این قاعدهای است دیرینه و همیشگی، دستهای پیدا و پنهانی که هماره در تلاشاند تا بر استاندار و سایر مقامات اثر بگذارند، هم برای تداوم کرسینشینی جریان خویش و هم برای افزودن بر شمار کرسیهای در اختیار همفکران خود.
در چنین فضایی، سزاوار است نکاتی از آنچه در بطن جامعه میگذرد به گوش استاندار رسانده شود. اطلاعاتی که هرچند صحت و سقمشان روشن نیست، اما همین دهانبهدهانشدن در کوچه و بازار و دید و بازدیدهای مردمی، نه به سود توسعهی استان تمام میشود و نه به تحکیم اعتماد عمومی یاری میرساند. ضعف مدیریت در سیستان و بلوچستان بر هیچکس پوشیده نیست و خودِ استاندار نیز بارها بر نبودِ علائم حیاتی در برخی مجموعهها تأکید کرده و وعدهی تغییر مدیران را در چندین نوبت داده است. با این همه، با وجود اختیارات کافی که در دست دارد، هنوز از این اختیار بهره نگرفته است. بیگمان، تغییر برخی مدیران برای استاندار هزینهای در پی دارد. هزینهای که از جانب هوادارانشان تحمیل میشود. عدهای فرصتطلب، در پس نقاب ارزشها پنهان شدهاند و تا نخستین زمزمهی تغییر برمیخیزد، فریاد وااسفا سر میدهند، نه از سرِ دلسوزی، بلکه برای آنکه هم تداوم کرسینشینی نزدیکان خود را تضمین کنند و هم استاندار را از رویآوردن به گزینههای بعدی بترسانند.
اما آن هنگام که سخن از تغییر مدیرانی به میان میآید که هیچ دستاوردی از خود برجای ننهادهاند، مدیرانی که تنها به بهانهی فعالبودن در فضای مجازی و حضور در برنامهها و مجالسی که هیچ گرهی از کار جامعهی هدفشان نمیگشاید، چهرهای پرکار از خود مینمایانند، باید دانست که در پس این نمایش، واقعیتی دیگر نهفته است. کلنگزنیهای بیفرجام، مصوباتی که هرگز اجرا نمیشوند یا نیمه کاره و ناقص به اجرا در آمده اند،برنامههایی که تنها بر کاغذ اعلام میشوند و هرگز جامهی عمل نمیپوشند، و گاه گزارشهایی سراسر غیرواقعی از فعالیتها، همگی در خدمت ساختن چهرهای توانمند و کارآمد به کار گرفته میشوند. در حالیکه میدانِ واقعی، تصویری کاملاً متفاوت به نمایش میگذارد.
متأسفانه، برخی چهرهها ، بهویژه در شمال استان، به پاس خدماتی که از این مدیران دریافت میکنند، میکوشند نهتنها بر منطقهی زندگی خویش، بلکه با تماس مستقیم با مقامات استانداری، بر رأی و تصمیم آنان در انتخاب مدیران کل نیز اثر بگذارند. این نکتهای طبیعی است که معاونان یا روسای ادارات، برای تداوم کرسی نشینی کسانی که آنها را ارتقای شغلی داده اند، تلاش کنند. مدیران ناکارآمد یا به اصطلاح بچه مدیران (مدیرانی که به ناحق جامه مدیریت پوشیده اند) بهجای گسترش زیرساختها و مهمتر از همه، به سرانجامرساندن وظایفی که در طول سال بر عهدهشان نهاده شده، به دنبال نوچهپروری میروند و مدیران زیرمجموعه را برای تداوم کرسینشینی خویش بسیج میکنند.
استاندار باید اصلی مهم را همواره پیش چشم داشته باشد: آنگاه که مدیران یک مجموعه، یا افراد شناختهشدهی وابسته به یک جریان فکری، خواهان کرسینشینی همفکران خویشاند، این خود نشانهی آن است که جایی از کار میلنگد. مگر یک مدیر برای اجرای برنامههای خود به چه میزان زمان نیاز دارد؟ آنجا که سالبهسال، مدیرانی همچنان از اجرای برنامه سخن میگویند و خواهان تمدید دوران مدیریت خویشاند، باید دانست که اگر دهها سال دیگر نیز به آنان فرصت داده شود، کار همچنان بر همان پاشنه خواهد چرخید، چرا که توان جذب بودجه و آغاز واقعی ساختوساز را ندارند و تنها به تکرار آمارهای عجیب و واهی برای بزرگجلوهدادن تفکرات خود بسنده میکنند. آماری که سرانجام، همچون محل کلنگزنیهای ناتمامشان، بهزودی از یادها میرود و خبرِ آن نیز در میان انبوه اخبار روزمره گم میشود.
با این همه سیستان و بلوچستان، چنانکه خودِ استاندار نیز بارها بر آن تأکید ورزیده، تشنهی توسعهای واقعی و همهجانبه است. توسعهای که تنها در راهسازی و جادهسازی خلاصه نشود و به دیگر ساحتهای زیست مردم نیز دست یابد، وگرنه توسعهای پایدار نخواهد بود.
همهی جوامع هدف در سراسر استان باید ثمرات این توسعه را با تمام وجود لمس کنند و نباید ملاحظات استاندار نسبت به برخی افراد و جریانهایی که تریبون در اختیار دارند و توان هزینهتراشی برای قوهی مجریه را دارا هستند، سرمایهی گرانبهای اعتماد عمومی را به باد دهد.








