من و ابوطالب، پیرمرد قهرمان سوریه در زندان زاهدان
من و ابوطالب، پیرمرد قهرمان سوریه در زندان زاهدان
وقتی ماجرای ایستادگی یک پیرمرد ایرانی را در سوریه در مقابل نیروهای تحریر الشام شنیدم که با کلامش از کیان اعتقادی خود و مرقد حضرت زینب (س) دفاع کرده است، هنوز نمی دانستم این همان علی اکبر ابوطالب اصفهانی بند ۴ زندان زاهدان است که با شکایت بنیاد شهید و امور ایثارگران استان به زندان افتاده بود. از طریق یک هم بندی دیگر مطلع شدم پیرمرد ویلچر نشینی که این روزها همه جا صحبت از شجاعت اوست و‌ در سوریه با همان کلام جسورانه و آتشین خود گل کاشته، همان هم بندی خودمان است.

علی اکبر ابوطالبی را سال قبل در ایام دهه فجر به زندان آوردند. او برای گرفتن خدمات ایثارگری به بنیاد شهید و امور ایثارگران سیستان و بلوچستان می رود و با معاون بنیاد شهید به چالش می‌خورد و با شکایت بنیاد مبنی بر هتاکی و تخریب بیت المال برای مدتی کوتاه به زندان می افتد. علی اکبر ابوطالب پیرمرد ویلچر نشینی بود که به دلیل کهولت سن و وزن زیاد به سختی راه می رفت و نیاز به کمک زندانیان داشت، اما بر خلاف جسم سالخورده اش، زبان رسایی داشت. شیفته اهل بیت بود و ولایت و امامت. آن‌قدر پر آب و تاب از اسلام و انقلاب سخن می گفت که برخی زندانی ها به اعتقادات او به دیده تردید و تظاهر می نگریستند، اما ابوطالب در سن و سالی نبود که به قضاوت دیگران اهمیت دهد و خودش بود.

هر کس برای یک‌بار هم ابوطالب را دیده باشد چهره اش را فراموش نخواهد کرد، همانطور که من بعد از تماس دوستم به جستجوگر گوگل مراجعه کردم و چهره اش را بازشناختم. پیرمردی لوتی مسلک و خوش بیانی که شب ها در راهروی حمام به سکوی آبخوری تکیه می داد و مجلس می گرفت. از خاطراتش با امام می گفت. از تجربیات اول انقلاب و جنگ تحمیلی اما هر بار، با دل گیرانه به یاد ماجرای شکایت بنیاد شهید استان می افتاد و آن‌را بازتعریف می کرد، انگار این موضوع برایش گران تمام شده بود.‌ در ایام فجر با صدای رسا، خسته و گرفته اش در کنار روحانی بند، دعا می‌خواند و مدح رهبری و انقلاب می‌گفت.

من هنگام ورود ابوطالب به بند ۴ در مرخصی بودم و پس از چند روز به داخل بند آمدم. دوست هم اتاقی ام که با ابوطالب در قرنطینه بوده، تعریف می کرد که یکی از جوانان اهل سنت زندانی هنگام به میان آمدن نام امام هشتم شیعیان یکی شوخی به اقتضای سن خود کرد. ابوطالب از کوره در می رود و به جوان حمله ور می شود. آن جوان از ترس ابوطالب به تقاضای خود به اتاق کناری می رود. بی تردید من با ابوطالب اختلافات فکری بسیاری دارم، اما باورمندی او به اعتقاداتش را ستایش می کنم. او در جامعه، در زندان و در میان تروریست های تحریر الشام به یک گونه بود. زبانی رسا و کلامی تند و مبارزه جویانه. در روزگاری که عده ی زیادی برای رسیدن به قدرت و مواهب آن، از ارزش ها و باورهای جامعه هزینه می‌کنند و با پوشیدن لباس ریا و تزویر چهره های واقعی خود را پنهان می سازند، ابوطالب خودش را برای ارزش هایی که بدان باور دارد، هزینه کرد. امروز ابوطالب به عنوان یک قهرمان ملی از روسیه وارد ایران شده است تا نشان دهد قهرمان بودن به زور بازو و قدرت جوانی نیست. یک پیرمرد ویلچرنشین تکیده هم می تواند در پایبندی به اعتقادات خود، قهرمان شود. روز مرد، بر این مرد آزاده مبارک باد.

سلطان علی عابدی