تریبون‌هایی که آتش می‌افروزند/  تأملی بر روان‌شناسی التهاب در سپهر عمومی
تریبون‌هایی که آتش می‌افروزند/  تأملی بر روان‌شناسی التهاب در سپهر عمومی
این روزها گویی اظهارنظرهای جنجالی به مثابه ویروسی مسری، از پایتخت تا دورترین استان‌ها را درنوردیده است. گویی هرکس تریبونی در اختیار دارد، خود را ناگزیر از موضع‌گیری‌های تند و احساسی می‌بیند و اکنون این آفت، دامان سیستان و بلوچستان را نیز گرفته است. استانی که در این روزها، بیش از هر زمان دیگری به آرامش، تدبیر و خردورزی نیازمند است. در شرایطی که ناآرامی‌ها، ناامنی‌ها و ترورها امان مردم را بریده است، برخی سخن‌پراکنی‌های هیجانی و شتابزده، نه تنها گرهی از کار فروبسته نمی‌گشاید، بلکه راه را برای دستیابی به امنیت پایدار دشوارتر می‌سازد.

از منظر روان‌شناسی اجتماعی، اظهارنظرهای جنجالی را باید در بستر پدیده‌ای به نام سرایت هیجانی فهمید. انسان‌ها به‌ویژه در شرایط بحرانی، به‌طور ناخودآگاه هیجانات یکدیگر را تقلید می‌کنند و این هیجانات، چونان موجی از فردی به فرد دیگر و از گروهی به گروه دیگر منتقل می‌شود. وقتی تریبون‌داران، به‌جای تحلیل عقلانی و سخن سنجیده، به واکنش‌های هیجانی و اتهام‌زنی‌های متقابل روی می‌آورند، در واقع به این سرایت دامن می‌زنند و فضای عمومی را به سمت دو قطبی هرچه بیشتر سوق می‌دهند. در چنین فضایی، مخاطبان نیز به‌تدریج از مدار تعقل خارج شده و در چنبره هیجانات جمعی گرفتار می‌آیند. هیجاناتی که نتیجه‌اش چیزی جز تشدید بی‌اعتمادی، تعمیق شکاف‌های اجتماعی و فرسایش سرمایه اجتماعی نیست.

جامعه‌شناسی سیاسی نیز به ما می‌آموزد که صف‌آرایی طیف‌های مختلف فکری یا قومی در شرایط بحرانی، می‌تواند به‌مثابه جرقه‌ای بر انبار باروت عمل کند. وقتی گروه‌های مرجع و سخنگویان جوامع محلی، به‌جای دعوت به همدلی و وفاق، یکدیگر را به باد انتقاد و حتی اتهام می‌گیرند، این پیام به‌طور ضمنی به بدنه اجتماعی مخابره می‌شود که دیگری مقصر اصلی وضعیت موجود است. این فرایند که در ادبیات جامعه‌شناسی با عنوان دیگری‌سازی شناخته می‌شود، می‌تواند عده‌ای را به لحاظ روانی تحریک کرده و زمینه را برای ایجاد یا القای ناامنی فراهم آورد. در چنین شرایطی، گروه‌های حاشیه‌ای و جدایی‌طلب که همواره در کمین فرصت برای بهره‌برداری از شکاف‌های اجتماعی هستند، به‌راحتی می‌توانند افکار خود را به بدنه جامعه تزریق کرده و از التهاب موجود به نفع خود سوءاستفاده کنند.

نکته تأمل‌برانگیز آن است که این جدایی‌طلبان، دقیقاً از همین فضای ملتهب تغذیه می‌کنند. آنان نیک می‌دانند که در فضای آرام و عقلانی، جایی برای عرض اندام ندارند. هرگونه تنش و درگیری لفظی میان تریبون‌داران رسمی، برای آنان همچون آب بر آسیاب است. هرچه فضای عمومی متشنج‌تر شود، مرز میان حق و باطل محوتر شده و امکان عرضه روایت‌های دروغین و تحریک‌آمیز بیشتر می‌گردد. اظهارنظرهای جنجالی تریبون‌داران، ناخواسته و نادانسته، به پروژه‌ای خدمت می‌کند که جدایی‌طلبان سال‌هاست برای آن برنامه‌ریزی کرده‌اند.

آنچه بیش از همه مایه نگرانی است، خطر تعمیم‌های ناروا و نسبت‌دادن رفتار یک جمع قلیل به تمامیت یک قوم بزرگ و ریشه‌دار است. از منظر روان‌شناسی شناختی، انسان‌ها به‌طور طبیعی مستعد سوگیری تعمیم افراطی هستند. یعنی تمایل دارند بر اساس یک یا چند نمونه محدود، حکمی کلی صادر کنند. اما رسالت تریبون‌داران و نخبگان، مقابله با این سوگیری‌های شناختی است، نه تقویت آن. بی‌گمان ترورها و ناامنی‌های موجود، هرچند از سوی افرادی با وابستگی خونی و نژادی خاص صورت گرفته باشد، هرگز نمی‌تواند و نباید به اکثریت قریب به اتفاق همان قوم تعمیم داده شود. مردمان بلوچ و سیستانی، قرن‌هاست که در این خاک زیسته‌اند و با رنج و مرارت، همزیستی مسالمت‌آمیز و وطن‌دوستی را به نمایش گذاشته‌اند. نسبت‌دادن جرم چند نفر به یک قوم، نه تنها ظالمانه است، بلکه از حیث راهبردی نیز اقدامی خودویرانگر محسوب می‌شود، زیرا می‌تواند آن اکثریت خاموش و صلح‌طلب را به سمت انفعال، بی‌اعتمادی و در بدترین حالت، هم‌دلی با گروه‌های افراطی سوق دهد.

از منظر جامعه‌شناسی قومیت، هرگونه گفتمانی که مرزهای قومی را برجسته کرده و هویت‌های جمعی را در برابر یکدیگر قرار دهد، به تشدید آگاهی قومی واکنشی می‌انجامد یعنی فرایندی که در آن، افراد یک قوم احساس می‌کنند هویت و کرامتشان مورد تعرض قرار گرفته و در نتیجه به‌طور تدافعی به سمت افراطی‌ترین روایت‌های هویتی گرایش پیدا می‌کنند. این دقیقاً همان چیزی است که جدایی‌طلبان خواهان آن هستند. آنان می‌خواهند بلوچ احساس کند که در نگاه دیگران، همواره مظنون و محکوم است، تا او را به آغوش افراطی‌گری برانند.

تریبون‌ دارانی که با سخنان نسنجیده خود به این فرایند دامن می‌زنند، چه بخواهند و چه نخواهند، در حال خدمت به پروژه‌ای هستند که دشمنان امنیت این سرزمین برای آن نقشه کشیده‌اند.

از منظر روان‌شناسی امنیت، احساس امنیت ذهنی با امنیت عینی رابطه‌ای دیالکتیکی دارد. امنیت عینی بدون احساس امنیت ذهنی، ناقص و شکننده است. اظهار نظرهای جنجالی و التهاب‌ آفرین، مستقیماً به احساس امنیت ذهنی مردم آسیب می‌زند. وقتی مردم ببینند که نخبگان و سخنگویانشان به‌جای گفت‌وگو و تعامل سازنده، به تخریب یکدیگر مشغول‌اند، احساس خواهند کرد که جامعه در وضعیت بحرانی‌تر از آنچه هست قرار دارد. این احساس ناامنی ذهنی، خود می‌تواند به کنش‌های اجتماعی واکنشی منجر شود که امنیت عینی را نیز به خطر می‌اندازد. ترس و اضطراب، خود مولد ناامنی است و تریبون‌دارانی که با سخنان خود این ترس و اضطراب را دامن می‌زنند، ناخواسته به چرخه معیوب ناامنی دامن می‌زنند.

در چنین شرایطی، انتظار از تریبون‌ داران، نخبگان و فعالان رسانه‌ای آن است که از تریبون‌های رسمی برای حمله به یکدیگر بهره نبرند و به‌جای تشدید تنش، به ترویج گفتمان همدلی، مدارا و خردورزی بپردازند. امنیت با هیجان و جنجال حاصل نمی شود، امنیت، محصول اعتماد است و اعتماد، تنها در فضای آرام و گفت‌وگو محور شکل می‌گیرد. وقتی تریبون‌ داران به یکدیگر احترام می‌گذارند و اختلاف نظرهای خود را در چارچوب ادب و اخلاق مطرح می‌کنند، این پیام به جامعه مخابره می‌شود که می‌توان در عین تفاوت، به همزیستی مسالمت‌آمیز و همکاری برای حل مشکلات مشترک اندیشید. اما وقتی تریبون‌ داران به جان یکدیگر می‌افتند، این پیام منتقل می‌شود که جامعه در حال فروپاشی است و هرکس باید به فکر نجات خود باشد. پیامی که دقیقاً در جهت منافع مخلان امنیت است.

بی‌گمان برخورد با ترورها و ناامنی‌ها، نیازمند عزم جدی و اقدامات قاطعانه است، اما این قاطعیت هرگز به معنای توسل به ادبیات حذفی و تعمیم‌های ناروا نیست. امنیت پایدار، در گرو عدالت، توسعه متوازن، گفت‌وگوی اجتماعی و احترام به تنوع‌ های قومی و مذهبی است. هرگونه سخنی که این اصول را تضعیف کند، در واقع به تضعیف امنیت ملی می‌انجامد. ضروری است که تریبون‌ داران، بیش از هر زمان دیگری، به مسئولیت اجتماعی خود واقف بوده و از هرگونه سخنی که می‌تواند به تشدید التهاب و ناامنی دامن بزند، پرهیز کنند. در این روزهای دشوار، به‌جای آنکه با سخنان خود آتش بیفروزیم، با خردورزی و بردباری، شعله‌های امید را در دل‌های مردمان این دیار زنده نگه داریم.

سلطانعلی عابدی

سردبیر