اکنون این شبکه نه در حاشیه، که در قلب یک شرایط بحرانی ایستاده است؛ بحرانی که بقای آن را به عنوان رسانهای اثرگذار به شدت تهدید میکند. محدودیتهای مالی سنگین، توان جذب تهیهکنندگان مستقل و خلاق خارج از مجموعه را از هامون گرفته است. راهحل موقت؟ سپردن تولید برنامهها به نیروهای داخلی کمتجربه، بازنشستههایی که گاه از جریان روز رسانه دور ماندهاند، و بلاگرهایی که تخصصی در تولید حرفهای تلویزیونی ندارند. نتیجه این سیاست، افت کیفی آشکار محصولات شبکه بوده است؛ افت کیفی که مستقیماً به فرار مخاطبان و کاهش نفوذ اجتماعی هامون انجامیده است. این در حالی است که نیاز استان به یک رسانه ملی پویا، بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. سیستان و بلوچستان در عرصههای اجتماعی پیچیده، سیاسی حساس، اقتصادی شکننده و فرهنگی غنی، تشنه محتوای بومی، هوشمند و تأثیرگذاری است که تنها یک شبکه تلویزیونی خلاق و پیشرو میتواند تأمین کند. رسالتی که هامون امروز از بازتعریف آن ناتوان به نظر میرسد و به جای ایفای نقش “رسانه ملی”، در خطر تبدیل شدن به رسانهای “میلی” و غیر مثمر ثمر است.
نگاهی به گذشته هامون، زخم این عقبگرد را عمیقتر میکند. روزگاری نهچندان دور، علاقه ذاتی برخی مدیران به تولیدات ارزشمند، فیلمسازان و تهیهکنندگان خوشفکر خارج از صداوسیما را به سوی این شبکه جذب کرد. این چهرههای خلاق، با درک عمیق از جغرافیای فرهنگی منحصر به فرد استان، دوربینها را از استودیوهای محدود بیرون کشیدند و به قلب زندگی مردم، طبیعت بکر و سوژههای دستنخورده چهارسوی سیستان و بلوچستان بردند. حاصل این همکاری طلایی، تنها برنامههای جذاب و سرگرمکننده نبود؛ تولد آثاری درخشان در حوزههای داستانی، مستند و ترکیبی بود که مخاطب را مجذوب خود کرد، جوایز معتبر جشنوارههای تلویزیونی را به ارمغان آورد و نمرات بالای ارزیابی را کسب نمود. این موفقیتها نهتنها اعتبار میآورد، که بودجههای بیشتری را نیز برای تولیدات بعدی شبکه و استان جذب میکرد. موفقیتی چرخهای که بر پایه خلاقیت و جسارت بنا شده بود.
اما سازوکار امروز تولید در هامون، این چرخه طلایی را در هم شکسته است. تولید حتی یک برنامه داستانی یا مستند متوسط (برنامههای ب) مستلزم مشارکت مالی سنگین دستگاههای خارجی است. شبکه نیمی یا کمی بیشتر را تقبل میکند و یافتن اسپانسر در استانی فاقد هلدینگهای اقتصادی قدرتمند و علاقهمند به فعالیتهای فرهنگی، مانند یافتن سوزن در انبار کاه است. در این میدان، تنها معدود افراد دارای رانت و ارتباطات نزدیک با نمایندگان مجلس یا نهادهای خاص، شانس رایزنی برای جلب حمایت مالی چند ارگان دولتی یا کارخانه محدود را دارند. حمایتهایی که اغلب نتیجهای جز تولیدات فرمایشی و بیخاصیت در پی نداشته است. این مدل ناکارآمد، عملاً راه را بر تهیهکنندگان مستقل و خلاق، که فاقد چنین شبکههای ارتباطی هستند، بسته است. خلاقیت قربانی بوروکراسی و رانت شده است.
در این بنبست خطرناک، راههای پیشروی هامون محدود و هر کدام تلخ است:
۱٫ تسلیم و انزوا: ادامه روند فعلی با چشمی بسته بر کاهش روزافزون مخاطب و کیفیت. پذیرش افول تدریجی و تبدیل شدن به شبکهای کماثر و حاشیهای. این انتخاب، بی مهری به رسالت ذاتی رسانه ملی در استان است.
۲٫ بازگشت به ریشهها با حمایت مرکز: معاونت امور استانهای صداوسیما باید با درک شرایط ویژه سیستان و بلوچستان (نبود اسپانسرهای خصوصی)، این استان را از شمول قوانین سختگیرانه تأمین بودجه مشارکتی مستثنی کند. صدای آشتی باید بلند شود: یک فراخوان جدی و همراه با دلجویی برای بازگرداندن تهیهکنندگان فیلمساز باهوش و خلاق استان. این افراد، چه در قامت نویسنده و چه ایدهپرداز، با شناخت عمیق از خاک و مردم، قادرند طرحهای داستانی و مستند خلاقانه، بکر و کمهزینهتری ارائه دهند که هم جذاب باشد و هم پیامرسان. این طرحها میتواند پشتوانه محکمی برای جذب بودجههای تخصیصی امور استانها به سیستان و بلوچستان باشد. در روزگاری که تولید محتوای ارزشمند نه هزینه، که سرمایهگذاری سودآور است و قابلیت فروش و درآمدزایی دارد، قطع ارتباط با این سرمایههای انسانی خلاق، تنها یک اشتباه نیست؛ یک فاجعه مالی و فرهنگی است.
۳٫ تغییر معیار در تولیدات ترکیبی:
راه سوم، هرچند دشوار اما دستیافتنیتر، جراحی بخش برنامههای ترکیبی است. خداحافظی با تهیهکنندگانی که تنها توان تولید محتوای سطحی و بازاری را دارند و نتوانستهاند مخاطب را حفظ کنند یا محتوای غنی ارائه دهند. شبکه باید با برآورد مالی بالاتر، فضای رقابتی حرفهایتری را بین تهیهکنندگان دارای صلاحیت ایجاد کند. مبنای انتخاب برای تولید، باید قدرت محتوایی طرح، خلاقیت، نوآوری و پتانسیل جذب مخاطب باشد، نه وابستگیهای جناحی و نزدیکی به حلقه مدیران فعلی. این تغییر نگاه، میتواند جرقهای برای احیای کیفیت باشد.
انتخاب بین این مسیرها، سرنوشت شبکه هامون را تعیین میکند. ادامه روند فعلی، مساوی است با مرگ خاموش یک رسانه. اما اتکا به راهکارهای دوم و سوم، هرچند نیازمند جسارت مدیریتی و حمایت مرکزی است، میتواند هامون را دوباره به حلقه اتصال خلاقیت بومی با مخاطبانش تبدیل کند. وقت آن است که هامون انتخاب کند که تسلیم بحران شود یا با بازگشت به آغوش خلاقیتهای اصیل استان، بحران را پشت سر بگذارد. هزینه بیخلاقی، بسیار بیشتر از سرمایهگذاری بر ایدههای نو است.








