وی سپس به بررسی دو دسته واژگان نهی شده و نیز پیشنهادی این رساله برای دبیران و کاربرد آنها در «تاریخ بیهقی» و متون دیگر نثر سامانی و غزنوی میپردازد و نشان میدهد که برخی واژگان نهی شده در این رساله در خود «تاریخ بیهقی» به کار رفتهاند و سپس گمانهای نزدیک به واقعیت میزند که شاید این آییننامه فقط برای نوشتن نامههای اداری کاربرد داشته است و رعایت آن در متون دیگر الزامی نبوده است. وی نهایتا نتیجه میگیرد که «با توجه به این که تنها یک سوم از برابرهای پیشنهادی رسالهی لغت با بسامد بسیار پایین در تاریخ مسعودی به کار رفته است، نمیتوان با قطعیت انتساب رساله به بیهقی را تایید کرد، زیرا در این صورت وی ملزم بود از تمام برابرهای عربی پیشنهادیاش در متن تاریخ مسعودی استفاده کند.» (منصوره کریمی قهی، ۱۳۹۷، ص ۱۱۲) مشخص است که این نتیجهگیری نمیتواند چندان دقیق باشد چرا که دلیلی ندارد که یک دبیر تمامی واژگان پیشنهادی خود برای نگارش نامههای دیوانی را در کتابی تاریخی نیز به کار برد. از آنجا که کریمی قهی به دلیل تمرکز بر اهداف تاریخی در این بخش از مقالهی خود از ذکر جملات «تاریخ بیهقی» پرهیز کرده است، بد نیست برخی از واژگان نهی شده را از این کتاب بیاوریم:
سپاسداری: «و چون ایشان را به جمله نزدیک خویش دید، خدای را عزّ و جلّ سپاسداری کرد.» (تاریخ بیهقی، به کوشش علی اکبر فیاض، ص ۹۸)
بیداری: «و از بیداری و حزم و احتیاط این پادشاه محتشم رضیالله عنه یکی آن است.» (ص ۱۳۹)
خانگیان: «و چنان میدانم که دیدار من و تو با خانگیان با قیامت افتاده است.» (ص ۸۲)
با توجه به کاربرد واژگان نهی شدهی رساله در «تاریخ بیهقی» اولین نتیجهای که به ذهن مخاطب میرسد این است که قاعدتا بیهقی آن را ننوشته است، اما همان طور که گفته شد این رساله فقط یک آییننامهی اداری بوده است و نه یک دستور عمل نگارشی برای تمامی نویسندگان. نیز بعید است که نویسندهای مثل بیهقی آییننامهای برای نگارش نامههای اداری بنویسد و انتظار داشته باشد که همهی نویسندگان (و نه دبیران) دیگر هم آن را رعایت کنند. از سوی دیگر باید گفت که بر خلاف نظر دکتر کریمی قهی عدم انتساب رساله به بیهقی نیز قطعیت ندارد، چرا که در تنها عبارت متمایز رساله که در همان ابتدای آن آمده و ساختی متفاوت از ساختار آییننامهای آن دارد، نشانههایی از سبک «تاریخ بیهقی» به چشم میخورد. عبارت آغازین رساله چنین است: «این فصلی است از رسائل ابوالفضل شاگرد ابونصر مشکان دبیر سلطان محمود مشتمل بر چند سخن که دبیران در قلم آرند بدانکه به جای بستاخی انبساط نویسند… .» نشانههای سبکی این عبارت چنین است:
الف کاربرد «فصلی»: کاربرد واژهی «فصل» به معنی بخشی از کتاب، مختص بیهقی نیست و در متون دیگر مثل «تاریخ بلعمی» هم دیده میشود، اما در «تاریخ بیهقی» چندین بار به همین شکل یعنی با یاء نکره و وحدت به کار رفته است: «فصلی خواهم نبشت در ابتدای حال بر دار کردن این مرد.» (همان، ص ۱۸۹) «فصلی خواهم نبشت از دنیای فریبنده.» (همان، ص ۳۵۶)
ب: کاربرد خاص ترکیب «بدانکه»: نویسندهی رسالهی مورد بحث در عبارت فوق «بدانکه» را در معنی «به این ترتیب که» و دقیقا مشابه سبک بیهقی به کار برده است: «او را فدای این کار باید کرد بدانکه بفرماید تا وی را بنشانند که وی دو تدبیر و تعلیم بد کرد.» (همان، ص ۱۹۲) البته در چاپ صادق کیا جملهبندی این عبارت به شیوهای متفاوت است به این صورت که بعد از فعل «آرند» نقطه گذاشته و «بدانکه» هم به اول بند بعد برده شده و به شکل «بدان که» ضبط کرده تا از آن فعل امر از مصدر «دانستن» را اتخاذ کند که اشتباه است و با سیاق سخن و خطاب غیابی نویسنده به دبیران سازگار نیست.
نهایت این که با توجه به دو نشانهی فوق بعید نیست این رساله نوشتهی خود بیهقی و شاید هم بخشی از زینهالکتاب باشد.
- نویسنده : محمدعلی آتشسودا








