک معلم به طور همزمان سه خط قرمز اخلاقی نانوشته روزگار خود را رد کردند و این کافی بود تا جامعه توان تحمل آنها را نداشته و با اجیر کردن لوک در صدد مجازات آنها بر آیند، این مثال را آن جهت زدم تا مشخص شود که بین اعتراض و آشوب و حتی بین سارقین هم قواعد اخلاقی وجود دارد، قواعد اخلاقی که در آشوب های زاهدان رد شدند و طبیعتاً یک جریان نوپا و بی هویت می تواند مسوولیت آن را پذیرفته و بدان افتخار کند.
اکنون ما در یک دنیای مدرن به سر می بریم که اخلاقیات نهادینه شده و در چهارسوی جهان رفتارهای مدنی را به رسمیت می شناسند و برای آن قانون تصویب کرده اند، در این دنیای مدرن و مدنی، یک گروهک کوچک، اقدام به نگارش جزوه ای می کند تا از طریق جعل تاریخ و اشاره به اعتراضات مردمی در جهان، یک مدل مبارزه مسلحانه و همراه آشوب را به نسل جدید بلوچ القاء کند. هدف این گروه بهره گیری از احساسات قومی و مذهبی در هنگام رخدادهاست و ماجرای چابهار بهانه ای خوبی بود تا این گروهک بر روی آن مانور داده و افکار عمومی را در جای جای استان با خود همراه کنند و بالاخره یکی از رهبران مذهبی اهل سنت به دام این تبلیغات افتاد و با اظهار نظر خود زمینه ساز بحران شد.
آشوب های خیابانی شهر زاهدان که منجر به کشته و زخمی شدن شهروندان زاهدانی شد ابعاد پنهان زیادی دارد اما آنچه واضح و مبرهن است اعتراضات اولیه از صفوف نمازگزاران اهل سنت در عیدگاه شروع شده و عده ای داخل و بیرون عیدگاه در صدد بوده اند تا جوانان را متقاعد به اعتراض و آشوب کنند که نتیجه اش حمله به کلانتری محل و نقاط مختلف شهر بود و خسارات جانی و مالی زیادی بر جای گذاشت.
اگر چه گروهک کوچک جدایی طلبان بلوچ مسوولیت این آشوب ها را پذیرفته است اما واقعیت امر آنست که این اتفاق فراتر از توانایی چنین گروهی بود، این گروهک با فعالیت در فضای مجازی و بالاخص گروه واتساپی خود، چهره های سرشناس و تاثیرگذار را خطاب قرار داده و درصدد بودند تا با تحریک احساسات قومی و مذهبی، آنها را وادار به اظهار نظر و موضع گیری در قبال ماجرای چابهار کنند. بالاخره یکی از این افراد به دام افتاد و اظهار نظر کرد تا به آنها فرصت جولان بیشتری دهد. این مرافه به بزرگان مسجد مکی رسید و به دلیل عدم پیش بینی و مدیریت، بحران ساز شد. اگر افکار عمومی بلوچ و بزرگان مذهبی از همان ابتدا در قبال این فعالیت ها موضعی شفاف گرفته و از طرق دیگر در صدد حق و باطل بودن ماجرای چابهار بر می آمدند این گروهک جدایی طلب نمی توانست با تشویق جوانان بلوچ شعله آتش را روشن سازد. در آن چند روز پر التهاب، افراطی ها با پیوستن به آشوب ها به بغرنج شدن اوضاع دامن زدند. پیوستن اشرار درگیری را مسلحانه کرد و پیوستن دله و دزدها و جوانان و نوجوانانی که دچار هیجان قومی و مذهبی شده بودند سایه ناامنی را بر کل شهر افکند.
لازم به یادآوری ست جدایی طلبان چند ماه قبل در میان صفوف نمازگزاران اهل سنت اقدام به توزیع جزوه مسأله بلوچستان کردند.(در یادداشتی مستقل به نقد جزوه بلوچستان خواهم پرداخت.)
شوربختانه در چند روز پرالتهاب و سراسر آشوب زاهدان که از هر سو صدای گلوله می آمد و اماکن اقتصادی، مالی، آموزشی، خدمات ایمنی، مدارس و درمانگاه ها در آتش جهل و نادانی می سوختند و اموالشان به غارت می رفت مشخص شد که آشوبگران طبق توصیه کتاب مسأله بلوچستان عمل کرده اند.
جدایی طلبان با توزیع جزوه مسأله بلوچستان در بین صفوف نمازگزاران با همکاری انتظامات مسجد مکی باعث نشر تفکرات خشونت طلبانه بین جامعه بزرگ بلوچ شدند. بی تردید نسل گذشته می داند چگونه صف خود را از آشوب جدا کند اما نوجوانان و جوانان بلوچ حاشیه شهر که متاسفانه به دلایل زیادی فرصت تحصیل را نداشته اند چگونه این مهم را درک کنند؟ وقتی جزوه ای در صفوف نماز توزیع می شود این تصور را به وجود می آورد که لابد مورد وثوق بزرگان مسجد مکی ست.
آیا در مسجد مکی کسانی هستند که با تجزیه طلبان مراوده دارند و علاوه بر توزیع نوشته ها افکار آنها را هم نشر می دهند؟ اگر در آن ماجرا مسجد مکی صف خود را از جدایی طلبان جدا کرده بود و بیانیه می داد امروز این همه ابهامات به وجود نمی آمد و شاید هم بحرانی را شاهد نبودیم، اکنون هم دیر نشده و انتظار می رود شخص مولوی عبدالحمید در این باره اظهار نظر نماید و اگر هم مطالبه ای وجود دارد که حتما وجود دارد از راه های دموکراتیک بهره برده شود.
از دستگاه های متولی که در خصوص ماجرایی چون موضوع چابهار اجازه اظهار نظر و تشریح جزییات را دارند توقع می رود برای اقناع افکار عمومی به یک بیانیه اکتفا نکرده و جزییات بیشتری را توضیح دهند، وقتی اعتماد میان مردم و نهادهای دولتی سلب شود افکار عمومی به منابع دیگر خبری رجوع کرده و اقناع آن ها دشوارتر می شود. در ماجراهای خونین زاهدان مدیریت استانی بیش از هر چیز پشتیبانی افکار عمومی را از دست داده بود و به همین دلیل پس از پخش سخنان مولوی عبدالحمید آشوب ها ادامه یافت و از انشقاق میان مسجد مکی و هوادارانش حکایت داشت.
این مدل تحلیل ها ادامه دارد…
سلطانعلی عابدی







