لیکن افسوس و صد افسوس که این سخنان سنجیده و نغز، همچون نگین درخشان در انگشتری وعدهها باقی ماند و به عرصهی عمل درنیامد. با وجود تصریح اولویتها، شاهد آنیم که بودجههای فرهنگی، این سرمایههای مردمی، باز هم به سرابی بیحاصل بدل گشته و به جای بارورسازی باغ فرهنگ، پای در راه بیابانهای بیثمر مینهند. سالهاست دغدغهی اصحاب فرهنگ، هنر و قلم، گوش فلک را کر کرده، ولی گویا گوش شنوایی در کرسیهای مدیریت فرهنگی استان و استانداری یافت نمیشود.
بودجههای کلان، به جای آنکه در کورهراه شایستهسالاری و به دست اهل فرهنگ و هنر صرف شود، اسیر بازیهای قومی، بهرهکشیهای سیاسی و رانتهای نامیمون گشته و به کام کاسبان فرصتطلب فرهنگ سرازیر میشود، نه اصحاب صادق و دلسوز آن. نمونهی آشکار این تباهی، اختصاص میلیاردها تومان به آثاری است که نه مخاطب استانی دارند و نه کشوری. فیلم سینمایی «میرو» را نظاره کنید؛ آیا یک جستوجوی ساده، تعداد مشتاقان آن را نشان میدهد؟ آیا این حجم از سرمایه، توانست حتی مردم استان را به سینماها بکشاند؟ اگر این گنجینه به دست توانمندان واقعی و بر پایهی فیلمنامههای استاندارد هزینه میشد، میتوانست برای یک سال، سینمای استان را در عرصهی جهانی طنینانداز کند. چگونه است که به کارگردانی که در جذب مخاطب ناتوان است، هر از چند گاه، بودجهای کلان سپرده میشود تا بر باد رود؟
از سویی دیگر، سالهاست ادارهی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان، به برگزاری شبشعرهایی با میهمانان تکراری و بیحاصل مبادرت میورزد؛ محافلی که نه بر کیفیت شعر استان افزوده، نه شاعر نوپایی را معرفی کرده، نه زمینهی تعامل با اساتید نامدار کشوری را فراهم ساخته، نه کتابی منتشر کرده و نه جایگاه شعر را در دل مردم ارتقا داده است. تنها دستاورد آن، انتشار خبری گذرا در چند سایت است. پس چه ضرورتی دارد که بودجههای کلان، پیاپی به این بیراهه سرازیر شود؟
و چه دردناکتر که حتی نام مقدس پیامبر اعظم (ص) نیز دستمایهی این نمایشهای پوچ قرار میگیرد. به نام ایشان، جشنوارهای بینالمللی برگزار میشود، اما در عمل میهمانان، همان شاعران ایرانی هستند که با عنوانی واهی به نمایندگی از کشورهای دیگر حاضر میشوند! آیا حرمت آن بزرگوار این نیست که چهرههای شاخص و بینالمللی واقعی از اقصی نقاط جهان فراخوانده شوند؟ آیا آوردن یک شاعر از پاکستان، جشنوارهای را بینالمللی میکند؟ این رویه، چیزی جز اتلاف بودجه و فریبی برای گزارشدهی به وزارتخانه نیست؛ صورت مسئله را با خرج بیتالمال پاک کردن است.
در کمتر از یک دههی گذشته، بودجههای عظیمی علاوه بر اعتبارات جاری، با عناوینی چون «شهید آوینی»، «آسیبهای اجتماعی» و «طرح تحول فرهنگی» به استان تزریق شده است. زمانی که مدیران ارشد از نظارت سخن میگویند، انتظار میرود به این پرسش بنیادین پاسخ گویند که ثمرهی این همه هزینه چه بوده است؟ این منابع به که رسیده و بر چه مبنایی؟ آیا پیمانکاران و مجریان، تعهدات خود را طبق قرارداد به انجام رساندهاند؟ و اگر چنین است، چرا نتیجهای در خور مشاهده نمیشود؟ چرا همزمان با این هزینهها، فتنهگران و تفرقهافکنان و برهمزنندگان وفاق ملی در فضای مجازی و رسانهای آن سوی مرز، روزبهروز فزونی مییابند، اما طرحهای فرهنگی مبتکرانه برای مقابله با آنان و تقویت وحدت، بدون خواندن رد میشوند؟ آیا مدیرکل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی، دغدغهی مقابله با تجزیهطلبان و امنیت استان را ندارد، یا زیردستان ایشان برای خویش اولویتهایی دیگر تعریف کردهاند؟
شیوههای هدررفت بودجه در استان، فراوان و شرح آن در این مقال نمیگنجد. حداقل توقع مردمی این است که ریاست سازمان مدیریت و برنامهریزی استان، نتیجهی این هزینههای عظیم را با دقتی موشکافانه واکاوی، و آسیبشناسی نماید که چرا نه در جذب مخاطب موفق بوده و نه در عرصهی جشنوارههای معتبر، نامی بهدست آوردهاند. ایکاش در نشست قرارگاه فرهنگی، پاسخ این پرسش روشن میشد که ناظر بر عملکرد ادارهی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی کیست؟ تا مبادا این همه سخن نغز و تأثیرگذار، تنها طنینی گذرا در دیوارهای سالن همایش باشد و به عملی گرانمایه بدل نشود.
سلطانعلی عابدی








