امنیتی که نه از آسمان نازل شد و نه بر سفره گفتگوهای دیپلماتیک گشوده شد؛ بلکه حاصل خون دلها، اعتماد متقابل مردم و حماسهی بیصدا ولی مؤثر مدافعان امنیت بود.
اما امروز که آتشبس برقرار شده، باید از خود پرسید: آیا دشمن واقعاً ساکت شده است؟ پاسخ، قطعاً منفی است.
تجربههای امنیتی سالهای گذشته نشان میدهد که دشمنان ایران اسلامی، تاکتیکهای ایجاد ناامنی و تفرقه قومی را بهعنوان یکی از روشهای محبوب خود در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران برگزیدهاند. وقتی توجهها از میدانهای جنگ آشکار برداشته میشود، تحرکات پنهان و خزنده، چون موریانهای خاموش اما مخرب، در بطن جامعه آغاز میشود؛ بیهیاهو، بیصدا، اما هدفمند.
بیانیه اخیر قرارگاه منطقهای قدس نیروی زمینی سپاه، گواه روشنی است بر این واقعیت تلخ. بر اساس این بیانیه، شماری از عناصر تروریستی وابسته به رژیم صهیونیستی، با تابعیت بیگانه و هدف ایجاد ناامنی در عمق کشور، از طریق مرزهای جنوب شرق وارد عمل شدهاند. اما آنچه این تهدید را بغرنجتر میکند، بهرهگیری هدفمند آنان از پوشش بومی، زبان محلی و تحریک احساسات اجتماعی است؛ روشی که تهدید را از حاشیه، به متن زندگی مردم میکشاند.
دشمن دیروز با چکمه نظامی آمد اما سیلی سختی خورد؛ امروز اما با لبخند آشنا میآید، با لهجهی خودی، با نامی کهنه و نقشهای تازه.
در این روزها، شاهد آن هستیم که دستگاههای رسانهای وابسته به دشمنان ملت، با وارونهسازی حقیقت، میکوشند روایت تلاشها و جانفشانیهای نیروهای حافظ امنیت را معکوس جلوه دهند. هدف آنان، چیزی فراتر از تضعیف نهادهای رسمی است؛ آنان در پی شکستن پیوند عاطفی و معرفتی میان مردم و حافظان امنیتاند. با روایتسازیهایی که بوی تفرقه میدهد و عطر بدبینی را در افکار میپراکند، میخواهند همان اتحاد و همبستگی مثالزدنی سیستان و بلوچستان را که در روزهای التهاب، خار چشمشان شد، به چالش بکشند و معادلاتشان را که فرو ریخته، دوباره بازچینی کنند. در برابر این هجمهی نرم و خزنده، هیچ سلاحی مؤثرتر از بصیرت جمعی و آگاهی تاریخی نیست.
در چنین شرایطی، وظیفهی ما مردم، نخبگان، سران طوایف و جوانان منطقه چیست؟ پاسخ روشن است: هوشیاری فعال، انسجام قومی، و اعتماد اطلاعاتی به نهادهای مسئول.
اکنون بیش از هر زمان دیگر، باید مراقب باشیم تا دشمن نتواند با تحریک قومگرایی، دامنزدن به شکافهای اجتماعی یا سوءاستفاده از ناآگاهی برخی، آرامش را قربانی توطئههایش کند.
ما در سیستان و بلوچستان، بارها و بارها نشان دادهایم که امنیت این سرزمین را با جان و دل پاس میداریم. امروز نیز باید بدانیم که امنیت واقعی، نه در غرش سلاح، که درسکوتِ هشیارانه و وحدتِ هوشمندانه ساخته میشود.
در این میان، نباید از مسئولیت مهم و بنیادین حاکمیت در تقویت هویت ملی و انسجام فرهنگی غافل شد. هرچند مردم و نخبگان، پیشقراولان دفاع از امنیت اجتماعیاند، اما وظیفه دولت و نظام حکمرانی آن است که با ترویج مفاهیم همبستگی ملی، پررنگسازی مؤلفههای مشترک فرهنگی، و حمایت از روایتهای وحدتبخش در رسانه و آموزش، زمینه را برای افزایش احساس تعلق و همسرنوشتی در میان اقوام و طوایف مختلف کشور فراهم سازد. اگر هویت ملی تقویت شود، دیگر تحریکهای قومگرایانه یا القائات رسانههای بیگانه، ریشهای در ذهن و دل مردم نخواهد یافت.








