گفتگو با جواد محمدی خمک در باره واژه نامه سکزی
گفتگو با جواد محمدی خمک در باره واژه نامه سکزی
جواد محمدی خمک پژوهشگر و شاعر سیستانی ست که با تالیف آثاری ارزشمند درباره فرهنگ، تاریخ و واژه های سیستانی، تاثیری قابل اعتنا برمحققین بعد از خود گذاشته است. وی با تالیف و انتشار کتاب های سیستان، ماتیکان سیستان، سیندرلا و افسانه سیستانی، گویش سیستانی در ترجمه قرآن مقدس ... و واژه نامه سکزی که محوریت این گفتگوست نام خود را به عنوان یکی از چهره های ماندگار وتاثیرگذار سیستانی ثبت کرده است.

تعداد دقیق واژه های این اثرمشخص نیست و حتی خود گردآورنده هم آنرا نشمرده است. این کتاب فروش کمی داشته و بیشتر به صورت اهدایی در اختیار فعالان عرصه فرهنگ و علاقمندان گویش سیستانی قرار گرفته است و نویسنده هربار به میزان نیاز در تیراژ صد نسخه ای آنرا با هزینه شخصی به چاپ رسانده است. وی قصد دارد در چاپ بعدی چند صد واژه جدید به آن بیفزاید.
واژه نامه سکزی یکی از جامع ترین واژه نامه هایی ست که در پهنه فرهنگی سیستان منتشر شده و با ریشه یابی برخی لغات، بابی تازه در این گستره گشوده است. با هدف معرفی، بیان اندیشه و به اشتراک گذاشتن تجربیات جواد محمدی خمک، به گفتگوی با وی می نشینیم، به این امید که بتوان در خصوص سایر آثار وی نیز فرصت گفتگو فراهم شود.

نحوه جمع آوری واژه نامه سکزی به چه صورت بود و چقدر زمان برده است؟
برای من جمع آوری واژه ها به این دلیل که زبان مادری ام بود و در دانشگاه، ادبیات می خواندم کاری ساده بود.از دهه چهل، آرام آرام به جمع آوری واژه ها مشغول شدم. من تنها نبودم و یک دوست متفکری دارم که واژه نامه را می شناخت. پس از اندکی جمع آوری آنرا رها کرد و به دلیل اینکه شاغل در اداره تعاون بود، رفت و واژه نامه تعاون را نوشت. در این راه واژه هایی را که می دانستم از چند نفر می پرسیدم. مثلا من معنی «گزتر» را می دانستم اما از دیگران هم می پرسیدم و آنرا به چالش می کشیدم تا بدانم چقدر بر روی معنی آن یقین دارد. واز آنطرف اندکی هم زبانشاسی خوانده بودم و روی واژه ها فکر می کردم به من کمک کرد. مثلا «واژه پو وجه گه» را تقریبا همه می فهمیدند اما به صورت مبهمی معنا را می دانستند. پو وجه گه یعنی پا به جایگاه (پا را آنجایی که باید گذاشت). آنهایی که واژه های خیلی قدیمی سیستانی را می شناسند در گرگان ترکمن صحرا، بیشتر از زابل(سیستان) هستند. در این کاراجزای واژه به کمک من می آید، واژه شناسی.
در جمع آوری این واژه نامه، کار مرحوم معین بر روی برهان قاطع برای من خیلی شیرین آمد. اینکه هر توضیح شناسنامه ای برای واژه یا احتمال تشابه را زیرهر صفحه نوشته شود. یعنی فرض بفرمایید اگر «پت» را نوشتم به ماخذی در کشمیرکه پتو را به معنای پارچه پشمی نوشته ارجاع داده ام. اندک دانشی که در واژه شناسی داشتم به کمکم آمد که این همان پت سیستانی ست که بدان «و»افزوده شده است مثل لهجه مشهدی که یاررا «یارو» تلفظ می کند. مثالش در سیستانی «چللوک» همان «چللوک» است . یعنی ماهی کوچکی که در یک جای کوچک زندگی کند. این کاف آخرمی تواند تصغیر یا نسبت دوم باشد که او را منسوب به جایی می کند، مثل کاف خمک که مرا منسوب به خم می کند.
در مورد علت آمدن متل ها و مثل های سیستانی که در واژه نامه آمده است بگویید. اگر چه این متداول نیست اما آنرا خواندنی تر و غنی کرده است.
متل ها و مثل ها را در واژه نامه ها نمی آورند. مرحوم دهخدا در فرهنگ و لغت به آن بزرگی اش، متل ها و مثل ها را نیاورده است و آنها را در چهار جلد مجزا با عنوان امثال و حکم آورده است. واژه نامه نهایتا می تواند اسم های معاریف را داشته باشد. مرحوم معین چهار جلدش را درباره واژه های سیستانی نوشته ودو جلدش را در مورد «اعلام»(اسامی خاص) نوشته است. من نمی خواستم وارد اعلام بشوم. من استاد دانشگاه نبودم که به دانشجویانم بگویم شما هر آنچه در مورد سیستان را گردآوری کنید، من به عنوان رساله شما نمی پذیرم. این کار یکنفر نیست. مخصوصا اعلام سیستانی که مرحوم عطارودی در مورد آن می گوید من می خواستم روی شخصیت های خراسان کار کنم اما در روند تحقیق به بیش از هزار اسم دانشمند برخوردم که به حوزه سیستان تعلق داشت و باعث شگفتی من شد. وقتی کسی در حاشیه به هزار اسم رسیده است اگر متن کارش جمع آوری اعلام باشد حتما یک گروه لازم است.
ریشه یابی واژه ها از نقاط قوت واژه نامه سکزی ست. از بدو امر چنین قصدی داشتید یا در حین کار بدان رسیدید؟
در مورد ریشه یابی واژه ها باید بگویم من آنرا مثل عوام نمی دیدم. بهترین یادگارهای تاریخ زبانی در لهجه هایی ست که افرادی در پشت کوه بدان صحبت می کند. سیستانی «ه» ندارد. نمی گوید هنوز، می گوید انوز. «ی» هم ندارد. یا علی را می گوید «آللی»، یخ را می گوید «اخک».
زبان سیستانی یکی اززبان هایی ست که هنوز در آن سوبسرادهای سکایی وجود دارد مثل «کته »، «کته پرت» و «کته لنگته». یا مثل «کوترو» که از «کوت» اومده. پس زبانی ست که باید حفظ بشود چون در خود یادگارهای کهن دارد. یکی از هفت زبان ایرانی بوده است. شخصیتی چون ابوریحان در صیدنه و در الباقیه، مساِیلی را که مطرح کرده، سیستانی آنرا هم آورده است. این یعنی این زبان در آن دوره دارای اهمیت بوده است.

تفاوت و ضرورت ها در واژه نویسی فارسی و سیستانی در چیست؟
زبان سیستانی نسبت به زبان فارسی تفاوت زیادی دارد. درزبان ملی روز به روز زایش بیشتری به وجود می آید، چون واژه های نوی زیادی به آن وارد می شود. وام دهندگی و وام گیرندگی بیشتری دارد. زبان های محلی این واژه های نو را از زبان فارسی می گیرد. در زبان ملی ضرورت دارد که افراد مختلف فرهنگ و لغت بنویسند اما در سیستان این ضرورت کمتراست. اینکه عینا یکنفر کاری دیگر انجام داده را تکرار کند نتیجه ای ندارد، مگر بر تعداد واژه ها افزوده شود یا چنانچه از واژه معنی درستی انجام نشده باشد، معنای آنرا اصلاح کند. یک لغتنامه باید مکمل دیگری باشد.

ضرورت کار بر روی واژه نامه ها چیست و تا چه اندازه به حیات یک زبان کمک می کند؟
همان کمکی که همه فرهنگ و لغت ها به زبان خودشان می کنند. اولا جلوی مرگ زبان را می گیرد. ثانیا جلوی انحراف زبان را می گیرد. دیگر هر کس واژها را به دلخواه معنا نمی کند. یکی از دلایلی که من به دنبال ریشه های زبانی رفته ام همین بوده که ثابت کنم این واژه ها جایی در تاریخ ریشه دارد. یادمان نرود که آنچه زبان را زنده نگه می دارد جامعه و ادبیات آنست. زبانی که وارد ادبیات نشود و ادبیاتی که مکتوب نشود میمیرد. الحمدالله جوانان ما شعر سیستانی می گویند، مکتوب می کنند و ترانه های سیستانی که این امکان را برای قشر بی سواد فراهم کرده تا آنرا بشنود. این گونه هست که واژه زنده می شود. ادبیات نقش عمده ای در تداوم زبان دارد. نقش عمده فرهنگ و لغت در سلامت زبان است. یعنی اصیل ترین، درست ترین و سالم ترین شکل زبان را برای گویشگران حفظ می کند.

قابلیت های زبانی، زبان سیستانی در بیان شعر برای ارتباط با مخاطب چه اندازه است؟
به باور من، زبان سیستانی قابلیت گسترده ای برای سرودن شعر. حتی شعر عروضی دارد. حال شعر نو که آزادتر و رهاتر است، اما میبایست متوجه باشیم که قافیه در شعر سیستانی یک آزادی ها و استثناهایی دارد که در شعر فارسی وجود ندارد. در سیستانی به جای حروف، هم حرف و هم صوت و هم حرکت قافیه می شود. این یک موضوع بسیار پیچیده ایست که مجال بیالن آن در این گفتگو نیست.
چگونه یک شعر ماندگار می شود؟
شعر ماندگار به چند عامل بستگی دارد. اولا خودش شعر باشد. زیبا باشد. مثلا «موکه مه کنجه که تونو» (مادر من دختر تو هستم- این شعر در عروسی های سیستانی خوانده می شود. این شعر در مغز جامعه سیستانی هست و از یک سنت دیرینه می آید که دختر به راه دور شوهر می دهند. به دلایل آن جگر سوختگی ها و زیبایی در سرودن، جامعه به آن اقبال نشان داده است.

آیا زایش یا مرگ واژه ها از یک فرمول مشخص پیروی می کند؟
گوردون چایلد می گوید زبان حاصل کار است. بعد تکامل پیدا می کند و بر اساس کاربری هر کدام اسمی پیدا می کند. وقتی جامعه کارش متحول می شود برخی واژهای قدیمی که براساس اتفاق در هنگام کار کردن به وجود آمده می میرد. مثلا تراکتور آمده است دیگر زابلی ها(سیستانی ها) نمی گویند برویم و زمین را «گورنی» کنیم، می گویند برویم و شخم بزنیم. با این بی توجهی به زبان ممکن است در آینده «پرن»، «پنگ»، «پچن »و «سروک » استفاده نشود. وقتی کار کشاورزی ما تعطیل شود، زبان کشاورزی ما هم تعطیل می شود. هر چه کارهای بومی گسترده شود واژه های بومی در کنارش می ماند.
برای جلوگیری از فراموشی واژه ها، جوان سیستانی به جای نوشتن واژه نامه ای قبلا انجام شده و کارش شبیه یک تقلید می شود ، بیاید و همه واژه های بافندگی را جمع کند و نگه دارد. بعد واژه های دامداری و بعد هر آنچه در مورد شتر است و الی آخر. اگر ماحصل این کار یک مقاله هم شود صد سال بعد چنان ارزشمند می شود که دانشگاه ها آنها را نگهداری می کنند. این طوری اگر شتر در سیستان از بین برود واژه ها باقی می ماند.
چرا گویش ما عمومی نشد، برای سایر اقوام قابل فهم نیست و مثل کردی، گیلکی و زبان جنوبی ها، به تلوزیون و رادیوی سراسری راه نیافت؟
دلیل این عدم توفیق ابزار آنست. بزرگترین ابزاری که گیلکی یا کردی یا بندری دارد موزیکال کردن زبانشان است. یعنی موسیقی اصیلش را با شعر همراه می کند. ما موسیقی اصیلمان را با آمدن رادیو زاهدان و ترانه های شریف از دست دادیم. اونموقع این بودجه یا علاقه وجود نداشت که علی گل یا قادری یا سیدخان (خوانندگان سنتی) را مفرح می کردند و به عنوان ترانه سیستانی جا می انداختند. موسیقی از خودش لهجه دارد. مرحوم شریف با ارکستر ملی ترانه به زبان سیستانی می خواند. شعرهایی که فقط زبانشان سیستانی بود و نه لحن شان. از آن زمان این پی ریزی شد و منجر به شعرهایی شده که فقط زبانشان سیستانی است. جنوب نی انبون و لحن موسیقی خودش را نگهداشته است. هنوز موسیقی سیستانی نمرده است اما رغبتی برای استفاده از قیچک و رباب در موسیقی وجود ندارد. این فراموشی محدود به موسیقی سیستانی نمانده و به فرهنگ و زبان هم رسیده است. لباس ما را هم که در گذشته می گفتند افغانی ست و امروز آنرا بلوچی می نامند. احیای این فرهنگ و عمومی کردن آن، یک نهضت فرهنگی عاقلانه ای را می طلبد نه احساسی، تا زبان ما درردیف سایر زبان ها از تلوزیون با افتخار شود. حتی رقص سیستانی از اصل خود دور افتاده و از موزون بودن فاصله گرفته است.
آیا زبان سیستانی قابلیت قصه نویسی با گستره ای وسیع تر حوزه فرهنگی سیستان هم دارد؟
زبان سیستانی قابلیت داستان سرایی را دارد. اگر چه آسوکه(افسانه) های سیستانی ، داستان نیست اما موید این موضوع است. برای آنکه یک داستان به زبان سیستانی، با غیر سیستانی زبان ارتباط بگیرد الزاما میبایست ترجمه شود و برای ترجمه حتما باید شاهکار جهانی باشد تا کسی به فکر ترجمه اش بیفتد. مثل شعر حیدربابای شهریار که وقتی کسانی آنرا می شنوند دوست دارند فارسی آنرا هم بشنوند تا بدانند چه شاهکاری برای آذری زبان ها خلق کرده است.
داستان هر زبانی در گستره همان زبان مطلوب است. باز بده و بستان هنرمند و جامعه هست. فعلا جامعه سیستان این حوصله را ندارد. با تقلید عمر انسان ضایع می شود. اینکه شهریار حیدربابا را گفته است و یکی شعر کوه خواجه را بگوید یک تقلید است. شعر کوه خواجه باید از دل حس خودمان و جامعه سیستان بیرون آید. جامعه ما از زمان ابوریحان تاکنون خیلی فرق کرده است.
در شرایط فعلی به آن اندازه این زبان برای مردم جدی نیست. من فعلا مهمتر از جمع آوری واژه ها، کاری نمی بینم. اگر امروز یکی بخواهد اپرا به زبان سیستانی اجرا کند از دل نیازهای جامعه بر نمی آید و تقلید است. مگر همه زبان ها همه قابلیت ها را دارند؟نگرش شما به زبان فارسی چیست؟
من در جایی از واژه نامه سکزی گفته ام که می خواهم درختی را ترسیم کنم که این درخت کهن فرهنگی، ایران است و یک شاخه آن سیستان است. یعنی یک دید ملی مشابه دید فردوسی و دید یعقوب لیث به زبان فارسی دارم.
چرا یعقوب لیث گفت چیزی را که اندر نیابم باید گفت. چرا نگفت به سیستانی حرف بزنید؟

در آن زمان زبان سیستانی احترامی داشته که ابوریحان هم نام داروها و ماه های کهن را به سیستانی هم می گفته است. نام هایی که یکی از آنها تا به امروز مانده است. ما به پاییز، تیرکیانو می گفتیم. ما امروز تیرماه می گوییم. چرا یعقوب گفت به دری بگویید و نگفت به سیستانی؟ هنوز در سیستان می گویند شهر و در. دری یعنی درونی. یعنی کسانی که درون حصار شهر زندگی می کنند. در مقابلش بیرونی که در صحرا زندگی می کنند. دری یعنی زبان شهری.
گفتگو از سلطانعلی عابدی