زوال پاسخگویی در دیار سیستان
در سرزمینی که آفتابش دیرزمانیست بر ویرانههای نهادها میتابد و باد صد و بیست روزهاش نه فقط شن که اعتماد را نیز از جای میکند، حکایتی کوچک رخ داد که در دل خود، تصویری بزرگ از یک بحران تاریخی را نمایان ساخت. قرار بود مناظرهای برگزار شود. گفتوگویی میان مسئولیتِ نهادی و صدای مطالبهگری. مناظره به بهانهای لغو شد که بعدها نادرستیاش آشکار گشت. سپس نشستی جایگزین، اینبار به همت خودِ مطالبهگران، ترتیب داده شد. نشستی که آن نیز در کمال ناباوری، به سرنوشت نخستین دچار آمد.
انحصار در اتاقهای شیشهای؛ فرهنگِ «حذف» به جای فرهنگِ «پاسخ»
مدیریت فرهنگ و ارشاد اسلامی در هر استانی، بیش از آنکه نیازمند بخشنامه و بنر باشد، نیازمند «گوش شنوا» و «زبان پاسخگو»ست، اما آنچه این روزها در ادارهکل فرهنگ و ارشاد سیستانوبلوچستان شاهدیم، نه تجلیِ گفتوگو، که پیشرویِ «فرهنگِ بایکوت» است.
پلاتوی شفافیت، سکوی بیپاسخ
پروژههای فرهنگی، آیینهی تمامنمای تدبیر و درایت مدیریت یک جامعه هستند، اما گاه این آیینه، آنچنان غبار میگیرد که نه تنها تصویری روشن بازنمیتاباند، که خود به صحنهای برای نمایش کاستیها تبدیل میشود. ماجرای پلاتوی در حال ساخت زابل، از یک نگرانی فنی متعارف فراتر رفته و به نمادی گویا از بحرانی چند بُعدی بدل گشته است. بحرانی که ریشه در مدیریت منزوی، ارتباطات آسیبدیده و شکافی عمیق بین شعار و عمل دارد. این رویداد، دیگر صرفاً دربارهی استاندارد نبودن یک سازه نیست، بلکه آزمونی است برای سنجش ظرفیت نهادهای فرهنگی در تحمل نقد، پایبندی به شفافیت و تعامل سالم با جامعهی هنری و رسانهای.

































