اگر چه تقسیم استان به دهها دلیل مهم و صدها دلیل فرعی تر ضروری ست، اما مخالفان با سیاسی خواندن آن درصدد جلوگیری از تحققش هستند.
در این یادداشت با نگاهی گذرا به چند ضرورت مهم تقسیم استان در بعد تاریخی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بابی جدید در این باره می گشاییم.
پس از عملیات قشون و سرکوب اشرار مستقر در منطقه و عامل ناامنی و حمله به کاروان های تجاری در دوره پهلوی، حکومت مرکزی در صدد کنترل بلوچستان برآمد. دزدآب به لحاظ تجاری اهمیت پیدا کرده بود و با حضور نظامیان یک امنیت نسبی در منطقه حاکم شده بود. وجود راه آهن ایران و هند یک امکان مهم برای توسعه جنوب شرق و تامین نیازهای کشور بوده و حکومت مرکزی در صدد بهره گیری از این موقعیت بود. حکومت مرکزی قصد داشت برای مبادله تجاری با هند و پس از استقلال پاکستان با این کشور، از راه آهن بهره برد. حضور نظامیان در دزدآب و استفاده از آن برای امن ساختن مناطق اطراف به اهمیت آن می افزود و آنرا بیش از گذشته در نزد مرکز نشینان با اهمیت جلوه میداد. عملیات قشون زمینه ای فراهم ساخت تا دزدآب به عنوان یک مرکز اداری، سیاسی و نظامی مورد توجه قرار گیرد. دوری کرمان از برخی مناطق بلوچستان باعث شده بود تا نظارت و کنترل بر آن دشوار شده و مرکز در فکر تمهیدی برای تسلط بر اوضاع و ایجاد بستری مناسب برای اصلاحات مورد نظر پادشاهی پهلوی باشد.
در سال ۱۲۷۸ اداره گمرک زیر نظر گمرک سیستان، سال ۱۲۹۹ مدرسه سپه زیر نظر اداره معارف سیستان و در همان سال وزارت داخله دزدآب را به عنوان یک شهر به رسمیت می شناسد. با انتقال مرکزیت اداره گمرک سیستان به دزدآب موقعیت اداری آن تثبیت شد. در سال ۱۳۰۶ انجمن شهر تأسیس شد و در سال ۱۳۰۷ مرکزیت اداره معارف از سیستان به دزدآب منتقل شد. در سال ۱۳۰۹ با سفر رضا شاه به دزدآب نام آن به زاهدان با هدف زنده نگاه داشتن نام زاهدان کهنه در سیستان، نامگذاری شد. رشد جمعیت در زاهدان باعث شد تا در سال ۱۳۱۴ با تصمیم مجلس شورای ملی، زاهدان به عنوان مرکز سیاسی و اداری ولایت سیستان و بلوچستان تعیین شود. بلوچستان از کرمان جدا شد و سیستان از قاین و خراسان و تحت عنوان یک استان به هم پیوسته و اداره شدند. چابهار هم که تا قبل از این جزو استان هرمزگان بود به ولایت سیستان و بلوچستان پیوست تا به آبهای آزاد راه داشته باشیم.
بازخوانی این تاریخ از آنسوی مهم است که مخالفان بدانند از زمان به هم پیوستن سیستان و بلوچستان و بعد چابهار به آنها، زمان زیادی نمی گذرد. ضرورت سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی آن دوره اقتضاء کرده تا این دو خطه با دو مذهب، قومیت و فرهنگ متفاوت با هم یک استان را تشکیل دهند. در بعد از انقلاب چندین استان از جمله مازندران، خراسان و تهران به چند استان تقسیم شدند تا امکان اداره و رشد اقتصادی آنها فراهم شود. با یک نگاه اجمالی به مازندران و گلستان یا سه استان جدا شده از خراسان در خواهیم یافت که در همه موارد رشد و توسعه اتفاق افتاده است در برخی نقاط با سرعت بیشتر و در برخی با سرعت کمتر.
تقسیم استان کرمان هم به دلیل وسعت و پراکندگی جمعیت مطرح هست. جالب آنست که کرمانی ها مخالف تقسیم استان خود نیستند. اختلاف نظرها بر سر مرکزیت اداری و سیاسی وجود دارد، اما مخالفت ها به شدت این استان، دور از تصور آنهاست. هنگام تقسیم مازندران هم بین گرکانی ها و گنبدی ها اختلاف نظر وجود داشت و گنبد به دلیل رشد و توسعه ای که داشت، تمایل به مرکزیت استان را داشت. بعد تقسیم، گرگان رشد و توسعه قابل توجهی را تجربه کرد، چون سهم مرکز استان نسبت به شهرهای اطراف از بودجه بیشتر است.
متاسفانه تقسیم استان سیستان و بلوچستان از سوی برخی مخالفان تبدیل به یک مسئله قومی شده و مسجد مکی به عنوان یک مرکز مهم مذهبی که تا جنوب استان نفوذ دارد و به عنوان یک مرجعیت مهم مطرح است و سودای نفوذ در سیستان را هم در سر می پروراند، منافع و نفوذ خود را در خطر می بیند.
تجربه نشان داده بعد تقسیم استان ها منافع مردم بر اساس مرزبندی های جدید تعریف می شود. نگرانی مسجد مکی در این رابطه قابل درک است، اما قابل پذیرش نیست. سیستان و بلوچستان دارای یک محرومیت تاریخی ست و نباید تقسیم استان که در شرایط فعلی زیربنای توسعه پایدار محسوب می شود، فدای منافع قومی و مذهبی یک مکان مذهبی قدرتمند شود.
اگر چه مخالفان استان محدود به مسجد مکی نشده و برخی سیستانی ها از جمله یکی از نمایندگان سیستان و زاهدان هم مخالف آن هستند، اما با گفت و گو میان افراد مستقل که از یک منبع قدرت دستور نمی گیرند قابل حل است.
از آنجا که تقسیم کل استان باعث نگرانی برخی مراکز قدرت و چهره های شناخته شده، برخی فعالان اجتماعی، در گام اول طرح جدایی سیستان را مطرح کرده تا علاوه بر رفع نگرانی ها، هزینه کمتری به دولت تحمیل شود و در صورت موفقیت و رشد و توسعه در سیستان، باقیمانده استان هم در آینده تقسیم شود.
غالب مدیران شهرها غیر بومی و عامل عقب ماندگی مناطق مختلف استان محسوب می شوند. با تقسیم استان، بومی های منطقه در شهر و استان خود مشق مدیریت کرده و سکان امور را به دست می گیرند. محرومیت های فرهنگی باعث شده که انواع هنرها در مرکز استان رشد کرده و شهرستان ها از آن بی بهره بمانند. با تقسیم استان و ایجاد مراکز فرهنگی در مرکز هر استان جدید التاسیس، امکان رشد هنرمندان بومی هر منطقه فراهم می شود تا برای آموزش و تولید آثار هنری به زاهدان وابستگی نداشته باشند.
در هنگام تقسیم بودجه های ملی به پراکندگی جمعیت و وسعت استان ها توجه نمی شود و سهم هر استان از پروژه های بزرگ ملی یک تا دو پروژه در سال است. وقتی به سه یا چهار استان تقسیم شویم این شانس به چهار تا هشت پروژه ملی افزایش می یابد.
هنگام تقسیم، دولت برای ایجاد زیرساخت ها در مرکز اداری و سیاسی استان ها بودجه اختصاص می دهد. با توسعه مراکز اداری نیاز به شغل افزایش یافته و بخشی از مشکلات مناطق مختلف استان حل می شود.
مادامی که سیستان و بلوچستان به مرکزیت زاهدان اداره شود، هیچگاه استان روی توسعه را نمی بیند. زاهدان شهر یک قوم و دو قوم نیست، مراکز قومی در زاهدان بسیارند. در قبل انقلاب به دلیل شرایط حاکم بر زاهدان، تجار مناطق مختلف کشور از جمله یزدی ها، بیرجندی ها، کرمانی ها، نهبندانی ها، ترک ها و بعد از انقلاب بسیاری اقوام دیگر به زاهدان مهاجرت کرده و برای بقا و سهم گرفتن از قدرت با دو قوم بزرگ ساکن زاهدان هم پیمان می شوند. رقابت اقوام و مذاهب در زاهدان بر سر به دست آوردن کرسی های مجلس شورای اسلامی، شورای اسلامی شهر و کرسی های مدیریتی باعث شده که مناصب مهم در استان بر اساس سهم خواهی تعیین شود. وقتی استان به چند استان تقسیم شود مشکلات زاهدان در زاهدان و شهرهایی که با آن تبدیل یک استان می شود، باقی مانده و سایر استان های تازه تاسیس از یوغ این رقابت ها خلاصی می یابند.








