وقتی یک استاد دانشگاه، به عنوان شهروندی آگاه و متخصص، در رسانهای مستقل، نقطهنظرات کارشناسی خود را دربارهی پروژهای عمومی بیان میکند، انتظار میرود دستگاه ذیربط یا با ارائهی توضیحات مستدل، ابهامات را برطرف کند یا با سعهی صدر، نقد را به عنوان بخشی از فرآیند بهبود بپذیرد. اما آنچه در زابل رخ داد، مسیری کاملاً معکوس را طی کرد. به جای روشنگری، شاهد اعمال فشار بر مصاحبهشونده بودیم. فشاری که او را وادار به درخواست اصلاح خبر کرد. این اقدام نه تنها مشکلی را حل نکرد، بلکه بحران را از سطح یک گزارش فنی به مرحلهای حساستر سوق داد؛ مرحلهای که آزادی بیان کارشناسی و استقلال رسانهای را نشانه میگیرد. پنهانکاری و رویکرد مبتنی بر فشار، همواره مانند بومرنگ عمل میکند و در نهایت به سوی خودِ نهاد اعمال کننده بازمیگردد.
ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی، به عنوان خانهی اهالی فرهنگ، هنر و رسانه تعریف میشود، اما رفتار این نهاد در ماجرای پلاتوی زابل، بیشتر شبیه به دژی بود که پلها را بالا کشیده و از هرگونه گفتوگوی مستقیم با رسانه و حتی نهادهای همسوی دولتی مانند فرمانداری طفره میرود. این انزوا و امتناع از پاسخگویی، تنها بر دامنهی گمانهزنیها و انتشار یکطرفهی اطلاعات میافزاید. هنگامی که پروندهای به دلیل همین ابهامات و احتمال قصور، راهی سازمان بازرسی میشود، به معنای اعلام شکست مدل ارتباطی حاکم است. شفافیت تنها یک شعار انتخابی نیست، یک ضرورت مدیریتی برای جلوگیری از انباشت اشتباهات و حفظ اعتماد عمومی است. دولتی که بر پاسخگویی تأکید میورزد، نمیتواند شاهد باشد که یکی از ارگانهای مهم فرهنگی آن، از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کند.
ترسیم این واقعیت تلخ است که این رویداد، میتوانست در نطفه خفه شود. اگر مدیران مربوطه، به جای انتخاب مسیر پرپیچ وخم فشار و سکوت، با نشریهی منتقد و جامعهی دانشگاهی وارد گفتوگو میشدند، امروز شاهد گسترش ابعاد بحران نبودیم. این رفتار غیرحرفهای، یک پروژهی کوچک را به چالشی بزرگ تبدیل کرده که اکنون وجههی مدیریت فرهنگی استان و حتی دولت را تحت تأثیر قرار داده است. پیامد چنین رویکردی تنها محدود به این پروژه نخواهد ماند. دیگر اساتید و صاحبنظران، در آینده چگونه جرات خواهند کرد دربارهی طرحهای عمومی اظهارنظر کنند؟ رسانههای محلی چگونه میتوانند با اطمینان به وظیفهی نظارتی خود عمل نمایند؟ این روند در بلندمدت فضایی از سکوت اجباری و رکود فکری را دامن میزند که ضد فرهنگ و هنر پویا است.
پلاتوی زابل، اکنون بیش از آنکه یک سازهی فیزیکی باشد، یک پلاتوی نمادین است؛ سکویی که بیکفایتی، عدم شفافیت و خلا مدیریت جسورانهی پاسخگو بر آن به نمایش درآمده است. نجات این وضعیت، نیازمند یک تغییر پارادایم اساسی است. تغییر از برج عاج نشینی به سمت میز گفتوگو، از انکار به سمت پذیرش مسئولیت و از شعارهای کلیشهای به سمت اقدامات عملی شفاف. تا زمانی که فرهنگِ پاسخ ندادن بر پاسخگویی غلبه دارد، نه تنها پروژههای عمرانی، که تمام عرصههای فرهنگی و هنری در سایهی ابهام و بیاعتمادی باقی خواهند ماند. خانهی فرهنگ، زمانی امن میشود که درهایش به روی نور نقد و گفتوگو باز باشد، نه آنکه با دیوار بلند بیپاسخی، اهالی خود را به حاشیه براند.
سلطانعلی عابدی
پلاتوی شفافیت، سکوی بیپاسخ
پروژههای فرهنگی، آیینهی تمامنمای تدبیر و درایت مدیریت یک جامعه هستند، اما گاه این آیینه، آنچنان غبار میگیرد که نه تنها تصویری روشن بازنمیتاباند، که خود به صحنهای برای نمایش کاستیها تبدیل میشود. ماجرای پلاتوی در حال ساخت زابل، از یک نگرانی فنی متعارف فراتر رفته و به نمادی گویا از بحرانی چند بُعدی بدل گشته است. بحرانی که ریشه در مدیریت منزوی، ارتباطات آسیبدیده و شکافی عمیق بین شعار و عمل دارد. این رویداد، دیگر صرفاً دربارهی استاندارد نبودن یک سازه نیست، بلکه آزمونی است برای سنجش ظرفیت نهادهای فرهنگی در تحمل نقد، پایبندی به شفافیت و تعامل سالم با جامعهی هنری و رسانهای.
لینک کوتاه :
https://www.diyareayyar.ir/?p=20704
برچسب ها
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی سیستان و بلوچستان ساختمان پلاتو زابل سلطانعلی عابدی فرمانداری زابل فرهنگ پاسخگویی فرهنگ گفتوگو گفتوگو نقد
ثبت دیدگاه
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.








