آیا سیستانی زبان است، گویش یا لهجه؟
آیا سیستانی زبان است، گویش یا لهجه؟
پژوهشگر حوزه تاریخ و ادبیات گفت: سیستانی می تواند زبان، گویش و لهجه باشد، وقتی ما در مسائل زیاد ویژه خودمان صحبت می کنیم و با احتیاط واژ های سیستانی را به کار می بریم بیشتر زبان می شود. برای نمونه " سورکند وردا چول بکنک" را کسی نمی فهمد، یا شعر سیستانی که با تفکر و با اصالت واژگانی سروده می شود غیر سیستانی زبان نمی فهمد، این از ویژگی های یک زبان مستقل هست اما گویش ما که تحت تاثیر زبان ملی هست را احتمالا همه می فهمند زیرا در گویش موکه، کنجه، چت و چپیلاخ به کار نمی بریم. وقتی زبان های محلی به سمت و سوی زبان رسمی می روند به طرف لهجه می روند. به هر مقداری که میدان معنا و مقصود زبان فراخ تر می شود به سوی زبان ملی می رویم و هر چه دورتر شویم به زبان نزدیک تر می شود.

استادجواد محمدی خمک در گفت و گو با خبرنگار دیار عیار اظهار داشت: یکی از ویژگی های یک زبان و تفاوتش با زبان دیگر ساختارهای زبانیش هست.

وی افزود: ما بزرگترین و ویژه ترین ساختار زبانی که در سیستانی داریم، صرف فعل است [شخص فعل] درفارسی ۶ صیغه داریم:
من رفتم
تو رفتی
او رفت
ما رفتیم
شما رفتید
آنها رفتند.
ما می گوییم:
مه برفتو
تو برفتی
او بره
(برفتو ، برفتی ، بره ) هم که بگوییم، مشخص هست چندم شخص است.
اما صیغه ی جمع اش را به یک شکل می گوییم:
مه برفته
شه برفته
اوشو برفته
یعنی اگر ضمیرش را همراهش نیاوریم با یک برفته بگوییم مشخص نیست که (ما برفته، شما برفته یا اوشو برفته )
پس این بزرگترین و ویژه ترین تفاوت سیستانی با پارسی رسمی هست که البته افتخار ما این هست که لهجه، زبان و گویش ما (هر چه میخواهید نام بگذارید) پاره ای از زبانهای ایرانی و پارسی هست.
وی بیان کرد: خب تفاوت دیگری که در ساختار دارد، [حالا من چند مورد را عرض می کنم] “مصدر” ماست، سیستانی گرایش عجبی دارد که (نون پایان ) مصدر را حذف کند مثلا به جای “گفتن” ، میگوید : گفتَ
به جای “زَدَن” می گوید :” زدَ” به جای (رفتن) رفتَ
حرف آخر مفتوح تلفط می کنند و جالب است که همین ساختار را لرها هم دارند ولی آن ها حرف پایانی را مکسور می کنند (رفتِ ، گفتِ ، زدِ).
این مورخ گفت: همین حذف نون که از ویژگی های گویش سیستانی به شمار می رود در اسم ها هم اتفاق می‌افتد و اسم ها به تنهایی نون پایانی ندارد،
مثل “زی” وقتی اضافه می‌شود به اسب میشود زین ِ اسب، “توتی” وقتی به کلمه ی دیگری اضافه میشود میشود “توتین ِ مد حسین” ، این یکی از تفاوت هایی که در گویش سیستانی هست.
پی ادامه داد: بر همین مبنا تغییر حروف هم مخصوص خودش هست، گویشور سیستانی به صورت فطری بعضی “کاف ها” برایش راحت تراست که “گاف” تلفظ کند، حتی اگر آن کاف عربی باشد، مثل کلمه ی “اکبر” که ما می گوییم “اگبر” یا به جای ” کلثوم” ، تلفظ می کنیم “گلثوم”
مسلما اگر کسی بشنود “گلثوم” در وحله ی اول نمی فهمد منظور ما “کلثوم” است.
وی یادآور شد: یکی دیگر از مسائلی که البته کمتر در گویش سیستانی باقیمانده؛ گرایش به “پ” را هست که از ایام کهن در بعضی لهجه ها نگه داشته اند. درخیلی از جاهای ایران این (ف سه نقطه) اوستایی یا( پ ) بوده
به مرور بعضی ها می گویند تحت تاثیر زبان عربی قرار گرفته اما اینطور نیست، برای مثال (ف عربی) را هم ما “پ” می گوییم
مثلا “فَطیر” یک کلمه ی عربی هست ما می گوییم “پَطییر”، “فاطی” ، فاطمه را می گوییم “پاطی” یا “پاطوک” که این “ک” تصغییر نیست، کاف تحبیب هست، پاطیکَ یعنی “فاطی جان” “حُسینَک” یعنی حسین جان.
استاد محمدی خمک تصریح کرد: از همین تغییر حروف در واژه ها
تغییر” ی” به “همزه” هست و بیشتر وقت ها در آغاز کلمه این هم که پیش می آید به گویش شکل زبان می دهد، این موارد خیلی زیاد بود که اخیرا کمتر شده است.
وی خاطرنشان کرد: روستاییان نمی گویند “یخ” می گویند”اَخ”
هر فارسی زبان غیر سیستانی گمان می کند لفظ نفرت بکار برده، یا بلند میشد می گفت “آلی ” یعنی “یا علی”، به جای” یک”می گفت “اَک”، اینها قابل تشخیص برای غیر سیستانی نیست مگر اینها را باید فرا بگیرد، می بینید ویژگی های زبانی را پیدا می کند نه لهجه ای را.
وی اظهار کرد: از همین ویژگی های سیستانی ماجرای حذف” ح” هست، دقیقا لهجه های مشترک با تبدیل «ح» به همزه طوری می کند که از شکل مشترکی که دارد فاصله می گیرد و زبانی می‌شود به جای لهجه، برای مثال نمی گوید “حمام “می گوید “اَموم”، نمی گوید “هرکه” می گوید “اَرکه “، این احتمال دارد این “ارکه” را از نوع “اریکه” هم بداند این “ه”خیلی جاها “ه “تبدیل به” خ” میشود، خیلی خیلی کم ما به “هسته “می گوییم “خَستَک”، ” کاف “هم پایانش اضافه می کنیم واژه طوری تغییر می کند که فرد مقابل متوجه نمی شود منظور شما چیست.
این پژوهشگر حوزه ادبیات اضافه کرد: مگر اینکه که بگوییم “خَستَک خرما “که بداند که جزیی از “خرما” مَد نظر هست و به فراست بداند منظور شما هسته بوده است.
وی عنوان کرد: یکی دیگر از ویژگی های گویش زبان و لهجه سیستانی که واژگان در نوسان قرار می گیرد، شکل خاصی از افزودن” گاف” در بیشتر واژگان در استان فارس هم وجود دارد و من در شیراز هم مشاهده کردم، برای مثال ما واژه ای داریم به نام “کَبَر” این را همه ی فارسی زبان‌ها می دانند کسانی که میشناسند ولی ما این را به سیستانی که می گوییم کسی نمی فهمد، ما می گوییم کَوَرگ
“ب” تبدیل به “واو “می‌شود و به آخرش “گاف” اضافه میشود، یعنی به طور کلی واژه را به هم می ریزیم “کَوَرگ “با” کَبَر “خیلی فاصله دارد، یا همه جای ایران می گویند “گَر” یعنی (کچل)
اما در سیستاتانی می گوییم “گَرگَ” با “گافی” که اضافه می کنید واژه دگرگون می‌شود و این دگرگونی ها کم نیست درگویش، یعنی کم‌بها نیست.
وی گفت: درست مثل این است که ما می گوییم” لنگ”
انگلیسی ها می گویند( leg )
با همان نونی که افتاده به طور کلی تغییر کرده، حتی دانش اموزان هم تا مدتی که می خوانند نمی دانند که این دو واژه با هم منطبق هستند. ما می گوییم «لنگ»، «ایشو چومازگَ» این ویژگی ها و تصرفات و ذوق و ساختار آوایی زبان تحمیل می کند به زبان تا لهجه.
وی افزود: “Tohest” همان استه زابلی هست.

چه کسانی بیشتر در گسترش ادبیات سیستانی نقش دارند؟

جواد محمدی خمک بیان کرد: شاید مقصود شما گسترش زبان سیستانی هم بوده، اما به هر حال، به باور من، “شعرای” سیستانی گوی ما و سیستانی سرای ما بیشترین نقش را در ماندگاری و گسترش زبان و زبان اصیل سیستانی در میان خود جامعه ی سیستانی دارند و نه فراتر چون عرض کردم
وقتی شما با اصالت سیستانی صحبت کنید، دیگه فراتر از سیستانی کسی نمی فهمد که شما چه می گویید.
وی افزود: یعنی شعر شما مثل شعر فرض کن “استاد قهرمان” که به تربتی گفته در تهران گل نمی کند، چون تربتی کاملا لهجه است به هیچ وجه تعریف زبان نمی‌شود از آن کر، به هیچ وجه واژه های خاص تربت در آن وجود ندارد، همان لهجه ی محاوره ی معمولی است و آن هم بسیار به فارسی نزدیک است و جایش را در تهران باز می کند.
وی اظهار داشت: برای حفظ گویش سیستانی و گسترش آن بین جامعه سیستانی و برای تقویت اصالت سیستانی بین خود سیستانی ها بیشترین تاثیر را “شعرا” دارند و پس از شعرا بیشترین تاثیر را داستان نویسان دارند، اما چون شعر بیشتر گفته میشود و بیشتر پخش میشود، ممکن است یک یا دو داستان گفته باشند و فرد حوصله می کند چهار تا بیت سیستانی را گوش کند ولی حوصله نمی کند دو داستان را ولو کوتاه باشد، بخواند، مگر آنکه خود نویسنده بخواند و خوانشش را در گروه (شبکه های اجتماعی) بگذارد.