معاونت فرهنگی اداره کل ارشاد اسلامی سیستان و بلوچستان، به عنوان نهادی که میبایست پاسدار و پرورشدهندهی این میراث باشد، در سالهای اخیر روندی را در پیش گرفته که بیش از آنکه به تعمیق و گسترش فرهنگ بومی و ملی بینجامد، به تکرار مکررات و برگزاری مراسمی تشریفاتی محدود شده است. این معاونت با انعقاد قراردادهایی با موسسات فرهنگی و هنری فاقد پشتوانهی اندیشهورزی و نوآوری، در عمل فرهنگ را به سطحی تقلیل داده که از عمق و تأثیرگذاری لازم برخوردار نیست.
همانگونه که هایدگر، فیلسوف برجستهی آلمانی میگوید: فرهنگ، تجلی روح یک ملت است، اما آنچه امروز در قالب فعالیتهای فرهنگی در این استان شاهد آن هستیم، بیشتر شبیه به پوستهای ظاهری است که از روح زندهی فرهنگ تهی شده است. برگزاری همایشها و بزرگداشتهایی با حضور جمعی محدود و ثابت، که سخنرانان آن نیز با اندکی تغییر تکرار میشوند، نمیتواند آن پویایی و تحرکی را که لازمهی یک جریان فرهنگی زنده و اثرگذار است، ایجاد کند.
دکتر سید جواد طباطبایی، اندیشمند معاصر ایرانی، بر این باور است که فرهنگ زمانی پویا و اثرگذار است که در گفتگویی مداوم با گذشتهی خود باشد و همزمان به افقهای جدید بیندیشد. در حالی که آنچه در فعالیتهای معاونت فرهنگی مشاهده میشود، نه گفتگویی عمیق با گذشته است و نه گشودن افقهای نو، بلکه تکرار سطحی مفاهیمی است که قدرت زایندگی و آفرینش خود را از دست دادهاند.
در این میان، عدم توجه کافی به تاریخ فرهنگی و هویت ملی و بومی مردمان این خطه، فضا را برای تجزیهطلبان و جاعلان تاریخ فراهم کرده است تا با تحریف واقعیتها و جعل روایتها، به دنبال اهداف شوم خود باشند. ابن خلدون، اندیشمند بزرگ مسلمان، معتقد است که جامعهای که از تاریخ و فرهنگ خود بیخبر باشد، محکوم به تکرار اشتباهات گذشته است. امروز، این بیخبری و بیتوجهی به میراث اصیل فرهنگی، موجب شده که جوانان و نوجوانان استان، از هویت واقعی خود دور شوند و در معرض روایتهای ساختگی و مغرضانه قرار گیرند.
ضعف رسانهای و عدم بهرهگیری مناسب از ظرفیتهای نوین ارتباطی، این خلأ را عمیقتر کرده است. مارشال مکلوهان، نظریهپرداز رسانه، با تأکید بر اینکه رسانه، پیام است، به ما یادآوری میکند که شیوهی انتقال پیام به اندازهی محتوای آن اهمیت دارد، اما متأسفانه، حوزه رسانهای معاونت فرهنگی، بدون داشتن استراتژی مشخص و با رویکردی منفعل، عرصه را به رسانههای معاند واگذار کرده است.
در چنین شرایطی، پیامد طبیعی این ضعف فرهنگی، امنیتی شدن فضای استان است. وقتی کار فرهنگی به درستی انجام نشود، وقتی اقناع فکری و تقویت هویت ملی و بومی در دستور کار نباشد، ناگزیر، مسائل فرهنگی به چالشهای امنیتی بدل میشوند و این چرخهی معیوب ادامه مییابد. به تعبیر آنتونیو گرامشی، متفکر ایتالیایی، هژمونی فرهنگی، قدرتمندتر از سلطهی فیزیکی است. وقتی در عرصهی فرهنگ، اندیشهی غالب و روایت معتبر نداشته باشیم، ناگزیر به ابزارهای فیزیکی برای حفظ انسجام متوسل میشویم.
تقسیم اهالی فرهنگ به خودی و غیرخودی و محدود کردن دایرهی فعالان فرهنگی به گروهی خاص، نه تنها موجب محرومیت از استعدادها و توانهای بالقوهی استان شده، بلکه به انزوای بیشتر جریان فرهنگی رسمی انجامیده است. ژاک دریدا، فیلسوف فرانسوی، با مفهوم دیگری سازی به ما نشان میدهد که چگونه طرد دیگری در نهایت به فقر فرهنگی و انسداد فکری میانجامد. معاونت فرهنگی و رسانهای فرهنگ و ارشاد استان با نادیده انگاشتن بخش قابل توجهی از اندیشهورزان و فعالان فرهنگی استان، عملاً خود را از گنجینهی غنی تفکر و خلاقیت محروم کرده است.
حمایت بیضابطه از موسسات فرهنگی و هنری که فاقد شناخت عمیق از فرهنگ و تاریخ منطقه هستند، منجر به هدررفت منابع محدود فرهنگی و عدم تحقق اهداف اساسی شده است. به تعبیر ماکس وبر، جامعهشناس آلمانی، بوروکراسی بدون چارچوب عقلانی، به ساختاری خودمحور و ناکارآمد تبدیل میشود. امروز، نظام حمایتی معاونت فرهنگی، بدون ارزیابی دقیق و علمی از نتایج و پیامدهای فعالیتهای فرهنگی، صرفاً به تداوم روندی نامطلوب و بیثمر منجر شده است.
در عرصهی ادبیات، که آیینهی تمامنمای فرهنگ و هویت یک سرزمین است، وضعیت نگرانکنندهتر به نظر میرسد. علیرغم برگزاری همایشهای متعدد شعر و وجود دغدغه در میان برگزارکنندگان، شاهد رکود و عقبماندگی در این حوزه هستیم. انجمن شعر زاهدان، به جای آنکه کانون زایش و پویایی باشد، به محفلی برای دورهمی گروهی محدود تبدیل شده که فاقد نقد سازنده و پویایی لازم است. به قول نیما یوشیج، پدر شعر نو پارسی، شعر، صدای زمانه است، اما شعر امروز استان، آن صدای رسا و زندهای نیست که بتواند روح زمانه را بازتاب دهد.
ادبیات داستانی که میتواند بستری برای روایت تاریخ، فرهنگ و هویت مردمان این خطه باشد، سالهاست به فراموشی سپرده شده و جز تلاشهای فردی معدودی از پیشکسوتان و جوانان علاقمند، نشانی از پویایی و حرکت در آن دیده نمیشود. میلان کوندرا، نویسندهی چک، معتقد است که رمان، تاریخ زندگی روزمرهی مردم است، اما این تاریخ زنده و پویا در استان سیستان و بلوچستان، در حال محو شدن است.
در این میان، آنچه بیش از هر چیز ضرورت دارد، بازنگری عمیق و همهجانبه در نگرش و عملکرد معاونت فرهنگی است. معاونتی که وظیفهی خطیر پاسداری و پرورش فرهنگ را بر عهده دارد، نمیتواند و نباید به برگزاری مراسم تشریفاتی و حمایت از گروهی محدود بسنده کند. به تعبیر ابوریحان بیرونی، دانشمند بزرگ ایرانی، فرهنگ، میراثی است که نسلها آن را میسازند و به نسلهای آینده منتقل میکنند. امروز، مسئولیت سنگین حفظ و انتقال این میراث گرانبها، نیازمند عزمی راسخ و نگاهی نو است.
مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی، به عنوان فردی که در رأس هرم سیاستگذاری فرهنگی استان قرار دارد، میبایست با کنار گذاشتن ملاحظات غیرضروری و با اتکا به نگاهی عمیق و همهجانبهنگر، زمینه را برای تحولی بنیادین در عرصهی فرهنگ فراهم آورد. این تحول، نه با تغییر صرف افراد، بلکه با بازنگری در ساختارها، سیاستها و راهبردهای کلان فرهنگی محقق خواهد شد.
گشودن فضا برای حضور و مشارکت تمامی دلسوزان و صاحبنظران، بدون در نظر گرفتن تقسیمبندیهای کاذب، حرکت به سمت پژوهشمحوری به جای همایشمحوری، توجه ویژه به تاریخ، هویت بومی و ملی و بهرهگیری هوشمندانه از ظرفیتهای رسانهای، از جمله گامهای اساسی در این مسیر است.
سیستان و بلوچستان، این سرزمین کهن با تاریخی درخشان و فرهنگی غنی، شایستهی نگاهی است که عظمت و اصالت آن را بازشناسد و در مسیر احیا و تعالی آن گام بردارد. به قول مولانا جلالالدین بلخی، از جمادی مُردم و نامی شدم / وز نما مُردم به حیوان سر زدم، فرهنگ این سرزمین نیز، نیازمند سیری تکاملی است که از رکود و ایستایی کنونی به پویایی و زایندگی حقیقی برسد.
در پایان، باید اذعان داشت که فرهنگ، میراثی است که نمیتوان آن را به امری تشریفاتی و سطحی فروکاست. فرهنگ، روح یک ملت و هویت یک سرزمین است و پاسداری از آن، مسئولیتی خطیر و سرنوشتساز. آنچه امروز در سیستان و بلوچستان نیاز داریم، بازگشت به اصالتهای فرهنگی، توجه به هویت تاریخی و فراهم آوردن بستری است که در آن، اندیشه و خلاقیت شکوفا شود و فرهنگ، نه به عنوان امری محصور در سالنهای همایش، بلکه به مثابه جریانی زنده و پویا در تار و پود جامعه جاری گردد.







