بررسی “ماهیت زبان، گویش و لهجه ” در گفت و گو اختصاصی با استاد غلامرضا عمرانی
بررسی “ماهیت زبان، گویش و لهجه ” در گفت و گو اختصاصی با استاد غلامرضا عمرانی
این زبان شناس و استاد ادبیات گفت: درمورد ماهیت زبان گویش و لهجه سخن بسیار گفته شده و بسیاری از زبان شناسان نظریه داده اند، دلیل اوردند، منطقی و غیر منطقی آن را انتشار دادند. گاهی اتفاق می افتد، بخشی از یک مملکت مستقل می‌شود و یک دفعه هوس می کنند که همان گویش یا لهجه ی منطقه ی مسکونی خودشان را، زبان رسمی آن مملکت اعلام کنند.

استاد غلامرضا عمرانی در گفت و گو با خبرنگار دیار عیار اظهار داشت: به دلیل قدرت حاکم ازفردا صبح که مردم از خواب بیدار میشوند، همان لهجه یا گویش به یک زبان تبدیل شده است، این موضوع بیشتر مساله سیاسی هست و باید از این دیدگاه تعریف اش کرد.

وی افزود: من در یکی از کتابهایم از قول یک زبان شناس بزرگ نوشتم که : “زبان گویشی ست با یک نیروی زمینی و نیروی دریایی” ، یعنی اگر عده ای قدرت آن را داشته باشند که بخشی از جهان را مستقل اعلام کنند، حتی می توانند زبان خودشان گویش خودشان و لهجه ی خودشان را به زور به بقیه مردم تحمیل کنند.
وی بیان کرد: از فردا یک گویش یا لهجه تبدیل به یک زبان می شود.
این زبان شناس ادامه داد: در مواقعی هم شرایط فرق می کند یعنی گویشی، لهجه ای در طول زمان آنقدر اعتبار کسب کرده و آنقدر انباشت های ادبی دارد که مردم خود به خود جذبش می شوند، آن وقت این زبان تبدیل به یک زبان پذیرفته می شود، اما درعین حال، زبان یک گستره ی وسیعی دارد به نام یک کشور، معمولا به نام یک کشور، گویی این که عکسش هم صادق هست، ممکن یک‌ کشور دو زبان داشته باشد یا دو کشور یک زبان داشته باشند.
وی یادآور شد: بنابراین آنچه ما می گوییم، صددرصد نیست وانچه دیگران هم تعریف کردند، صددرصد نیست، پس برای زبان نمی توان تعریفی ارایه کرد مگر اینکه مواردی را که به صورت پراکنده گفتم، پس از کنار هم گذاشتن آن ها، تعریف زبان را بدانیم.
وی عنوان کرد: اگر زبانی جایگاه مردمی پیدا کند حتی اگر یک لهجه باشد و بتواند حرف، سخن و امر خودشان را بر کرسی بنشاند و از فردا مردم ملزم، موظف، تشویق یا مشتاق شوند که همه به این روش خاص صحبت کنند این “زبان” می شود و از اینجا به بعد رشد می کند یا رشدش را کرده که امروز مورد استقبال عموم قرار گرفته یا نه مورد استقبال عموم هم نه مورد استقبال بخشی از مردم که قدرت دستشان است.
وی اضافه کرد: من یک مثال می زنم “فیلیپین” وقتی که به استقلال رسید، گویا حدود هشت یا ۹ تا گویش متفاوت داشت که برخی ها، سخن سایر افراد را نمی فهمیدند، تقریبا از هم دور شده بودند حرف همدیگر را نمی فهمیدند، بالطبع آن گویشی می تواند در چنین شرایطی تبدیل به زبان بشود که رهبرانش با آن گویش صحبت می کردند و آن را به کرسی نشاندند و تبدیل به زبان رسمی شد.
استاد عمرانی گفت: زبان، یک ملت میخواهد، یک کشور میخواهد، یک سرزمین میخواهد، یک استقلال میخواهد، قدرتی باید پشت سرش باشد. همانطور که زبانشناس معروف “ماکس برنیش” گفت: “زبان گویشی ست همراه با ارتش و نیروی دریایی”

 “گویش”

این استاد ادبیات و زبان فارسی تصریح کرد: گویش در حقیقت همان زبانی بود که شانس آن را نداشت که رسمی شود، پس از خیلی جهات باید با زبان یکی باشد، مثل زبان باشد.
وی خاطرنشان کرد: گویش ها در واقع خویشاوندان زبانند، یعنی یک زبان، وقتی به قدرت می رسد درجایگاه والایی قرار می گیرد، اطرافیان زیادی دارد
پسرعمو، پسردایی دخترخاله، دخترعمه، اینها همه گویش هایش هستند، اینها با زبان نسبت دارند اما جایش را نمی توانند بگیرند.
وی اظهار کرد: کم کم این گویش ها سرجای خودشان می مانند، به دلیل این که در معرض استفاده ی عام قرار نمی گیرند.
وی افزود: فرض کنید از گویش مازندرانی، گویش کردی، گویش مهابادی، گویش سیستانی، گویش بندرعباس، کجا کجا کجا… در همان منطقه ی خاص در مکالمه ها استفاده می شود و شانس آن را پیدا نمی کنند که به تمام ایران برسند، بنابر این در همان محدوده رشد می کنند و گاهی هم تحت تاثیر زبان رسمی قرار می گیرند و فراموش می‌شوند.
غلامرضا عمرانی بیان کرد: زبان فارسی جمع تمام گویش های ایران هست، منتهی این شانس را داشت که به کرسی بنشیند و بعد شعرا و نویسندگان دور و اطراف آن جمع شوند، بگویند، بنویسند و آن را تقویت کنند و به تخت بنشانندش.
وی اظهار داشت: بقیه سرجایشان ماندند همین جا یک تفاوت ناخود اگاه ایجاد می‌شود، یعنی زبانی که رسمیت پیدا کرده از فردا همه چیز را در اختیار می گیرد، مردم حتی به آن زبان فکر می کنند، دیگر به آن زبان می نویسند، با آن زبان داد و ستد می کنند و …
این نویسنده کتب ادبیات و زبان فارسی گفت: هر چه به مرکز نزدیک تر باشید یا به مرکز قدرت نزدیک تر باشید زبان تقویت می‌شود، گویش سرجای خودش باقی می ماند، زبان دستورمند و قاعده مند میشود.
وی افزود: نه اینکه که از قبل دستورمند نیستند، هرگویش و زبانی دستورمند هست، اما منظور من این است که وجوه دستورش ثبت و ضبط میشود و آموزش داده میشود و مورد استفاده ی عام قرار می گیرد، یعنی هیچ کس نمی آید وجوه دستوری گویش سیستان را به تمام ایران بخشنامه کند که همه یاد بگیرند، ولی وجوه دستوری زبان فارسی به همه جای ایران بخشنامه می‌شود و همه یاد می گیرند.
وی اذعان داشت: بنابراین زبان کم کم‌ دارای قانون می شود، قانونمند می‌شود و این فرق می کنه با آنچه قبلا گفتم هر گویشی برای خودش قانونمند هست اما این قانون دیگه عام میشود، همه می پذیرند، گاهی در آن اصلاحاتی صورت می گیرد، برای مقاصد خاص اصلاحاتی عمدی صورت می گیرد تا زبان تقویت شود، روی ریل قرار بگیرد، راه خودش را به عنوان ارتباط جمعی یک ملت پیش ببرد، در رادیو و تلویزیون از آن استفاده می شود، در سخنرانی ها ازان استفاده میشود، خود این باعث میشود که زبان جان بگیرد حتی اگر در گذشته یک لهجه یا حتی گویش هم بوده باشد.
استاد عمرانی بیان کرد: زبان کم کم جان می گیرد و روز به روز اوج می گیرد و تمام قواعدش هم تبین میشود، نوشته میشود و گاهی اصلاح میشود اما گویش درهمان حد می ماند.
وی یادآور شد: اگر کسی هم پیدا شود مثل من قواعد گویش سیستان را بنویسد فقط برای خودش نوشته و برای سیستان، دیگر جای دیگری از این استفاده نخواهد شد که جهان گیر یا ایران گیر شود.
وی ادامه داد: پس در همان محدوده باقی می ماند یک مثال بزنم که خیلی ها آن را عنوان کردند، بسیاری از زبان شناسان‌ به طنز گفتند که زبان همان گویش است که لباس خیلی مرتب و تمیز و کفش واکس زده و با پاپیون و کراوات در مجلس حاضر می‌شود.
وی تصریح کرد: اما گویش با همان لباس ساده ی معمولی حاضر می‌شود و گاهی کفش‌هایی که برآن خاک نشسته و حوصله ی پاک‌کردنش را ندارد همین جور باقی می ماند.
این استاد ادبیات خاطرنشان کرد: در عوض زبان روز به روز رشد می کند و حتی جنس کت و شلوارش نو میشود، در حالی که در گویش این سنت باقی می ماند و خیلی تفاوت نمی کند، افزون بر این که زبان خودش را بر گویش تحمیل می کند و بسیاری از قواعد و واژگانش را به گویش می دهد[ یعنی گویش از زبان می گیرد] خواه ناخواه می گیرد، چون وسایل ارتباط جمعی در دست زبان است، رادیو، تلویزیون، سینما، اینترنت و… در دست زبان است .
وی افزود: آنقدر خودش را روی سر گویش های مختلف پخش می کند تا جایی که گویش ها، هم رنگ و بوی زبان را به خودشان می گیرند و در سمت و سوی خودشان نمی توانند رشد کنند.
وی تصریح کرد: این هم از تعریف شکسته بسته ی “گویش” که من توانستم، بگویم و فکر می کنم دیگران هم‌ در همین حد گفته اند.

“لهجه “

غلامرضا عمرانی گفت: لهجه در ردیف سوم قرار می گیرد. یعنی برای مثال بگویم اکنون اگر ما پذیرفتیم که گویش سیستان، یک گویش هست و مردم سیستانی به گویش سیستانی صحبت می کنند؛ پشت آب یک لهجه دارد، شیب آب یک لهجه دارد، میانکنگی یک لهجه دارند و طرف زَهک شهرکی نارویی یک لهجه، یعنی اینا همه یک گویش اند یک جور صحبت می کنند، منتهی می‌شوند زیر مجموعه ی گویش سیستان یعنی دیگر آنقدر استقلال ندارند، لهجه ها مشخصا به یک منطقه ی خاص جغرافیایی مربوط میشوند. ممکن است لهجه ی مردم بُنجار با لهجه ی مردم ده ارباب فرق کند، با وجود اینکه فاصله کمی از هم دیگر دارند.
این زبان شناس اضافه کرد: همان طوری که گفتم لهجه ی مردم شیب آب با صیادان ساکن نیزار کاملا با لهجه ی مردم میانکنگی و پشت و اب و ‌… متفاوت شده بود، اما کلمات همان کلمات بود حالا یکی “ر” را می کشید یک فرد «ر» را «رو» تلفظ می کند دیگری اَ را اِ تلفظ می کند، تقریبا این گونه است چون نوشته شده نیست و هیچ وقت فرصتی پیدا نمی کند که کتابت شود، بعضی از حروف بعضی جاها می افتد، بعضی کم میشد کسره، ضمه میشود ضمه، فتحه میشود و … به همین ترتیب ادامه پیدا می کند، حال فکر نکنید با این حرفی که زدم محدوده ی لهجه ممکن است روستا یا شهر باشد، ممکن است محدوده آن یک کشور هم باشد.
وی گفت: یعنی برای مثال معروف است به این که آنچه آمریکایی ها صحبت می کنند [زبان انگلیسی که آمریکایی ها صحبت می کنند] با زبان انگلیسی که انگلیسی ها صحبت می کنند، یکی است، دو گویش هم‌ نیست، اما دو لهجه ی متفاوت هست.
استاد عمرانی عنوان کرد: پس به این میگویند “لهجه ی امریکن” به آن میگویند “لهجه ی بریتیش” ، در خود انگلستان شهر ها برای خودشان لهجه دارند و زیربنا یکی هست.
وی اظهار کرد: پس لهجه ممکن است یک تلفظ قومی یک گویش یا یک زبان باشد حتی تلفظ فردی یک گویش یا یک زبان باشد اما تفاوتش با یکدیگر چشمگیر نیست که نشانه های دستوری را نشانه گیرد، درحدی هست که من و شما اگر دو لهجه ی متفاوت داشته باشیم کما آنکه ممکن است فرد بعدا به طرف مقابل بخندد که فلانی ” اَ “را ” اُ ” تلفظ می کند، مثلا ماهی را میگوید “مووایی”، درصورتی که اینها تفاوت لهجه ای هست و تعیین کننده نیست.
وی افزود: اگر بخواهیم بنویسم “ماهی” یکسان می نویسیم، برای مثال شما می گویید “چوویی” من میگویم “چای” یا لهجه ی مردم شهر با لهجه ی مردم روستای شیب آب و پشت آب یکی نیست، لهجه است دیگر.
وی تصریح کرد: لهجه سسیتانی های ساکن زاهدان با لهجه ی سیستانی های زابل کاملا متفاوت است، یا آنهایی که مازندران رفتند لهجه شان فرق کرده، گویش همان گویش است، اما لهجه ها متفاوت است.
این پژوهشگر حوزه ادبیات و زبان فارسی اذعان داشت: لهجه ها تحت تاثیر بسیاری از مسائل قرار می گیرند، حتی مسائل نژادی، فکری و آب و هوا، اگر بخواهیم مته به خشخاش بگذاریم، موقعیت های جغرافیایی و سیاسی هر کدام ممکن است در لهجه تاثیر داشته باشند.
وی ادامه داد: شنیدید شوخی بالا رودی ها با پایین رودی ها واقعا اینگونه هست، رودخانه ممکن است از وسط یک روستا رد شود، بالارودی ها پس از چند سال که پسر عموهای آن ها هستند با لهجه های متفاوت حرف بزنند اما این تفاوت آنقدر نیست که نتوانند حرف همدیگر را نفهمند.